سه شنبه 2 آبان 1396 |  عضویت / ورود

بزرگ‌ترین اشتباهات من در دوران دانشجویی (اشتباهاتی که بهتر است شما تکرار نکنید)


برخی کارها هستند که انسان وقتی سال‌ها بعد از اتفاق افتادنشان مرور می‌کند تازه متوجه می‌شود که «اشتباه» بوده‌اند و کسی نبوده است که گوشزد کند و یا خودش لجباز بوده است و نخواسته گوش کند...

حالا که مدرس شده‌ام، وقتی اشتباهات دانشجویانم را می‌بینم، یاد اشتباهات خودم می‌افتم. خیلی دلم می‌خواهد به عقب برگردم و جبران کنم، اما خوب طبیعتاً نمی‌شود.

به هر حال، لیستی از اشتباهاتم را اینجا می‌آورم، شاید شما دانشجو باشید و این‌ها را تکرار نکنید و بعدها پشیمان نشوید:

- من اکثر اوقات چند دقیقه دیر سر کلاس می‌رفتم!

این یکی از بدترین اشتباهاتم بود! من همیشه ده تا ۲۰ دقیقه تأخیر داشتم! این تأخیر باعث می‌شد اصلاً متوجه نشوم درس امروز در مورد چیست؟ بنابراین دائم احساس می‌کردم بحث، سخت است! تا آخر کلاس متوجه نبودم چرا فلان مسأله فلان طور حل شد!؟
می‌دانید که از همه جلسات و کلاس‌ها و ترم‌ها، دو لحظه‌اش مهم‌تر است: ابتدا و انتهای آن! هیچ وقت دقایق اول و آخر یا جلسه اول و آخر را از دست ندهید...

http://img.aftab.cc/news/92/im_late.jpg

الان هم وقتی یک دانشجو دیر به کلاسم می‌آید، من در ذهنم او را کلاْ غایب حساب می‌کنم. این نوع دانشجوها معمولاً چون در جریان مباحث اول کلاس نیستند، دائم سؤال می‌پرسند و من هم معمولاً برای تنبیه‌شان جواب نمی‌دهم تا دفعه بعد به موقع بیایند. یا مثلاً چون سیستمشان را در کارگاه دیر روشن کرده‌اند، دستکتاپ من را نمی‌بینند، من هم عمداً با تأخیر سیستمشان را وارد شبکه می‌کنم که دفعه بعد قبل از من در کلاس باشند.

- من فکر می‌کردم استاد شدن و ارشد و دکترا گرفتن آسان است!

نمی‌دانم خدا من را می‌بخشد یا نه، اما همیشه اساتیدمان را دست کم می‌گرفتم! واقعاً نمی‌دانستم چقدر مصیبت کشیده‌اند تا شده‌اند استاد دانشگاه. حالا که خودم این روال را طی کرده‌ام، می‌بینم انصافاً پدرم در آمده تا برسم به نیمی از جایگاه آن‌ها! حالا الان که ارشد گرفتن خیلی ساده‌تر شده! آن بنده‌های خدا در آن زمان که دانشگاه آزاد و این راحتی‌ها نبود از دانشگاه‌های سطح بالا ارشد گرفته بودند! به هر حال، جوان بودیم و طعم سختی‌ها را نچشیده بودیم. اما در دوران ارشد انصافاً اساتیدمان را درک می‌کردم و بیشتر برایم قابل احترام بودند. دیگر واقعاً می‌فهمیدم چه رنجی کشیده‌اند تا دکترا گرفته‌اند. (آن هم اکثرشان از یک کشور خارجی با آن درد غربت و هزینه‌های وحشتناک)

- من فکر می‌کردم من بیشتر از استاد می‌فهمم!

این هم شاید از همان اشتباه بالا نشأت می‌گرفت! من طوری سر کلاس می‌نشستم که انگار خیلی بیشتر از استاد حالی‌م است! این روحیه بد (واقعاً بد!) باعث می‌شد ترجیح بدهم مثلاً با گوشی‌ام کار کنم تا به صحبت‌های استاد گوش کنم :( بدترین روحیه در یادگیری این است که انسان نخواهد قبول کند که سطح پایین‌تری دارد. این باعث می‌شود چیزی یاد نگیرد و یا حتی اگر مجبور باشد گوش کند، چیزی در ذهنش نماند.http://img.aftab.cc/news/92/student_cell_phone.jpg

اعتماد بین استاد و دانشجو اگر از بین برود، یادگیری به سطح صفر می‌رسد. یعنی دانشجو اعتماد نداشته باشد که منِ مدرس درست می‌گویم یا راست می‌گویم یا بیشتر از او معلومات دارم...

شاید به همین دلیل است که حالا که خودم مدرس شده‌ام سعی می‌کنم همان جلسات اول، باد این نوع دانشجوها را خالی کنم چون می‌دانم به نفعش است که فعلاً ذلیل شود تا چیزی یاد بگیرد. معمولاً با طرح سؤالاتی ساده یا رو کردن برخی ترفندهایم در تدریس که می‌دانم آن دانشجوی بادکرده را تحریک می‌کند که جواب بدهد و مطمئن هم هستم که غلط جواب می‌دهد، کاری می‌کنم که بفهمد فعلاً در این کلاس (حتی اگر واقعاً بیشتر از من می‌داند) باید به خودش بقبولاند که اطلاعاتش کمتر است تا بتواند چیزی یاد بگیرد...

مثلاً من شاید تمام صحبت‌های استاد قرائتی را حفظ هستم. از خودش بهتر می‌توانم بگویم الان چه مثالی می‌خواهد بزند اما من همچنان مشتری پر و پا قرص سخنرانی هفتگی ایشان در ساعت ۷:۳۰ پنج‌شنبه‌ها هستم و Reminder ساعتم را تنظیم کرده‌ام که هر پنج شنبه یادم بیندازد که گوش کنم.
با اینکه ۹۰ درصد صحبت‌های ایشان برایم تکراری شده اما ممکن است فقط یک جمله جدید در این نیم ساعت از ایشان بشنوم که زندگی‌ام را متحول کند.
پس دانشجو حتی اگر مثلاً در یک درس، تخصصی‌تر از استادش کار کرده، اما باید حتی اگر شده خودش را به نادانی بزند، اما سر کلاس خاضع و مطیع باشد و با اشتیاق به صحبت‌هایش گوش کند. حداقلش این است که مباحث برایش تکرار می‌شود و بیشتر در ذهنش می‌ماند.

- من در کلاس‌ها کنار دوستانم می‌نشستم و حواس همدیگر را پرت می‌کردیم!

