» سه شنبه 5 بهمن 1395 |   ورود or عضویت flags/iran.gif flags/usa.gif flags/saudiarabia.gif flags/sweden.gif flags/france.gif
Show me the SUN
درباره‌ آفتابگردان

« آفتابگردان » به عنوان یک کانون مجازی با هدف فراهم كردن ‎محیطی لذت‌بخش، علمی و مفید و همچنین در دسترس قرار دادن آن‌چه یك کاربر رایانه ‎نیاز دارد، اعم از نرم‌افزارها، آموزش‌های کاربردی، اخبار، نقد و بررسی‌ها، راهنمایی‌ها و ‎...؛ ایجاد شده است.
‎شما می‌توانید، با ‎ثبت نام در سایت عضو خانواده بزرگ و باصفای آفتابگردان شوید و در ‎انجمن‌های گفتگو با دیگر اعضای سایت به بحث و تبادل نظر بنشینید.
‎آفتابگردانی‌ها هدفشان همیاری یکدیگر در زمینه‌های مختلفِ شغلی، درسی، ‎کامپیوتری و ... است و در این راه تا حد توان، از هیچ اقدامی دریغ ‎نمی‌ورزند.
‎امیدواریم شما نیز با حضور در این جمع و اشتراک دانسته‌هایتان با دیگران، آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان یاری دهید...

تمامی کالاها و خدمات این سایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می‌باشند و فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
محصولات و خدمات آفتابگردان:






طراحی و میزبانی سایت خود را
به تیم آفتابگردان بسپارید!







کلیپ ویدئویی معرفی آفتابگردان

اخبار کوتاه سایت:
‎با وارد کردن ایمیل خود در کادر زیر می‌توانید از ارسال اخبار جدید در سایت از طریق ایمیل، مطلع شوید:


- مرور اخبار با RSS:
- RSS چیست؟


بلوک کاربری
 
عضویت
کلمه عبور را فراموش کرده ام

 
کاربران سایت:
مجموع: 19,182
آخرین: jaberjavidi

کاربران حاضر درسایت:
مهمان: 293
عضو: 3
مجموع: 296

Last Seen Users:
iman  |  Hamid  |  amirhosein  |  sergio  |  qwerty13  |  0927659050  |  mehrdokht  |  javatti  |  alimot  |  jaberjavidi  |  zts2007  |  mrzigarani  |  carbon  |  irhotelbooking  |  roozbeh1369  |  mohsen_5488  |  babani  |  hamid_reza  |  nooranifar  |  start11  |  mohammad768  | 

آمار زنده ورودی‌های سایت:

آخرین نظرات کاربران
  Mas00di: جالب بود ممنون از وقتی که گذاشتید. در مطلب: فرکانس چیست؟ (What is Frequency)

  کامبیز: سلام من الان چند هفته ای میشه که فارغ‌التحصیل شدم ولی هنوز نرفتم واسه تسویه‌حساب دانشگاه و هنوز واسه سربازی هیچ اقدامی نکردم و می خواستم واسه سرباز معلمی ثبت نام... در مطلب: چطور امریه آموزش و پرورش بگیریم؟ یا چطور «سرباز معلم» شویم؟

  علی: سلام مطلبی که میخواستم و به جواب نرسیدم لطفا یکی راهنماییم کنه میخواهم مک بوک بخرم ولی نمیدونم ایا این امکان داره برنام های مهندس مثل اتوکد التیوم دیزاینر مولتی سی... در مطلب: لپ تاپ اپل (MacBook) بخریم یا نخریم؟ (تجربه من از خرید مک بوک)

  یوسف: سلام من قصد دارم در دانشگاه رشته کامپیوتر بخونم ایا در همه رشته هاش ریاضی دارد؟ در مطلب: چرا رشته کامپیوتر اینقدر ریاضی دارد؟ آیا لازم است؟ + پیشنهادی به آموزش و پرورش

  محمدحسن: سلام . برای یاد گرفتن برنامه نویسی به هیچ وجه نیاز به رشته مرتبط نیست. 20 نفر از صد نفر از قویترین برنامه نویسان دنیا زیر 15 سال سن دارند . اگر مهندسی خوندی خیلی خودت رو ت... در مطلب: من چگونه PHP را یاد گرفتم؟ (یا: چگونه طراح وب شویم؟)

  سعید صلاحی نیارق: واقعا ازتون ممنونم که تجربیات خود را در اختیار ما می گذارید در مطلب: از سایت attari24.ir چیزی بخریم یا نخریم؟ (تجربه خرید کالاهای مرتبط با طب سنتی)

