دوشنبه 18 آذر 1398 |  عضویت / ورود

آیا می‌دانستید واژه‌هایی مانند آچار، گلنگدن، بشقاب و... از زبان ترکی وارد فارسی شده‌اند؟ (لیستی از این کلمات)


در کلاس‌ها گاهی با کمک بچه‌هایی که ترکی بلد هستند، سعی می‌کنم زبان ترکی را بهتر و بیشتر یاد بگیرم. مثلاً از آن‌ها می‌خواهم که به ترکی به سؤالات من پاسخ بدهند یا در کلاس زبان تخصصی، جمله انگلیسی را بخوانند و به ترکی ترجمه کنند.

در کلاس اخیر، یکی از دانشجوها گفت: استاد، می‌دانستید کلماتی مثل آچار، گلنگدن، بشقاب و... ترکی هستند؟ آچار به ترکی یعنی باز کردن، گَل یعنی آمدن، گِد یعنی رفتن، گلنگدن یعنی قطعه‌ای که می‌ره و برمی‌گرده. بُش یعنی خالی، بشقاب یعنی ظرف خالی...

برایم جالب بود! من در مطلب «فهرستی از واژه‌هایی که از زبان فرانسوی و روسی و دیگر زبان‌ها وارد زبان فارسی شده است» به وام‌واژه‌های زبان فرانسوی و روسی اشاره کرده بودم اما اصلاً حواسم به زبان ترکی نبود!

https://img.aftab.cc/news/98/translation.png

گشتی در ویکی‌پدیا، لیستی از این وام‌واژه‌ها را به دست می‌دهد:

  • آ
  • آبجی
  • آچار
  • آچمز
  • آذوقه
  • آقا
  • آلاچیق
  • آلاخون
  • اَپه: در فارسی تاجیکی، خواهر بزرگ‌تر
  • اُتراق
  • اجاق
  • اتاق
  • اردک
  • اردو
  • ارمغان
  • اَکه: در فارسی تاجیکی، برادر بزرگ‌تر
  • الاغ (در اصل به‌معنی حیوان چارپای بارکش)
  • اوکه: در فارسی تاجیکی، برادر کوچک‌تر
  • اوماج
  • ایل
  • ب
  • باتلاق
  • بی‌بی: در فارسی افغانستان، مادربزرگ
  • بیرق
  • ت
  • تسمه
  • توتون/تُتُن
  • توپ
  • توشک/تشک
  • توی: رایج در فارسی تاجیکستان، عروسی
  • ج
  • جار
  • جارچی
  • جلگه
  • جلو
  • چ
  • چاق
  • چاقک:در فارسی افغانستان به معنی چاقالو
  • چالش
  • چپق
  • چریک
  • چقر: به معنی عمیق و ژرف، در فارسی دری و فارسی تاجیکی کاربرد دارد
  • چکمه
  • چلاق/چولاق
  • چماق/چوماق
  • چمباتمه
  • چیچک: در فارسی افغانستان، آبله
  • خ
  • خان
  • خانم
  • د
  • دایی
  • دکمه
  • دُلمه
  • دوقلو
  • س
  • ساچمه
  • سنجاق
  • سنجاقک
  • سورتمه
  • ش
  • شیشلیک
  • ف
  • فنر
  • ق
  • قابلمه
  • قاپوق: تخته‌بند، نام وسیله‌ای برای شکنجه بوده‌است.
  • قاچ
  • قاچاق
  • قاچاقچی
  • قاشق
  • قاق
  • قانغوزک: رایج در فارسی افغانستان، سوسک
  • قایق
  • قبرغه:استخوان پهلو، دنده، در فارسی افغانستان رایج است
  • قرقی
  • قرمه
  • قره قوروت
  • قره‌نی
  • قشون
  • قلچماق
  • قلاش
  • قلدر
  • قنداق
  • قمچی/قمچین: به معنی شلاق یا تازیانه در فارسی افغانستان کاربرد دارد
  • قوچ
  • قورباغه
  • قروتی
  • قوروت/قُروت
  • قوش
  • قوطی
  • قیچی
  • قیشلاق
  • قیماق: به معنی خامه در فارسی افغانستان رایج است
  • قیمه
  • ک
  • کاکوتی
  • کرنش
  • کشیک
  • کوکو
  • کوچ
  • کول در فارسی افغانستان به معنی دریاچه
  • گ
  • گلَنگِدن
  • و
  • ولسوال: در فارسی افغانستان، فرماندار شهرستان
  • ولسوالی: در فارسی افغانستان، شهرستان
  • ی
  • یاتاقان
  • یاغی
  • یغما
  • یقه/یخه
  • ینگه:در فارسی افغانستان، خانم‌برادر
  • یورتمه
  • یورش
  • یونجه
  • ییلاق