من اگر تنها باشم، یک انسان بسیار آرام و خوب هستم اما خدا نکند با یکی از دوستانم همراه شوم!! آنقدر شیطانی می‌کنم که خودم از خودم بیزار می‌شوم!! (چه کار کنم؟ دست خودم نیست!!) در خیلی از کلاس‌ها من کنار یکی دو دوستم می‌نشستم و متأسفانه دائم چرت و پرت می‌گفتیم و حواس همدیگر را پرت می‌کردیم! کلاسی که در آن تنها بودم، به خوبی درس را متوجه می‌شدم اما کلاس‌هایی که کنار چند تا از پسرها بودیم مثلاً یادم هست که تا استاد سرش را برمی‌گرداند که روی تخته بنویسد، برای هم «حاجی‌بادوم» پرتاپ می‌کردیم و ته کلاس یک بخور بخور اساسی داشتیم! (حدس می‌زنم این دو دوست که از قضا هر سه‌مان الان مدرس شده‌ایم این مطلب را بخوانند و یاد کلاس «پردازش تصویر» که حاجی‌بادوم می‌انداختیم و اعصاب آن استاد بیچاره را خرد می‌کردیم بیفتند :( هیچ چیز هم از این درس نفهمیدیم! (البته خانم استاد هم مقصر بود! مدیریت کلاس بلد نبود...) به هر حال، من الان واقعاً شرمنده‌ام!)

حالا، اگر ببینم دو دانشجو کنار هم نشسته‌اند و حواس هم را پرت می‌کنند، جای یکی‌شان را عوض می‌کنم و عجیب است که می‌بینم حالا چقدر مشتتاق به درس گوش می‌کنند!

- من فکر می‌کردم استادها خالی می‌بندند!

خدا واقعاً ما را ببخشد! گاهی که دور هم جمع می‌شدیم چقدر پشت سر اساتید غیبت می‌کردیم! مثلاً یادم هست یک استاد می‌گفت: برای خرید یک سرور از شرکت Sun برای مخابرات، یک لیست تهیه کرده بودم و از تحریم‌ها می‌گفتند و غیره... ما پشت سر آن بنده خدا غیبت می‌کردیم که: خالی می‌بندد بابا! سرور چه می‌فهمد چیست؟ پایش را هم در مخابرات نگذاشته!

باور کنید، همین حالا وقتی برای دانشجوها توضیح می‌دهم که زمانی رفته بودم به فلان بخش مخابرات که هر کسی را راه نمی‌دهند و درها را آخر ساعت کاری پلمپ می‌کنند و از شکل و شمایل اتاق سويیچ‌های مخابرات می‌گویم، احساس می‌کنم بعضی دانشجوها در ذهنشان می‌گویند: خالی می‌بندد بابا! سوئیچ چه می‌فهمد چیست؟ او را عمراً به بخش اداری مخابرات راه بدهند چه برسد به بخش حفاظت شده‌اش!! یا وقتی تعریف می‌کنم که حدود دو سال با یک دوست انگلیسی تقریباً هر روز چت می‌کردم و او باعث اصلی تقویت زبان انگلیسی‌ام شد، احساس می‌کنم دانشجوهایی مثل خودم در ذهنشان می‌گویند خالی می‌بندد بابا!! و من به آن‌ها حق می‌دهم! وقتی خودم آنطور بودم، باید همان موضوع در مورد خودم صدق کند...

به خصوص وقتی چند دوست کنار هم می‌نشستیم، تا استاد یک جمله خارج از درس می‌گفت، به هم چشمک می‌زدیم که خالی‌بندی شروع شد! (نعوذ بالله. انصافاً الان که زحمات اساتید را درک می‌کنم چقدر از رفتار خودم خجالت می‌کشم! حتی به شوخی هم این عمل، زشت بود)

خلاصه پشت سر خیلی از اساتیدمان غیبت‌های از این نوع می‌کردیم که واقعاً اشتباه بود و باعث می‌شد اعتماد بین ما و استاد از بین برود و کمتر یاد بگیریم...

- من خوب نمی‌خوابیدم و در نتیجه سر خیلی از کلاس‌ها چرت می‌زدم!

من آن زمان تا نیمه‌های شب بیدار می‌ماندم و معمولاً سر کلاس‌های صبح، چرت می‌زدم! هیچ کس نبود خواب‌های ۲۰ دقیقه‌ای ظهرها را به من یاد بدهد. الان که ۲۰ دقیقه ظهرها می‌خوابم تا شب راحت هستم اما آن زمان خواب آلود بودم...
الان خیلی دلم می‌خواهد مثل مدارس کشور چین، می‌توانستم زمانی که احساس می‌کنم دانشجوها خسته هستند، آن‌ها را مجبور کنم که همان روی صندلی‌شان فقط ده دقیقه بخوابند یا حداقل چشمانشان را ببندند.

http://img.aftab.cc/news/92/china_students_sleep.jpg

الان حتی اگر از صبح تا شب کلاس داشته باشم، چند دقیقه می‌روم در نمازخانه دانشگاه و به صورت سجده، چند دقیقه چرت می‌زنم که خون به مغزم برسد و انرژی مجدد بگیرم...