  وحید: با سلام من خودم دمبال xbox one بودم ولی الان پشیمونم فکر کنم ps3 و xbox360 کنسولهای بهتری البته تو ایران باشن چون ما ها از دوره اتاری و میکرو و سگا یاد گرفتیم دکمه پاور رو بزنی... در مطلب: Xbox One بخریم یا نخریم؟ (تجربه من در مورد خرید ایکس باکس وان)

  محمد رضا: مهندس جان نقاش شدن استعداد ذاتی و نبووغ و خلاقیت میخواد که نصیب هر آدمی نمیشه. هنر با دو دوتا چهارتا کردن تو مهندسی خیلییی فرق داره!... در مطلب: دوره دکترا چند ترم است؟ چند درس دارد؟ (نکاتی در مورد دکترا)

  Hamed: با سلام. چون کشور نیاز ب سرباز دارن شما اگر درخاست بدید در زیر30روز جوابتون میاد در مطلب: نکاتی که باید درباره دوره آموزشی سربازی بدانید

  Hamid: سلام. در نمرا ۳ این امکان وجود دارد: http://yourl.ir/nomra3 در مطلب: محصول دیگری از آفتابگردان: نُمرا؛ سیستم اعلام آنلاین نمرات (سیستم مدیریت آموزشگاه)


موضوعات اخبار
معرفي سايت
اطلاعیه‌های آفتابگردان
ياهو
مايكروسافت
گرافيك
اخبار ميكس و مونتاژ
بازي‌هاي كامپيوتري
اخبار عمومي
اخبار IT
سخت افزار
نرم افزار
گوگل
سيستم‌هاي مديريت محتوا
اخبار موبايل
دانستني‌هاي IT
برنامه‌ نويسي
Mozilla & Firefox
از همه جا
اخبار شرکت Adobe
ابزار فارسي
مطالب مفید مرتبط با زبان انگلیسی
برای جوانان
مطالب مذهبی، قرآنی و فرهنگی
لینوکس
شرکت Apple
فیلم‌های مستند
دنياي نرم​افزارهاي رايگان
اخبار تستا
این کلمه یعنی چی؟
بخریم یا نخریم
تجارت الکترونیک
بازی‌های تولیدی آفتابگردان
آکادمی آنلاین آفتابگردان
مطالب و دانستنی‌های جالب
ایده‌های جالب
مطالب مفید مرتبط با روانشناسی
قرآن با نگاه رشته کامپیوتر
ویژه دانشجویان رشته کامپیوتر
ایده‌های کوچک با موفقیت‌های بزرگ
مطالب مرتبط با پزشکی

مطالب پیشنهادی

آرشیو اخبار به صورت موضوعی


Aftabgardan: از همه جا

جستجو پیرامون این موضوع:   
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

چگونه اهل مطالعه و کتاب‌خوان شویم؟ (سه ضلع مثلث مطالعه)

چند روز پیش یک بنده خدایی که خودش از اساتید دانشگاه بود پرسید: فلانی، دانشجوها از من سؤال می‌کنند که ما چطور اهل مطالعه شویم؟ من خودم یک چیزهایی می‌گویم اما می‌خواهم نظر شما را هم بدانم.

سؤال ایشان باعث شد به ذهنم بیاید که یک مطلب در این زمینه بنویسم.

من شخصاً بر اساس تجربه‌ای که دارم (که البته چکیده‌ای از آنچه در این زمینه خوانده‌ام نیز هست)، پاسخ به این سؤال را این اینطور می‌دهم:

برای اینکه اهل مطالعه شوید، سه اصل لازم است:

http://img.aftab.cc/news/95/study_triangle.png

۱- سرفصل (یا سیر مطالعاتی) [Outline]

این خیلی مهم است که شما برای مطالعه‌ی خود هدف داشته باشید. کسانی که هر کتابی به دستشان رسید برمی‌دارند و می‌خوانند، آخرش نه تنها به مطالعه علاقه‌مند نمی‌شوند بلکه به مرور احساس می‌کنند اگر وقتشان را مثلاً در تلگرام یا گشت‌وگذارهای وب صرف کنند مفیدتر خواهد بود! اما اگر یک سیر مطالعاتی را طی می‌کردند، آخرش متوجه می‌شدند که چقدر پیشرفت کرده‌اند.