لیست کامل‌تر را در این صفحه از ویکی‌پدیا مشاهده و مرور کنید، آشنا شدن با این واژه‌ها کمک زیادی به درک بهتر متون می‌کند:

فهرست وام‌واژه‌های ترکی در فارسی

 

البته متأسفانه ویکی‌پدیا اجزای کلمه یا معنی آن را ننوشته. اگر یکی از دوستان که ترکی بلد است، فرصت کرد، یک لیست کامل‌تر همراه با اجزای هر کلمه و معنی آن‌ها که در مقابلش نوشته شده در Word تهیه و ارسال کند که اینجا قرار دهیم.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


[ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 21 آبان، 1398 توسط Hamid]
[ #این کلمه یعنی چی؟]

نظرات طرح شده

نام: [ کاربر جدید ]
ایمیل:

نظر:


اجازه استفاده از تگهای HTML را ندارید


جمع عدد 15 با 8 را در كادر زیر وارد نمایید:
(این كار برای جلوگیری از فعالیت موتورهای اسپمر است)


* توجه: نظر شما بعد از بررسی، نمایش داده خواهد شد.

a_computing_engineer                توسط a_computing_engineer در مورخه : سه شنبه، 12 آذر، 1398(لینک نظر)
با سلام.

«آچار - Açar» بسته به جمله ای که در آن قرار می گیرد می تواند دو معنی «باز می کند» و «باز کننده» بدهد و در حالت اسم، به معنی کلید بکار می رود. «باز کردن» میشود «آچماق - Açmaq».

گل (gəl) یعنی بیا، آمدن می شود: گلماق (Gəlmaq). معادلی هم بصورت «گلیش - gəliş» برای آن (برای آمدن) وجود دارد که ممکن است استفاده گردد.

دقت شود، Gg برای گ و Qq برای ق. هرچند که گ و ق در ترکی تلفظ متفاوتی با فارسی دارند بطوریکه ق در ترکی، گاها نزدیک به گ در فارسی (و نه دقیقا مثل آن) تلفظ می شود. مثلا اگر یک ترک زبان بگوید "قند"، دوستان فارس زبان، آنرا "گند" تفسیر خواهند کرد که گاهی موجب خنده می شود. البته درست است که گفتم تلفظ q نزدیک به تلفظ گ در فارسی است اما این بیشتر زمانی صدق می کند که افراد ترک زبان بخواهند فارسی صحبت کنند (کاری که هم سخت است -بدلیل عدم همپوشانی کامل الفبای زبان ها- و هم شما را با خطر مسخره شدن مواجه می سازد !!!)، اما هنگام ترکی صحبت کردن، در مناطق مختلف آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان، مصدر افعالی که به q ختم می شود را طوری تلفظ می کنند که به حرف غ (Ğğ) و حتی خ (x) نزدیکتر شنیده می شود (اگر q در وسط کلمه باشد این حالت صدق نمی کند).