- من فعالیت جانبی، زیاد داشتم

من به جای متمرکز شدن روی درس‌ها، بیش از حد فعالیت جانبی داشتم. مثلاً آن زمان بیش از حد روی آفتابگردان وقت می‌گذاشتم. البته ناراضی نیستم اما خوب، می‌شد کنترل‌شده‌تر باشد.
از طرفی من مجبور بودم در کنار درس خواندن، کار کنم. پس نمی‌شد کار را رها کرد اما باز هم فرصت برای بیشتر درس خواندن بود و من درست استفاده نمی‌کردم.
الان هم خیلی از دانشجوها می‌آیند می‌گویند: استاد!‌ ما باید کار کنیم و نمی‌رسیم تکالیف را ارسال کنیم و یا مطالعه کنیم... من معمولاً قبول نمی‌کنم و او را تحت فشار قرار می‌دهم چون معتقدم این‌ها بهانه برای رسیدن به فعالیت‌های جانبی نه چندان مهم است.
من الان می‌فهمم که هیچ چیز جای درس را نمی‌گیرد! یعنی شما معمولاً هر فعالیت جانبی که در دوران تحصیل داشته باشید بعداً به اندازه‌ای که درس به درد شما می‌خورد، به دردتان نخواهد خورد!
یکی از فعالیت‌های جانبی که بسیار خطرناک است، درگیر شدن با احزاب و گروه‌ها و واحدهای فرهنگی و غیرفرهنگی در دانشگاه است.
مثلاً چند روز پیش دیدم چند دانشجو اواسط کلاس زبان تخصصی وارد شدند! گفتم کجا بودید؟ گفتند در غرفه‌ی ایستگاه صلواتی که به مناسبت محرم در دانشگاه ایجاد شده مشغول بودیم! راهشان ندادم و گفتم: بروید بقیه کلاس را هم در همان غرفه بمانید! ببینم آخر ترم واحد فرهنگی دانشگاه می‌آید به جای شما برگه را پر کند؟ بعداً که چهار تا کلمه انگلیسی دیدید و نفهمیدید معنی آن چیست و کار گیرتان نیامد و از مصاحبه رد شدید، آیا بسیج دانشگاه می‌آید حتی با شما گریه کند؟ چه برسد به اینکه دستتان را بگیرد...
باور کنید می‌توانم ده یا بیست دوست را نام ببرم که گول برخی فعالیت‌های جانبی در دانشگاه را خورده‌اند و مدت تحصیلشان از ۴ سال به ۷ سال رسیده و هیچ چیز هم از درس‌ها نفهمیده‌اند و اصلاً معلوم نیست بالاخره آینده‌شان چه می‌شود؟
متأسفانه بعضی مسؤولین، دانشجویان بدبخت را زیر پایشان می‌گذارند و بالا می‌روند! دانشجو باید زرنگ باشد که بیش از حد درگیر این نوع کارها نشود. من با اینکه خودم را از همه آن‌ها بسیجی‌تر و فرهنگی‌تر می‌دانم اما حواسم هست که نکند یک مسؤول که حالا که رئیس یا فرمانده شد، فکر می‌کنیم معصوم شده و هر چه می‌گوید و می‌خواهد به صلاح ماست نتواند من را مشغول نخود سیاه کند. خیلی دلم می‌خواهد آبروی بعضی از این نوع انسان‌ها را ببرم که جوانان معصوم و ساده ما را بیچاره کرده‌اند و خودشان به همه چیز رسیده‌اند. از آن طرف، انجمن‌ها و حزب‌ها و غیره هم شده قاتل عمر جوانان ما. وقت عزیزشان را در این مراکز که اکثراً مجاز نیستند، تلف می‌کنند و خیلی‌ها هم همه جوانی و عمرشان را پای این مسائل می‌گذارند... من با اینکه هر کجا می‌روم بسیج و واحد فرهنگی و انجمن اسلامی و غیره التماس می‌کنند که هر طور شده جذبمان کنند، اما خیلی مراقب بوده‌ام که در حد سلامی و والسلام با آن‌ها در ارتباط باشم چون وظیفه من چیز دیگری است. (مثلاً چند روز پیش مسؤول یکی از امامزاده‌های شهر دعوتم کرد که به قول معروف جذبمان کند، به ایشان گفتم: من و شما یک هدف را دنبال می‌کنیم اما من فکر می‌کنم وظیفه‌ام چیز دیگری است، خیلی روی من حساب باز نکنید)
کارهای مثبت و منفی نباید شما را از مطالعه و کسب دانش دور کند. این معنی ندارد که هر شب تا دیر وقت در مساجد و پایگاه‌ها و جلسات هیأت و یا در پارتی‌ها و پارک‌ها و غیره وقتتان را تلف کنید. لذت مطالعه یک کتاب علمی و مذهبی یا عبادت کجا و هر شب تا نیمه شب در باغ و جلسات و غیره بودن کجا؟
این جمله از حضرت یحیی را همیشه تکرار کنید: بچه‌های کوچه وقتی به حضرت یحیی در همان سنین کودکی می‌گفتند: بیا بازی کنیم، حضرت یحیی می‌فرمود: وَ ما خُلِقنا لِلَّعب: ما برای بازی آفریده نشده‌ایم! اصلاً این جمله عربی را بزرگ کنید و در اتاقتان بزنید و هر روز صبح به آن نگاه کنید و همیشه آن‌را تکرار کنید... (البته مشخصاً این به معنی قطع تفریح نیست)

- من سر کلاس اساتید دیگر نمی‌رفتم!

الان می‌فهمم این اشتباه چقدر برایم گران تمام شده است! معمولاً اساتید مشکلی با حضور مهمان در کلاس‌ها ندارند (من که واقعاً لذت می‌برم وقتی یک دانشجو می‌آید می‌گوید می‌خواهم بیایم از کلاس شما به عنوان مهمان استفاده کنم، فکر می‌کنم اساتید دیگر هم اینطور باشند). من می‌توانستم در دورانی که ورودم به دانشگاه مشکلی نداشت و دانشجوی آن دانشگاه بودم، اساتید برتر هر رشته را شناسایی کنم و با اجازه خودشان سر کلاسشان حاضر شوم. (وااااای! واقعاً الان پشیمانم!)
مثلاً چه ایرادی داشت من زمانی که یک کلاسم کنسل می‌شد یا مثلاً تا عصر کلاس نداشتم بروم سر کلاس اساتید روانشناسی؟ حتی می‌توانستم در کلاس‌های دانشجویان ارشد شرکت کنم! (واااای! مجدداً اعلام پشیمانی می‌کنم! حیف شد! فرصت از دست رفت... بعداً که خواهرم دانشجوی ارشد همان دانشگاهمان شد و از کلاس‌ها و اساتیدشان صحبت می‌کرد، فهمیدم چه اساتید نابی در همان کنار کلاس ما کلاس داشته‌اند و من خبر نداشته‌ام!)
حالا که قرار است چهار سال درگیر درس باشید، حسابی درگیر باشید و از فرصت استفاده کنید. بعد از پایان تحصیل، شما را به دانشگاه راه هم نخواهند داد چه برسد رفتن سر کلاس اساتید دیگر!

- من مرور درس‌ها را می‌گذاشتم برای شب امتحان

حقیقتش را بخواهید بزرگ‌ترین اشتباه استادهای ما این بود که ما را مجبور به درس خواندن نمی‌کردند! من هم تا وقتی مجبور نباشم کاری را انجام نمی‌دم. آن‌ها ما را مجبور نمی‌کردند که درس‌ها را یک بار در خانه مرور کنیم، بنابراین همه چیز جمع می‌شد برای شب امتحان و چقدر شب‌های امتحان برای من شب‌های بدی بود! با استرس بسیار در حالی که هیچ امیدی نداشتم، درس می‌خواندم و از این وضع بیزار بودم:(
اما الان روش‌های مختلف را به کار می‌گیرم که دانشجو را مجبور کنم هر طور شده یک بار درس را در خانه مرور کند تا در شب امتحان راحت‌تر یاد بگیرد.
مثلاً معمولاً از دانشجو می‌خواهم هر چه می‌گویم و می‌نویسد را یک بار در خانه تایپ کند و بفرستد!
سیستم نمرا و جمعا را طراحی کرده‌ام که جمع آوری تکالیف جدی‌تر شود و به طور شگفت‌آوری مؤثر بوده.
معمولاً هر جلسه به صورت شفاهی جلسه قبل را می‌پرسم و حتی اگر یکی نداند می‌گویم از روی جزوه پیدا کن و از رو بخوان...
یا اگر جزوه تایپی بدهم، هر طور شده و به هر بهانه‌ای باشد کل کلاس را جریمه می‌کنم که یک بار از روی جزوه به صورت دست‌نویس بنویسند و تحویل بدهند! هر چند فعلاً دانشجوها داغ هستند و چیزهایی پشت سرم می‌گویند: فکر کرده ما ابتدایی هستیم!! واقعاً که خنده‌داره! بیایید همه با هم اعتراض کنیم! بریم بگیم عوضش کنن!
چندین بار شده یک دانشجو توی رویم ایستاده و با صدای بلند می‌گوید: استاد! در مورد ما چی فکر کردی!؟ یکی‌شان چند روز پیش داد زد: نمی‌تونیم استاد! زوره!؟
هر چند خیلی برایم سنگین است و تحمل و توضیحش سخت، اما معمولاً لبخندی می‌زنم و بدون توجه به اهانت‌ها، درس را ادامه می‌دهم و منتظر می‌مانم که سال‌ها بعد ایمیل بزند و بگوید که:

با سلام و خسته نباشيد
اميدوارم شاگرد حقيرتان را فراموش نكرده باشيد دلم برايتان تنگ شده است واقعاً دلم براي روزهايي كه از ما كارهاي سنگين و سخت مي خواستيد تنگ شده و مديون آن سختگيري هاي سخت شما هستم زيرا باعث شد تا من با تلاش و زحمات شما در دانشگاه *** تهران و در رشته ي *** قبول شوم و اين ايميل را براي تشكر از شما ارسال مي كنم . و مديون زحمات و سختگيري هاي شما هستم .