این سرفصل می‌تواند توسط یک متخصص به شما داده شود، مانند چیزی که در مطلب «15 کاری که قبل از 20 سالگی باید انجام دهید» چهار سال پیش به آن اشاره کردم:

چهارده ساله بودم که به پیشنهاد پدر معنوی‌ام، نامه‌ای به «مرکز پاسخ به سؤالات حوزه علمیه قم» نوشتم و گفتم که می‌خواهم در زمینه تاریخ و مسائل اسلامی مطالعه کنم. لطفاً من را راهنمایی کنید و یک سیر مطالعاتی برایم تعیین کنید. شاید باور نکنید که بعد از 12 سال، من هنوز آن نامه را دارم! عکس گرفتم که ببینید:

http://img.aftab.cc/news/91/my_letter_to_qom.jpg

اما چیزی که من قبلاً در مطلب «پیشنهاد برای فارغ التحصیلان: در رشته‌های دیگر تحصیل کنید!» گفته بودم، بهترین حالت است!

یعنی شما مثلاً الان فارغ التحصیل رشته صنایع هستید و به رشته کامپیوتر علاقه دارید. خوب، بهترین سرفصل همان سرفصلی است که دانشگاه برای دانشجویان رشته کامپیوتر تعیین کرده. اگر نمی‌خواهید در دانشگاه ثبت‌نام کنید و پول بدهید، حداقل چارت دروسی که دانشجویان آن رشته پاس می‌کنند را به دست آورید سپس منابع هر درس را به دست آورده و طبق آن چارت و سرفصل‌ها مطالعه کنید.

دقت کنید که چارت دروس و سرفصل‌ها توسط خبره‌ترین افراد در سطح جهان انتخاب شده‌اند و بارها بهبود یافته‌اند تا چیزی شده‌اند که الان هست.

فراموش نکنید که هر درس در این چارت‌ها هدفی دارد. مثلاً ما آن زمان که دانشجو بودیم می‌گفتیم آخر، درس «فیزیک» (آن هم سه درس: فیزیک پیش، فیزیک ۱ و فیزیک ۲) به چه درد دانشجویان رشته کامپیوتر می‌خورد!؟ یا مثلاً «کارگاه عمومی» (که در آن ما چکش ساختیم و با ریخته‌گری یک قطعه تولید کردیم و با جوشکاری چیزهای مختلف ساختیم و...) به چه درد رشته کامپیوتر آن هم نرم‌افزار(!) می‌خورد؟ اما الان که بررسی می‌کنم می‌بینم انصافاً آن ذهنیتی که ما از خیلی از مباحث داریم (مثلاً هِد خواندن و نوشتن در هارد دیسک که یک سیملوله است که ما در فیزیک آشنا شدیم و...) خیلی‌هایش در دروس فرعی که فکر می‌کردیم مهم نیست کسب شد.

پس، به هر مبحثی که علاقه دارید، یک رشته دانشگاهی در مورد آن پیدا کنید و چارت درسی آن رشته را به دست آورید و طبق آن پیش بروید. من خودم تجربه بسیار خوبی در این زمینه دارم. همانطور که دوستان می‌دانند الان ترم‌های آخر رشته مترجمی زبان هستم و رشته علوم قرآن و حدیث را هم که شروع کرده‌ام و اگر عمری باقی باشد و خدا بخواهد، بعد از آن‌ها رشته‌های پزشکی و طب سنتی و الکترونیک و عمران و... را هم طی ده پانزده سال آینده خواهم گشت. واقعاً سرفصل‌های دانشگاهی به ویژه سرفصل‌های دانشگاه پیام نور را بسیار بسیار می‌پسندم.

http://img.aftab.cc/news/95/study_guide.jpg

۲- اجبار [Force]

این یک حقیقت تلخ است که ما انسان‌ها تا وقتی زور بالای سرمان نباشد کاری را انجام نمی‌دهیم. اما خوب، از این صفت نسبتاً منفی می‌توانیم به نفع خودمان استفاده کنیم! یعنی: برای اینکه هر کاری را انجام دهیم، کافی‌ست یک زور بالای سر خودمان قرار دهیم! در همه کارها این زور، خیلی ارزش دارد و من خودم حاضرم گاهی بابتش کلی هزینه بدهم. مثلاً یک مشتری یک سفارشی را می‌دهد که من خودم دنبالش بودم که پیاده‌سازی کنم اما چون زور بالای سرم نبوده انجام نداده‌ام. با اینکه ممکن است هزینه‌اش خیلی زیاد باشد اما اگر بدانم آن محصول یا ماژول، خیلی لازم است، حاضرم از بخش زیادی از هزینه چشم‌پوشی کنم و هزینه کمتری بگویم که آن مشتری قبول کند و با پولی که پرداخت می‌کند من را مجبور کند که آن کار را انجام دهم. طبیعتاً اگر انجام ندهم آن شخص گلایه می‌کند و مشکلات بعدی پیش خواهد آمد؛ بنابراین این استرس و فشاری که از طرف آن مشتری و سفارش اعمال می‌شود یک نیرو (Force) برای انجام آن کار خواهد بود.