توضیح بیشتری بدهم در مورد دلایل فارسی حرف زدن خنده دار ترک زبان ها. این پدیده سه دلیل دارد یکی مشکل بودن (و گاها غیر ممکن بودن) تلفظ برخی حروف، از جمله ق، گ و ک فارسی برای ترک هاست (چون اصلا این حروف عملا با آن تلفظ خاص فارسی شان، در زبان ترکی وجود ندارند و بجای آنها تلفظ ها و حروف دیگری وجود دارند. حتی لهجه ی آذری، نسبت به سایر لهجه های ترکی، مشکل کمتری در این زمینه دارد بطوریکه در استانبولی و بیشتر لهجه های آسیای مرکزی زبان ترکی و چین (ترک های اویغور)، همپوشانی به مراتب کمتری در الفبا وجود دارد. مثلا آنها نمی توانند حرف خ را تلفظ کنند (h بکلی جایگزین x شده است) و ق هم وجود ندارد (k بکلی جایگزین q شده است)) و دلیل دیگر، ترجمه ی تحت الفظی ترکی به فارسی است که ممکن است بسیار خنده دار گردد. مثلا لامپ اتاقت انداخته؟؟؟؟؟ یعنی لامپ اتاقت سوخته؟ یا مثلا این مقدار نمک می بینه؟؟؟؟؟ یعنی این مقدار نمک کافیه؟ و امثال اینها که خیلی زیاده. گاها هم ترجمه ی تحت الفظی ترکی چنان عبارت ناجوری را تولید می کند که حتی به زبان آوردن آنهم زشت است (مثلا ترجمه ی گوشی پیش من است).

دلیل سوم این است که در زبان ترکی، برخی از بخش های جمله بطور طبیعی حذف می شوند و شنونده در ذهن خود جمله ی کامل را بازسازی می کند. این حالت نیز وقتی در مکالمات فارسی بروز می کند، باعث تعجب دوستان فارس زبانمان می شود. مثلا بجای عبارت خیلی زیبااست، گفته می شود خیلی زیبا(چوخ گوزل - çox gözəl) درحالیکه گفتن عبارت کامل هم مشکلی ندارد (چوخ گوزل دیر - çox gözəl dir). یا مثلا بجای عزیمت وجود ندارد گفته می شود عزیمت نه (گدیش یوخ - gediş yox)درحالیکه گفتن عبارت کامل هم مشکلی ندارد و به همان اندازه متداول است (گدیش یوخ دور - gediş yox dur). عبارت مشهور و خنده دار «چرا می خند» هم که گاها در برنامه های تلوزیونی بجای عبارت «چرا می خندی» بکار می رود از این پدیده سرچشمه می گیرد. البته مسلما برای دوستانی که به زبانشناسی علاقه دارند، بیشتر از آنکه خنده دار باشد، تامل برانگیز است...

گد (ged) یعنی برو، رفتن می شود: گدماق(Gedmaq). «گدیش - gediş» هم معادل این کلمه (رفتن) می باشد.

معنی گلنگدن صحیح است با این توضیح که این کلمه معمولا بصورت جمع نیز در مکالمات روزمره بکار می رود که در آن حالت به معنی رهگذران یا افرادی که به یک محل خاص تردد دارند، خواهد بود.

البته کلمات دیگری هم وجود دارند که در لیست فوق در مقاله ی شما اشاره نشده اما تهیه لیستی کامل، کاری زمانگیر خواهد بود همچنین مشخص کردن اجزای کلمه در بیشتر موارد، نیاز به دانش زبانشناسی خواهد داشت و برای همین فقط به چند تایی که الان به ذهنم می رسند اشاره می کنم:
- کویر همان اسم ترکی küvi yer به معنی زمین وحشی می باشد. küvi (ناموجود در دیکشنری آذری گوگل) صفتی برای حیوان رام نشدنی نیز هست و اغلب در مورد اسب چموش بکار می رود.

- لوت در کویر لوت، همان کلمه ی Lüt (ناموجود در دیکشنری آذری گوگل) به معنی لخت، عریان و برهنه هست.

- گمرک: به گفته ی یکی از دوستان فرهیخته که دکترای تاریخ دارند، همان کلمه ی Goymuruk (گویموروک - ناموجود در دیکشنری آذری گوگل) هست که به معنی «نمی گذاریم» !!! می باشد و گویا در قدیم، بازرگانان در هنگام وارد کردن اجناس به مرزهای کشور با این کلمه از طرف ماموران دولتی مواجه می شده اند.

- عراق و اراک (باز به گفته ی دوست فرهیخته ی ما)، همان کلمه ی ıraq بوده و معنی دور و بعید می دهد(ناموجود در دیکشنری آذری گوگل). Uzaq (موجود در دیکشنری) معادلی برای این کلمه است. هر دو کلمه به یک اندازه متداول هستند اما اولی برای صفت انسانی بکار می رود (مثلا فلان صفت از شما بعید است) و دومی در مورد فواصل جغرافیایی بکار می رود. هر چند بجای هم نیز می توان استفاده کرد (همانطور که در مورد عراق و اراک استفاده شده).