(می‌دانم که این دانشجو هر چند سه چهار سال پیش با من درس داشته اما همچنان یکی از مخاطبان سایت است و این متن را می‌خواند. از او به خاطر انتشار مطلبش عذرخواهی می‌کنم. دانشگاه و رشته حذف شد که احتمالاً از طرف دوستانش شناخته نشود و فردا نگویند: پاچه‌خوار!!:) )

 

کارهای مثبت من در دوران دانشجویی:

هر چند من اشتباهات زیادی داشتم اما انصافاً خوبی‌هایی هم داشتم؛ از جمله اینکه:

- من برای یاد گرفتن خرج می‌کردم!

یعنی تا دلتان بخواهد کتاب و محصول آموزشی و غیره در مورد هر درس می‌خریدم و مرور می‌کردم. واقعاً برایم ارزش نداشت که چقدر پول یک کتاب می‌دهم. مادرمان وقتی می‌دید دائم با یک سری کتاب جدید می‌آیم، می‌گفت: آخه چه خبره؟ می‌خوای از کتاب بالا بری؟ پول‌هات رو جمع کن لازم می‌شه!! و من همیشه می‌گفتم: نگران نباش مادر! به موقع‌ش پول این‌ها برمی‌گرده!
یا مثلاً زمانی بود که من پول نداشتم کفش بخرم (داستانش اینجاست: دردناک‌ترین صحنه عمرم!) اما خط اینترنت ADSL را به عنوان یکی از اولین‌ها در شهرمان ثبت نام کردم و برایش هزینه می‌کردم.

- من به یادگیری بیشتر از نمره و پاس کردن اهمیت می‌دادم

برخلاف خیلی از دانشجوها، من دنبال نمره و پاس کردن سرسری درس نبودم! عاشق یادگیری نکات جدید و ربط دادن آن‌ها به هم بوده و هستم. از هر درس چیزی که می‌دانستم برای همیشه به دردم می‌خورد را خوب یاد می‌گرفتم و چیزهایی که احساس می‌کردم برای نمره گرفتن خوب است را جدی نمی‌گرفتم. مثلاً من همیشه در هر گروهی در هر کلاسی که بودم سعی می‌کردم سرگروه باشم که مجبور باشم بیشتر یاد بگیرم (برخلاف دوستان دیگر که سعی می‌کردند خودشان را به یک گروه وصل کنند که کار کمتری انجام دهند و نمره راحت‌تری بگیرند). عاشق دروس آزمایشگاهی بودم و با جدیت آزمایش‌ها را دنبال می‌کردم و گزارش کار می‌نوشتم...

- من برای یادگیری زحمت می‌کشیدم

این روزها وقتی به دانشجوها می‌گویم مثلاً هفته بعد ماکت FF درب را بسازید (توجه: می‌دانم که می‌دانید که کلمه «درب» در اینجا اشتباه به کار رفته چون «درب» یعنی «در بزرگ»، «در دروازه» اما من برای اینکه با «در» حرف اضافه اشتباه نشود مجبورم در نوشته‌هایم «درب» بنویسم) می‌بینم انگار خواسته‌ام رگ‌هایشان را بیرون بکشم! کلی نق می‌زنند و از زیر کار در می‌روند. یا مثلاً در همه دانشگاه‌ها به خصوص در درس شبکه دانشجوها را مجبور می‌کنم یک تابلو از انواع کابل، یک تابلو از انواع داکت و غیره بسازند و به دیوار کارگاه‌ها بزنند و یا بنرهایی در مورد دروس مختلف طراحی کنند (مثلاً مراحل سوکت زدن کابل شبکه یا انواع Rack) و به دیوار کارگاه بزنند اما واقعاً به زور تن به کار می‌دهند! فقط محله خودشان را دنبال کابل فیبر نوری می‌گردند و می‌آیند می‌گویند: گشتیم، نبود!
یادم هست استادمان در درس هوش مصنوعی، خیلی گذرا گفت: اگر فیلم «هوش مصنوعی» و «پسر وحشی» گیرتان آمد حتماً ببینید، برای درک این درس خیلی مفید است!
من بعد از اینکه تمام اینترنت را زیر و رو کردم و کسی برای فروش نداشت، خدا می‌داند در سن ۱۹ سالگی به خاطر آن دو فیلم که هیچ اجبار و نمره‌ای هم نداشت تنهایی بلند شدم رفتم تهران، کل خیابان‌های منتهی به میدان انقلاب تهران را آنقدر گشتم آنقدر پرس و جو کردم تا بالاخره در دو جای مختلف این دو فیلم را گیر آوردم! باور کنید تا شب دنبال این دو فیلم بودم! بعد از آن برای اینکه بقیه دانشجوها به مصیبت من دچار نشوند، به عنوان تنها سایت اینترنتی در فروشگاه قرار دادم و برایم عجیب نیست که این دو از پر فروش‌ترین محصولات فروشگاه شد و هنوز هم دارم سود آن را می‌خورم!

 

سخن پایانی

خوب، این هم یک مطلب نفس‌گیر دیگر که ۵ ساعت وقت صرفش کردم. امیدوارم برای نوجوانان و جوانانی که می‌خوانند، مفید باشد.

احتمالاً اشتباهات و نکات مثبت دیگری به مرور یادم بیاید که به مطلب اضافه خواهم کرد اما شما هم اگر اشتباهات یا نکات مثبتی در دوران تحصیل داشته‌اید لطفاً در بخش نظرات بیان کنید. دانشجوهای زیادی را می‌شناسم که با خواندن این مطالب و نظراتی که در مطالب بیان شده راه زندگی‌شان عوض شده. شما هم در این ماجرا سهیم باشید.

و در پایان، فراموش نکنید که این بد نیست که ما اشتباهاتی داریم، بد این است که از اشتباهات درس نگیریم و آن‌ها را جبران نکنیم. یعنی اگر من از آن اشتباهات درس نگیرم و مثلاً در تدریسم کم‌کاری کنم و جدی نباشم و به خاطر پیگیری نکردن من، دانشجویم شل بار بیاید و این اشتباهات را تکرار کند و نفهمد که بعداً پشیمان می‌شود، این بد است...


موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


[ارسال شده در مورخه : جمعه، 17 آبان، 1392 توسط Hamid]
[ #برای جوانان]



بازدیدها از این مطلب: 12452 بار   امتیاز متوسط :   تعداد آراء: 5   امتیاز دهید:

نظرات طرح شده

نام: [ کاربر جدید ]
ایمیل:

نظر:


اجازه استفاده از تگهای HTML را ندارید


جمع عدد 14 با 9 را در كادر زیر وارد نمایید:
(این كار برای جلوگیری از فعالیت موتورهای اسپمر است)


* توجه: نظر شما بعد از بررسی، نمایش داده خواهد شد.

[بدون موضوع]                توسط mhbitarafan در مورخه : شنبه، 18 آبان، 1392(لینک نظر)
خیلی عالی و دقیق بود ... ممنون

منم دقیقا اکثر این اشتباهات :( و کارهای مثبت :) رو دارم ...

یه گزینه ی وقت تلف کردن رایج بین دانشجوها فی س بوک هست ...

(البته برا اونا که بهش اعتیاد پیدا کردند نه استفاده ی معمولی .. )


[ ارسال جوابیه ]


امیر مسکنی (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط امیر مسکنی در مورخه : شنبه، 18 آبان، 1392
مرسی مهندس

عالی بود


[ ارسال جوابیه ]


[بدون موضوع]                توسط alireza1991 در مورخه : شنبه، 18 آبان، 1392(لینک نظر)
استاد خدا خیرتون بده اما ذکر این نکته بد نیست که بگم به شما تو دانشگاه ما استاد....خودش به من زنگ زد گفت حتما بیا کلاسهای من رو شرکت کن که با کارشناسی ها دارم و کلاس خوبیه و به دردت میخوره من بعد اینکه 2 جلسه رفتم کلاس آقای ..... از امور محترم دانشگاه گیر دادن که چرا رفتی سر کلاس استاد..... منم گفتم خودش گفته گفتن نه نمیتونی و این حرفها

حالا هم حتی بخاطر پروژم نمیتونم برم پیش استاد مورد نظرم


[ ارسال جوابیه ]


[بدون موضوع]                توسط babani در مورخه : شنبه، 18 آبان، 1392(لینک نظر)
سلام

خیلی عالی

مثل همیشه واقعا مطلب قابل استفاده ای بود

راجع به اشتغال های غیر درسی کاملا درست فرمودین

درس رو باید در وقت خواند

الان من در حالی دارم این کامنت رو می نویسم که دوتا بچه (دوقلو) نشستن تو بغلم

خب الان دیگه درس خوندن خیلی سخته100000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

خب اینم شاهکار دخترم ریحانه که کیبرد رو گرفته ول نمیکنه (منم دیگه پاکش نکردم که شاهد بر این باشه که درس رو باید به وقتش خوند) بعداً میشه ولی خیلی سخته

راستی آقای نیرومند اون شب بعد نماز می خواستم خدمت برسم . زود تشریف برده بودین


[ ارسال جوابیه ]

    Re: (امتیاز : 1)
    توسط Hamid در مورخه : شنبه، 18 آبان، 1392
    سلام و ممنون.

    بله، تا جایی که دیدم، بعداز ازدواج خیلی سخت می‌شه به کارهای مورد علاقه پرداخت...



    اون شب هم بله، خیلی خیلی خسته بودم از دانشگاه آمده بودم. از صبح کلاس داشتم و چشمام دیگه به زور باز بود! تا نماز تمام شد سریع رفتم که برسم به رخت خواب... :(


    [ ارسال جوابیه ]


وحید (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط وحید در مورخه : شنبه، 18 آبان، 1392
سلام استاد

عالی بود،البته استفاده کاربردی از مطالب کار هر کسی نیست.


[ ارسال جوابیه ]


محمدی                توسط محمدی در مورخه : یکشنبه، 19 آبان، 1392(لینک نظر)
سلام

مطالب خوب و جالبی در ساییتتون میگذارید

خوش به حال دانشجوهاتون که استاد با ذوق و معلوماتی مثل شما دارند

با وجودی که من دانشجو نیستم اما مطالبتون و نکته هایی که گفتید برایم مفید بود

موفق باشید.التماس دعا


[ ارسال جوابیه ]


سهراب                توسط سهراب در مورخه : یکشنبه، 19 آبان، 1392(لینک نظر)
سلان

مطلب فوق العاده ای بود

اتفاقاً این ترم شدیداً ذهن من مشغول این مسائله و نمیدونم چطوری با خودم باید حلش کنم. یک سری سوالات هنوز برام باقی مونده گه میشه جواب بدین ممنون

من دانشجوی یکی از رشته های علوم پزشکی ام. میدونین که درسها اونجا همه حفظیه. حالا به نظر شما کلاس باز هم مفیده اینجا ؟؟ آخه استادها همه مطالبی رو میگن که چندبرابر اون رو باید از توی کتاب بخونیم و تکرار کنیم.

واینکه با چه هدفی درس بخونیم و معدل بالا(که مورد تأکید شماست) بگیریم؟ منظورم این است که برای باسواد شدن می‌توانیم تمرکزمان را روی مطالب و درسهای خاصی بگذاریم ولی معدلمان افت میکند!

و سوال دیگم اینه که چون حجم دروس ما خیلی زیاد فراموشی یک مشکل بزرگ برای ما است! امکان دارد درس ها را ترم بعد فراموش کنیم راهکار شما چیست؟

و کارهای پژوهشی؟ به نظر شما مهم است یا نه؟

خیلی کلافم کمکم کنید ممنون میشم


[ ارسال جوابیه ]

    Re: سهراب (امتیاز : 1)
    توسط Hamid در مورخه : دوشنبه، 20 آبان، 1392
    سلام.

    سهراب جان، من مشاور تحصیلی که نیستم :(

    من گه گاه تجربیاتم رو بیان می‌کنم. دیگه اینکه از من سؤال بپرسی و من جواب بدم، در توانم نیست.

    در کل هر درسی رو انسان زمانی حفظ می‌شه که خودش به دیگران درس بده.

    یا تدریس کن و یا مثلاً یک وبلاگ یا سایت راه بینداز و مباحث رو به دیگران یاد بده. خواهی دید که هر چی اونجا یاد می‌دی تا آخر عمر توی ذهنت باقی می‌مونه.

    در مورد بقیه موارد در سمت راست سایت، مقالات پیشنهادی رو می‌تونید مطالعه کنی...



    موفق باشی.


    [ ارسال جوابیه ]


مهران (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط مهران در مورخه : دوشنبه، 20 آبان، 1392
سلام مهندس نیرومند عزیز



بی نهایت زیبا بود. شاید بهترین پستی بود که تا به حال از شما در آفتابگردان خوندم.



موفق و موید باشید.


[ ارسال جوابیه ]


N_A                توسط N_A در مورخه : دوشنبه، 20 آبان، 1392(لینک نظر)
سلام.



عالی بود . استفاده کردم و ممنون .


[ ارسال جوابیه ]


[بدون موضوع]                توسط amirhosein در مورخه : سه شنبه، 21 آبان، 1392(لینک نظر)
عاقا! من با خوندن این مطلب ذهنیتم از شما عوض شد. تا قبل از این فکر می ردم از اون بچه مثبت های پروتون خالص بودید اما الان می بینم که بوقتش شما هم کلی شیطنت کردید و استدها رو دست انداختید و سر کلاسها بازی درآوردید و بی خیالی طی کردید.

