جمعه ۱ تیر ۱۴۰۳ |  عضویت / ورود

نظرات طرح شده

میلاد (امتیاز : 0)
توسط میلاد در مورخه : جمعه، 21 آبان، 1395

نقل‌شده است که مرحوم شیخ رجبعلی خیاط رضوان‌الله علیه می‌خواست از این‌طرف خیابان آن‌طرف خیابان برود الاغ یا اسبی به ایشان لگدی می‌زند و ایشان آن‌طرف خیابان به تفکر فرو می‌رود و با خود می‌گوید:

من چه کردم که این حیوان علیه من شورید و تا دلیلش را پیدا نمی‌کند و استغفار نمی‌کند از جای خود بلند نمی‌شود،

یک‌وقت امام‌جمعه زنجان به دیدن ایشان می‌آید و آن شب حال مناجاتش را از دست می‌دهد و در اینجا شیطان القاء وسوسه می‌کند و ممکن است بگوید این به خاطر تاریکی آن میهمان است و چنین مسائلی را پیش پای انسان می‌گذارد اما اگر انسان خوب دقت کند که چه تحولی در او حاصل‌شده است که به این مسئله مبتلا شده است حقیقت بر او روشن می‌شود و مرحوم شیخ رجبعلی خیاط بررسی می‌کند و می‌فهمد از ورود این میهمان یک حالت خوش‌آمدی برایش حاصل شد که بله من کسی هستم که امام‌جمعه به دیدن من آمده است لذا از این حالت هم توبه می‌کند و انسان باید این‌گونه باشد.


نام: [ کاربر جدید ]
ایمیل:

موضوع:
نظر:


اجازه استفاده از تگهای HTML را ندارید


جمع عدد 12 با 10 را در كادر زیر وارد نمایید:
(این كار برای جلوگیری از فعالیت موتورهای اسپمر است)


* توجه: نظر شما بعد از بررسی، نمایش داده خواهد شد.