پنج‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ |  عضویت / ورود

اندر احوالات ۴۰ سالگی


امروز ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ است و من امروز رسماً ۴۰ ساله می‌شوم!

چهل‌سالگی از قدیم‌الایام دوران خاصی بوده است. از بلوغ کامل بگیر (و نشانه‌اش که بعثت پیامبر در چهل‌سالگی اتفاق افتاد) تا این موارد جدیدتر: 

- روانشناسان معتقدند برخی افراد وقتی به چهل‌سالگی می‌رسند، دچار یک بحران روحی می‌شوند که اصطلاحاً به آن «بحران چهل‌سالگی» می‌گویند؛ دلیل آن هم این است که احساس می‌کنند در سرازیری منتهی به مرگ افتاده‌اند و احتمالاً گذشته نه‌چندان جالبی که گذرانده‌اند را مرور می‌کنند و شاید زندگی را ازدست‌رفته و باخته می‌بینند.

- پژوهش‌ها نشان داده است که افراد در دو مقطع زندگی -یکی ۴۴ سالگی و یکی ۶۰ سالگی- ناگهان یک افت شدید و شوک در سلامتی شاهد خواهند بود. (مثلاً سکته می‌کنند یا از پا می‌افتند یا عمل قلب می‌کنند و...)

و اما، من حالم چطور است؟

من با توجه به اینکه ثانیه‌ای از عمرم را بیهوده تلف نکردم و تا توانستم در رشته‌های مختلف و مفیدی درس خواندم و هر کجا شد از وقتم نهایت بهره را بردم (حتی به عنوان احتمالاً تنها فرد این کره خاکی، ده‌ها جلد کتاب صوتی را فقط در دستشویی(!) مطالعه کردم) و الحمد لله با لطف خدا و خودمهاری‌ای که خودم تلاش کردم که داشته باشم و اینکه آنچه از قرآن و نهج‌البلاغه و روان‌شناسی و اقتصاد و... حفظ کردم، در گام به گام زندگی به دادم رسید، به آنچه از دین و دنیا و لذت و آرامش می‌شد تصور کرد، رسیدم، بنابراین تقریباً هرگز از گذشته‌ام پشیمان نیستم. (این «تقریباً» شاید به این دلیل است که دوست داشتم طلبه حوزه علمیه شوم و علی‌رغم تلاش فراوان، قسمت نشد...)

در مورد احساسات، با اینکه بر اساس تست‌های روان‌شناسی که سن واقعی انسان را با یک سری سؤال تشخیص می‌دهند، به اندازه یک انسان ۷۰ ساله درک و تجربه دارم اما از نظر شادابی روحی، فکر می‌کنم یک نوجوان ۱۵ تا ۱۸ ساله هستم! و این احتمالاً به شغل اصلی‌ام یعنی برنامه‌نویسی برمی‌گردد که اثبات شده که کسانی که از مغز خود بیشتر استفاده می‌کنند، جوان‌تر از بقیه به نظر می‌رسند. 

از نظر جسمی اما، آنقدر از سلول‌سلول این بدن کار کشیده‌ام که فکر نمی‌کنم این اجزای فعلی بتوانند چندان با روح من همراهی کنند و این، همانطور که در مطالبی گفته‌ام، احتمالاً دردناک‌ترین حالت زندگی است؛ روحی که ۱۵ ساله است و جسمی که ۷۰ ساله!

تا ببینیم ژن‌ها (و قضا و قدر الهی) چه می‌خواهند! اگر ژن‌هایم به خانواده پدری رفته باشد، در یک‌سوم پایانی عمرم هستم (اکثراً ۶۰ سال عمر کردند) و اگر به خانواده مادری رفته باشد، در یک‌سوم ابتدایی عمر!! (اکثراً بیش از ۱۰۰ سال عمر کردند)

اگر به عقب برمی‌گشتم...

چقدر این سؤال را دوست دارم: «اگر به عقب برگردید فلان کار را انجام می‌دهید؟»... غوغا می‌کند...

به هر حال، اگر به عقب برمی‌گشتم، چند modify روی زندگی‌ام ایجاد می‌کردم:

- زودتر ازدواج می‌کردم: تلاش می‌کردم به خاطر فرصت فرزندآوری بیشتر، ۲۰ تا ۲۵ سالگی ازدواج کنم. در سنین بالا خیلی فرزندآوری و اصلاً تحمل بچه کوچک سخت می‌شود.

- به سلامت بدن و به ویژه دندان و چشم بیشتر توجه می‌کردم: با یک نخ دندان ساده می‌توانستم دندان‌های سالم و شیکی داشته باشم اما متأسفانه کسی نبود که روی اهمیت دندان تأکید کند و مجبور شدم خیلی‌ها را عصب‌کش کنم. یا: اکنون که به خیلی چیزها رسیده‌ام و مثلاً زمان لذت بردن از view خانه زیبایمان است، چشمانم ضعیف شده و نمی‌تواند آن زیبایی‌ها را راحت بببیند! استخر و شنا هم از مواردی بود که بیشتر توجه می‌کردم.

- برخی ابزارها را نمی‌خریدم: با اینکه من بسیار بررسی و تحقیق می‌کنم و ابزاری که استفاده نشود نمی‌خرم اما به هر حال، چند موردی از دستم در رفته و الان فقط جا اشغال کرده! می‌شد برخی از این موارد را نخرید و در عوض با مبلغ آن‌ها کارهای مهم‌تری انجام داد.

به هر حال، گزارش کوتاهی از حال و هوای ۴۰ سالگی بود که لازم دیدم اینجا برای آینده ثبت شود.

آفتابگردان هم تقریباً در همین روزهای سال ۱۳۸۳ راه‌اندازی شد، بنابراین ۲۲ سالگی آفتابگردان هم مبارک باشد إن شاء الله...

موفق باشید؛

حمید رضا نیرومند


[ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 30 اردیبهشت، 1405 توسط Hamid]
[ #برای جوانان]
« مطلب بعدی
مطلب جاری، تازه‌ترین مطلب است

بازدیدها از این مطلب: 79 بار   امتیاز متوسط : 0  تعداد آراء: 0   امتیاز دهید:

نظرات طرح شده

نام: [ کاربر جدید ]
ایمیل:

نظر:


اجازه استفاده از تگهای HTML را ندارید


جمع عدد 14 با 15 را در كادر زیر وارد نمایید:
(این كار برای جلوگیری از فعالیت موتورهای اسپمر است)


* توجه: نظر شما بعد از بررسی، نمایش داده خواهد شد.

nazari (امتیاز : 0)(لینک نظر)
توسط nazari در مورخه : چهارشنبه، 30 اردیبهشت، 1405
تبریک میگیم ،‌ امیدواریم تنتون سلامت باشه


[ ارسال جوابیه ]