البته خوبیش اینه که عاقبت بخیر شدید.

موفق باشید


[ ارسال جوابیه ]


سید (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط سید در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان، 1392
استاد نیرومند



واقعا ازتون به خاطر این مطلب مفید تشکر می کنم. معتقدم یکی از مشکلاتی موجود دانشگاه های ما اینه که بعضی از اساتید در قبال دانشجوها احساس مسئولیت نمی کنن. با خودشون می گن «این طرف وقتی خودش به فکر نیست, من چرا خودمو خسته کنم!»



ای کاش تمام این نکات رو یه نفر, یه جوری به تک تک ورودی های جدید بگه تا بلکه از این بلاتکلیفی و سردرگمی در بیان.



... اما تجربه خودم:



الان که سال چهارم هستم و قراره فارغ التحصیل نرم افزار بشم فک می کنم که یه سری جاها واقعا اشتباه کردم. مثلا:



- گذروندن وقتهای الکی و بیهوده تو خوابگاه ازین اتاق به اون اتاق! فک می کنم اگه یه دانشجوی خوابگاهی برای زمانایی که تو خوابگاست برنامه ریزی نکنه, عملا ضربه خیلی خیلی شدیدی می خوره. برای من که این تقریبا یه مدتی این جوری بود. آخر شبا که می خواستم بخوابم با خودم فکر می کردم امروز چه کار مفید درسی انجام دادم؟ نتیجه : هیچی!!! غیر درسی چی؟ بازم هیچی!!! یعنی وقت به بیهوده ترین شکل ممکن از دست رفته!



- توی 2 سال اول تحصیل به جز زبان ها و مفاهیمی که تو دانشگاه تدریس می شد سراغ چیزی دیگه ای نمی رفتم! اگه از همون اوایل ورود سعی می کردم هر ترم یه تکنولوژی یا زبون جدید رو باش آشنایی پیدا کنم, احتمال زیاد اوضاعم خیلی بهتر از الان بود. (هرچندکه الانم خیلی بد نیست)



- توی 3-4 ترم اول خیلی دنبال این بودم که کدوم زبون رو یاد بگیرم که بهتر باشه. نهایتا هم تمام وقت صرف مقایسه فلان چیز با بهمان چیز می شد! و نتیجه ی عملی چندانی نداشت.



- یه اشتباه دیگم این بود که «سنگ بزرگ» بر میداشتم و «سنگ بزرگ, نشونه نزدنه». در واقع اونقدر به به بعضی پروژه ها «آرمانی و ایده ال » نگاه می کردم که از شدت بزرگی پروژه, کم کم حرکتم به سمت اون پروژه یواش تر و یواش تر می شد, تا اینکه کلا بیخیالش می شدم.



توصیه ای که می تونم بگم اینه که:



- حتما حتما یه وبلاگ راه بندازید و چیزای جدید که یاد میگیرید رو توش منتشر کنید, این کار خیلی می تونه مؤثر باشه.



- قدم هاتون رو کوچیک و حساب شده بردارید. یواش یواش چیزای جدید رو یاد بگیرید. به قول فرنگیا « Baby Step» بردارید. و حتما هم پیوسته این قدم ها رو جلو ببرید.



- بعضی وقتها هم اگه احساس می کنید برای یه یادگیری جدید هنوز آماده نیستید, اشکال نداره شروع کنید و منتظر آمادگی کامل نباشید که هیچ وقت محیا نمیشه.



«رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود/ رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود»


[ ارسال جوابیه ]

    Re: سید (امتیاز : 0)
    توسط کاربر مهمان در مورخه : شنبه، 16 آذر، 1392
    خیلی خوب بود،چون حاصل تجربه ی شمابود.

    ممنون.


    [ ارسال جوابیه ]


babak                توسط babak در مورخه : جمعه، 8 آذر، 1392(لینک نظر)
سلام آقای نیرومند

یه خواهش ازتون دارم عاجزانه تقاضا دارم یاری کنید فکر میکنم مشکل خیلی از دانشجوها (به خصوص کامپیوتر ها )باشه

اگه امکان داره یه مطلب در مورد اینکه یه پروژه رو (مثلا مثل همین پروژه فوق العاده نمرای شما )چطور تحلیل کنیم بنویسید یا اگه وقت نمیکنین سایتی منبعی چیزی معرفی کنید یا حداقل بگین شما برای شروع تحلیل یه پروژه از کجا شروع میکنین و کمک می گیرین که پروژه هاتون اینقدر کامل از آب در میان؟

میدونید که پروژه ای موفق میشه که خوب تحلیل شده باشه

تو رو خدا کمک کنید خداخیرتون بده براتون دعا می کنم

ممنون


[ ارسال جوابیه ]

    Re: babak (امتیاز : 0)
    توسط کاربر مهمان در مورخه : یکشنبه، 10 آذر، 1392
    سلامآقای نیرومند

    راست میگن مشکل من هم هست لطفا راهنمایی کنید


    [ ارسال جوابیه ]


متین (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط متین در مورخه : شنبه، 9 آذر، 1392
رفتن سر کلاس اساتید دیگه ، مخصوصا که تازه درس مورد علاقت باشه و بدون نگرانی از امتحانو این چیزا خیلی لذت بخش و مهمتر از همه مفید میتونه باشه !!

به هر حال مطلب خوبی بود ممنون


[ ارسال جوابیه ]


ش (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط ش در مورخه : شنبه، 9 آذر، 1392
سلام. ممنون از وقتی که گذاشتین و این مطلب خوب رو نوشتین.


[ ارسال جوابیه ]


ali (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط ali در مورخه : یکشنبه، 10 آذر، 1392
اوایلمطلب و سرتیرهات رو خوندم

منم این اشتباهات رو کردم

ولی پشیمون نیستم


[ ارسال جوابیه ]


محمدرضا (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط محمدرضا در مورخه : یکشنبه، 10 آذر، 1392
سلام

نه من و نه هیچ دانشجوی دیگر،به دانشجو شباهتی نداریم...هیچ کدام از کارهای ما به یک دانشجو شبیه نیست چون ما هیچ گاه ارزش و بهای علم را نفهمیدیم چون هیچ وقت برای آن آن بهایی پرداخت نکردیم.

اگر ما مثل دانشجوهای دیگر دنیا چند صد دلار پول کتاب و نرم افزار میدادیم هیچ وقت نسبت به

آنها بی تفاوت نبودیم...به خاطر اینکه اینجا کپی رایت رعایت نمی شود پس هیچ کس بهای علم را نمی داند و نخواهد فهمید.

اگر به جای دادن هزار تومان برای یک نرم افزار کپی پنج هزار دلار داده بودید هیچ گاه در یادگیری آن

کوتاهی نمی کردید.

این مشکل ماست.....

اگر مردم ما نفهمند بها و ارزش علم یعنی چی تا یک میلیون سال دیگر هم یک جهان سومی باقی خواهیم ماند.