تاثیر متقابل زبان فارسی در مکالمات روزمره ی آذری های ایران نیز بسیار قابل توجه است. از مصاحبه ی رسمی بعضی ها که در آن یک متن فارسی را حفظ کرده و بازخوانی می کنند در حالیکه فقط فعل های جمله را ترکی می کنند بگذریم، در مکالمات روزمره ی مردم عادی آذربایجان ایران، خواسته یا ناخواسته و شاید از روی عادت، کلمات زیادی استفاده می شود که فارسی هستند. درحالیکه زبان مردم جمهوری آذربایجان بکلی از این تاثیر مصون مانده است. برای مثال، من وقتی با یک فرد که از جمهوری آذربایجان بود صحبت می کردم، وقتی در صحبت هایم از کلمه ی «ساختمان» استفاده کردم، دیدم آن شخص متوجه حرفم نشد پس من از معادل ترکی آن (ساختمان = تیکینتی tikinti ، خانه = ev) استفاده کردم. واقعیت این است که معادل ترکی این کلمات هنوز از یاد مردم نرفته اما به شدت ترجیح می دهند از معادل های فارسی استفاده کنند. شاید با این روش می خواهند از افراد کم سواد و افراد مسن فاصله بگیرند و مثلا وانمود کنند که ما با سواد و مدرن هستیم... نمی دانم. اما این عادت از شهری به شهر دیگر فرق می کند مثلا هر قدر که ارومیه ای ها خودشان را به فارس بودن می زنند (مخصوصا خانم های جوان)، به همان شدت هم تبریزی ها از فارسی حرف زدن بیزار هستند (حتی خانم های جوان) ....

البته زبان ترکی در جمهوری آذربایجان هم تاثیرات شدیدی از روسی گرفته است. کلمات روسی در دو مرحله وارد ترکی آذری شده است. یکی در دوران قدیم که هنوز جمهوری آذربایجان بخشی از خاک ایران بود و تاثیرات آن، هم در ایران و هم در جمهوری آذربایجان دیده می شود. در آن زمان، تهاجمی از طرف روس ها به خاک ایران شد بطوریکه تنها با عهدنامه ی ترکمنچای حاضر به عقب نشینی شدند (چای çay = رودخانه). عقب نشینی روس ها فقط بخشی از خاک ایران را جدا نکرد بلکه در زبان مردم آذربایجان هم تاثیر گذاشت. هنوز در روستاهای آذری ایران، خصوصا بین افراد مسن، کلمات روسی در بین صحبت ها استفاده می شود: سیکا یا سینکا، یعنی شیشه، پونچ یا پیچ، یعنی بخاری، ناسیگا، یعنی درشکه (گاری)، یلینکا فکر می کنم لاستیک و ...

https://translate.google.com/#view=home&op=translate&sl=fa&tl=ru&text=%D8%B4%DB%8C%D8%B4%D9%87

https://translate.google.com/#view=home&op=translate&sl=fa&tl=ru&text=%D8%AA%D9%86%D9%88%D8%B1

مرحله ی دوم، فقط بر زبان مردم در جمهوری آذربایجان تاثیر گذاشت و آن زمانی بود که جمهوری آذربایجان بخشی از خاک شوروی بود. به همان صورتی که با گفتن کلمه ی ساختمان، فرد آذربایجانی متوجه حرف من نشد، دقیقا به همان صورت هم ترک های ایران بعضی از کلمات را در صحبت های مردم جمهوری آذربایجان متوجه نمی شوند چرا که آن کلمات روسی هستند و بعد از جدایی، وارد زبان شده اند.


توجه شود که تمام موارد مطرح شده در این کامنت در مورد ترکی آذری بوده و ترکی استانبولی مدنظر نبوده است (در استانبولی تفاوتهایی وجود دارد). همچنین لازم به ذکر است که دیکشنری گوگل تمام این کلمات را پوشش نداده است و ممکن است ترجمه ی صحیحی ارائه نکند.

موفق باشید.


[ ارسال جوابیه ]