[ ارسال جوابیه ]


محمدرضا                توسط محمدرضا در مورخه : دوشنبه، 11 آذر، 1392(لینک نظر)
خیلی ممنون. من هم فوق لیسانس مخابرات دارم و برعکس شما فکر میکنم چقدر اشتباه کردم که در زمانی که دانشجوی لیسانس شدم کار نکردم. کار جوهر مرد است و وقتی کار می کنم و دستم در جیب خودم است احساس بسیار بهتری دارم. اگر در زمان دانشجویی کار می کردم به ویژه کار مرتبط با رشته ام، حتما بهتر درس می خواندم.

در مورد اینکه استادها بیشتر می دانند مخالفم. امروزه بسیاری از استادها از معنای واقعی آن چیزی که بر روی تخته می نویسند آگاه نیستند. چون بیشترشان وارد صنعت نشده اند و یکپارچه از لیسانس تا دکترا توی دانشگاه بوده اند. در حالی که در برخی کشورهای صنعتی به دانشجو اجازه تحصیل بدون حضور در صنعت داده نمی شود.


[ ارسال جوابیه ]


danial (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط danial در مورخه : دوشنبه، 11 آذر، 1392
خوب بود ولی شما هم شورش نکنید مهم اینه که شما مدرک گرفتین و نون در میارین درسهم واسه همینه مگه نه؟


[ ارسال جوابیه ]

    Re: danial (امتیاز : 0)
    توسط کاربر مهمان در مورخه : چهارشنبه، 13 آذر، 1392
    اگه اون طوری فکر میکنید،واقعا براتون متاسفم.

    اگه پول درآوردن هدف باشه،آدم عاقل چرا چندین سال از بهترین سالهای عمرش رو هدر میده؟! میتونه با خیلی از کار های دیگه پول دربیاره.


    [ ارسال جوابیه ]


MASUME (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط MASUME در مورخه : سه شنبه، 12 آذر، 1392
mamnunam az eraeye matalebetun.


[ ارسال جوابیه ]


میلاد                توسط میلاد در مورخه : چهارشنبه، 13 آذر، 1392(لینک نظر)
سلام.برای من که کنکوری 93 هستم و اگه خدا بخواد سال آینده دانشجو؛ خیلی عالی بود.ممنون.


[ ارسال جوابیه ]


شیما (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط شیما در مورخه : دوشنبه، 18 آذر، 1392
سلام

چقدر دیر یهچیزهایی رو میشنوویم..

ممنون..در عزمم موثر بود.......

امروز دوشنبه است،

داستان از شنبه شروع میشه،





مثلا فک میکردم دیگه ترم 6 شدم،از استاد بیشتر حالیمه،

ترم 7 که شروع شد،گفتم کتاب که از استاد بهتر میفهمه،این خودشم نمیدونه چی میگه،دوستانم رو هم با خودم همراه میکردم، ولی خداییش خودشون میفهمیدند،میخواستم جو رو مشوش کنم،خوبه تا ترم 7 ام تموم نشده متوجه اشتباهم شدم،اونم اون روز که نفر اول کلاسو دیدم،گفتم میگن فلان استاد دستش به پاس نمیره،تو چجوری درس میخونی،گفت شب امتحان،خیالم داشت راحت میشد ،خوب من که سر کلاس نمیرم،ب جای شب امتحان،یه هفته واسش وقت بزارم،و پاس میشم،که یهو پرسیدم سر کلاس چی؟خب گوش میدیی؟

گفت اگه نفهم هم تند تند هر چی بگه مینویسم،ولی دقت میکنم،بهم گفت راستی سر کلاس بیا،خیلی مفیده،

یه بار وسطای ساعت رفته بودم سر کلاسش،هیچی نفهمیدم،گفتم هیچی نمی فهمم،بهم گفت حالا این یه جلسه رو بیا،(تو دلم گفتم حضور و غیاب که نمیکنه ولی جلسه بعدو میرم )



اقا ما رو میگی،وقتی رفتیم سر کلاسش تازه فهمیدم این دو ماه چی از دست دادم،

حالا فهمید م مفاهیم این دو ماه رو از کتاب تنها نمیشه فهمید،واسه همین در به در،تو این جو کنکوری که کسی وقت نداره،راضی کردم دوستامو که بیایم با هم بخونیم،تا حداقل بفمم جزوش چی میگه،

ولی من باز فقط سر کلاس ایشون میرفتم،توی سایر دروس پروژه هامو از رفقا میگرفتم،گزارش کارامو همه رو کپی میکردم،تمرینامو از بچه ها میگرفتم،زمانی که یه ربعی میرفتم یه حضور سر بقیه کلاسام بزنم،مینشتم از تمرینای بچه ها کپی میکردم،تحویل میدادم،بعضی از استادا هم چپ چپ نگاهمیکردند و بعضیاشونم فک میکردم دارم از حرفای استاد جزوه مینویسم،دائم سرموبه نشان تاکید تکان میدادم،ولی چون ردیف اول مینشستم،استاد x که می اومد بالای سرم،میدید دارم تمرین مینویسم، بنده خدا چیزی نمیگفت،ولی خب من خجالت میکشیدم،میبستم،دوباره چند دقیقه بعد شروع میکردم،

تا این که شنبه

همین شنبه

روز دانشجو بود،واسمون جشن گرفته بودند.



گفتم جشن میشه چی،کنکوری ام بشینم کتاب بخونم

(دوستان فک میکردم کتاب میشه استاد،ولی الان میگم اگه سر کلاس میرفتم و گوش میدادم،وضعم این نبود،کلی مطلب مثلا در مورد یه درس میدونستم،ولی ساده ترین چیزهایی که استاد سر کلاسا گفته بودو نمیدونستم،واسه همین معدلم همیشه پایین بود،همیشه هم میدونستم اطلاعاتی رو که همه ازحفظ بودنو حتی نخوندم،ولی من مثه همیشه با سماجت میگفتم نمره مهم نی ،علم مهمه،ولی نادانی کردم،نمره مهمه،کشکی که نی،یارو حتما چیزی بلد بوده،راستش من که تو این سه سال مزه نمره خوبو نشنیدم،با 10 پاس میکردم،اونم 10 نبوده احتمالا،10 دادند)



شنبه:



دور نشم،روز دانشجو بود،ما تو دانشگاه بودیم؛میانترممو پایین شده بودم،رفته بودم برم سرکلاس استاد،ببینم چرا من که کتابو که گفته بودند عین حرفاشه،(و واسه همین من سر کلاسش نرفته بودم به عین حرفاش گوش بدمو) پایین شدم،ما اومده بودیم دانشگاه،ولی رفیقامون نبودند و فهمیدیدیم کلاس اون روز استاد هماهنگ کرده که کنسله،تو ذوقمون نخوردا،گفتم میرم خونه که

که دیدم جشنه،تنهاییکه جشن حال نمیداد،ولی ما رفتیم...

اولینباری بود بدون دوستام توی یه همچین جایی نشسته بودم،واسه همین شلوغ نمیکردم،یکی از اساتید اومد بالا از خاطره هاش گفت،پایین همه مسخرش میکردن،که جمع کن بحثو،اومدیم شادی کنیم،

توی حرفای استادمون ،یه صداقتی بود،یه چی که تصمیم گرفتم دیگه سر کلاسام بروم،یه چی که تصمیم گرفتم اونقدر از خودم منم نزنمو دست از غرورم توی سطح علمی بردارم،

استادمون گفت من خودم سر کلاسام اگه حتی یه کلمه ام نمیفهمیدم،میرفتم که شیوه تدریسشو ببینم،

میگفت جزء اون پسرای خیلی مودب بوده،میگفت تو رو خدا به استاداتون مثله پدراتون احترام بزارید،من چقدر در حقه پدرام بد کردم،واسه من شاید دیر باشه،ولی تصمیممو گرفتم،خاضعانه میخوام برم سر کلاسام و شروع کنم جزوه بنویسسم،

میگفت کلاسامو هیچ وقت غیبت نمیکردم که مبادا استادمون چیزی بگه و من از دست بدم،یه نگاه به خودم انداختم،یه ذره دلم گرفت،حرفاش که تموم شد شروع کردند اسمه چند نفر از بچه ها که معدلشون بالا بودو خوندم،

شاید باورتون نشه،ولی تاحالا توی دانشگاه اونقدر غبطه نخورده بودم،بعد سه سال هیچی به دست نیاورده بودم،هیچی،من حسرت رشته ای که هستمو از بچگی میخوردم،حالا تو اون رشته هیچ کاری نه واسه خوم نه واسه جامعه ام نکردم،

تصمیم گرفتم از 16 اذر کلاسامو برم،بشوم دانشجو


[ ارسال جوابیه ]


میثم (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط میثم در مورخه : سه شنبه، 8 بهمن، 1392
با سلام

خیلی ممنونم به عنوان یک دانشجو و یک مدرس؛ کسی که دغدغه ی استادی هم دارد؛ اما از این بخش متن شما گله دارم

"مثلاً چند روز پیش دیدم چند دانشجو اواسط کلاس زبان تخصصی وارد شدند! گفتم کجا بودید؟ گفتند در غرفه‌ی ایستگاه صلواتی که به مناسبت محرم در دانشگاه ایجاد شده مشغول بودیم! راهشان ندادم و گفتم: بروید بقیه کلاس را هم در همان غرفه بمانید! ببینم آخر ترم واحد فرهنگی دانشگاه می‌آید به جای شما برگه را پر کند؟ بعداً که چهار تا کلمه انگلیسی دیدید و نفهمیدید معنی آن چیست و کار گیرتان نیامد و از مصاحبه رد شدید، آیا بسیج دانشگاه می‌آید حتی با شما گریه کند؟ چه برسد به اینکه دستتان را بگیرد..."

به این دلیل که؛ به دون هیچگونه توضیحی ؛ کل فعالیت فرهنگی-علمی-پژوهشی و به نوعی هر تشکلی که غیر درس و کلاس دانشگاه هست را نفی کرده اید. به عنوان کسی که 2 سال حداقل دبیر کل انجمن و درگیر کارهای انجمن علمی بودم و بیشتر بر روی ساختار و سازمان دهی انجمن وقت گذاشتم + کلی دوستان دیگر؛ و کسی که از این رهگذر ضربه هایی هم خورده؛ بهتر و مناسبتر می بینم که این تذکر را با کمی شرح و بسط و تبصره مطرح بشود.

سپاس از شما و دغدغه ی شما


[ ارسال جوابیه ]


جهان بخش (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط جهان بخش در مورخه : چهارشنبه، 9 بهمن، 1392
سلام آقای مهندس.

رسم وبگردی نبود که مطالب به این عالی را بخوانم ولی نظری برایش ثبت نکنم.

فقط میتوانم بگویم که عالی بود .

من ترم8 آی تی هستم و این اشتباهاتی را که شما فرمودید را دارم !متاسفانه؛

الان 5یا6ترم هست که با خودم میگویم:دیگر از ترم بعد این اشتابهات را تکرار نمیکنم! :(

ولی متاسفانه تکرار میشوند و درگیر کار شده ام بیشتر تا درس! :(



با همه ی بخش هایی که فرمودید،موافق هستم به خصوص آن فورسی که شما دارید برای درس خواندن دانشجویانتان.بسیار خوب بود.

اما آن قسمت از صحبت هایتان درباره گروه های دانشجوی در دانشگاه این بخش را موافق نیستم،

باید بالانس برقرار بشود بین کارهایمان .این مهم را ، خودم یواش یواش درحال یادگیری اش هستم!



درس و در کنارش فعالیت های اجتماعی و فرهنگی.

هر دو نیاز جامعه و انسان امروز است.





موفق و موید باشید.




[ ارسال جوابیه ]


فاطمه (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط فاطمه در مورخه : شنبه، 29 آذر، 1393
سلام آقای نیرومند من اهل خوزستانم و امروز 29آذر 93 به طور تصادفی و با سرچ "وسیله ای برای نشنیدن" با سایت شما آشنا شدم. و ألان نزدیک به 4ساعت است که محو خواندن مطالب شما شدم و زمان رو ازیادبرده بودم. از اینجا من بابت ایجاد چنین سایت پرمحتوایی از شما تشکر و قدردانی میکنم. این را هم اضافه کنم که به دانشجوهای شما قبطه میخورم کاش در دوران دانشگاهم چنین استاد دلسوزی میداشتم.که حداقل الان بعداز فراقت از تحصیل به مشکل نابلدی برنمیخوردم . درمورد مطلب تفاوت زن ومرد کاملا با نظرشما موافقم.کاش این مطلب را 6سال پیش میخونم و رشته نرم افزار رو نمیرفتم


[ ارسال جوابیه ]


سارا (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط سارا در مورخه : چهارشنبه، 2 اردیبهشت، 1394
عالی بود از شما صمیمانه سپاسگزارم... امیدوارم موفق و سربلند باشید.. خوش بحال دانشجویانی که با شما درس دارند. من واقعا به شنیدن این حرف ها احتیاج داشتم.. روز استاد رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم..


[ ارسال جوابیه ]


بهترینها (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط بهترینها در مورخه : دوشنبه، 13 مهر، 1394
بهترین دانشجو چه کسی هست؟

http://www.besthaa.ir/?p=1459


[ ارسال جوابیه ]


زهرا (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط زهرا در مورخه : چهارشنبه، 2 تیر، 1395
سلام امیدوارم حالتان خوب باشد. من زهرا هستم رشته ی کامپیوتر...راستش من خیلی به این رشته علاقه دارم ومیخوام نرم افزار کامپیوتر را به امید خدا در دانشگاه ادامه بدم ولی هیچ چیز در مورد این رشته نمیدونم راستش یکم نگرانم اگر میشه منو راهنماایی کنید که دروس این رشته چگونه است واگر میشود جواب رئ به ایمیلم بفرستید چون ممکن است ک به سایتتان نیایم شما که استاد هستین اگر میشه منو راهنمایی کنید خیلی ممنونم


[ ارسال جوابیه ]