در مورد مطالعه هم همینطور. شما یک اجبار و یک زور بالای سر خودتان حاکم کنید. این اجبار می‌تواند از روش‌های مختلف به دست آید؛ مثلاً می‌خواهید در زمینه الکترونیک مطالعاتی داشته باشید؟ مثلاً به یک مغازه تایپی بسپارید که اگر پایان‌نامه یا یک متن مرتبط با رشته الکترونیک داشت بدهد شما تایپ کنید و اعلام کنید که مثلاً نصف قیمت بازار می‌گیرید... یا مثلاً در سایت‌های واسط قبول کنید که کار ترجمه متون انگلیسی مرتبط با رشته الکترونیک را با قیمت کمتر انجام دهید. (می‌دانید چقدر دانشجو هست که تکالیف و پایان‌نامه و ... در این زمینه دارد و دربه‌در دنبال یکی می‌گردد که ترجمه کند؟) و خیلی راه‌های دیگر...

اما همچنان، آن چیزی که در مطلب بالا گفتم بهترین حالت است: هیچ نیرو و اجباری قوی‌تر از نمره نیست! در یک رشته دانشگاهی ثبت‌نام کنید و دروس را گام به گام و با آرامش طی کنید. خیلی جالب است که با اینکه من اصلاً به مدرک رشته‌های دیگر نیاز ندارم اما همچنان از افتادن یا نمره‌ی کم گرفتن ترس و استرس دارم و همین نیروی خدادادی (یعنی استرس) باعث می‌شود صبح‌ها زودتر بیدار شوم و از وقت‌های آزاد بهتر استفاده کنم تا نکند آن درس را بیفتم!

حتی اگر نمی‌خواهید در دوره‌های دانشگاهی شرکت کنید، برخی مؤسسات هستند که به صورت مجازی برای شما درس ارائه می‌کنند و تکلیف و نمره و همان جریان‌های دانشگاه را فراهم می‌کنند تا فارغ التحصیل شوید. مثلاً اگر به دروس دینی علاقه دارید، می‌توانید در حوزه‌های مجازی شرکت کنید. یکی از دوستان در همین سایت یک لطف بزرگ به من کرد و دانشگاه مجازی یاسین را به من معرفی کرد. در این دانشگاه مجازی شما همان دروسی که طلاب در حوزه طی می‌کنند را شما به صورت مجازی و با همان سیستم آموزشی طی می‌کنید و نهایتاً حتی مدرک هم می‌گیرید... من ترم قبل ثبت‌نام و انتخاب واحد کردم اما چون فعلاً بیشتر از این نمی‌توانم درگیر درس باشم درخواست دادم که یکی دو ترم دیگر کار را ادامه دهم. در ترم گذشته بررسی کردم، دیدم کارشان خیلی منظم و جالب است. در مورد رشته‌های دیگر هم سایت زیاد است و با کمی جستجو پیدا خواهد شد.

۳- پاداش [Reward]

انسان‌ها با پاداش زنده‌اند! تئوری‌های مختلفی وجود دارد که بیان می‌کند که انسان تمامی تصمیم‌هایش را بر اساس پاداشی که می‌برد می‌گیرد. (جالب است که اگر دقت کنید بخش زیادی از آیات قرآن هم درباره جزای بد و پاداش خوب به جهنمیان و بهشتیان است. یعنی شاید بشود گفت در تمام صفحات قرآن آیاتی مثل «لهم جناتٍ تجری من تحت الانهار» و امثالهم وجود دارد)

اگر می‌خواهید در هر کاری موفق شوید، سعی کنید یک پاداشِ محرِک برای انجام آن کار پیدا کنید.

اگر این پاداش نباشد، شما به مرور از انجام آن کار خسته می‌شوید. ممکن است شما دو موردِ ۱ و ۲ را تأمین کنید یعنی مثلاً در دانشگاه پیام نور در رشته الهیات شرکت می‌کنید و این یعنی سرفصل را دارید و اجبار هم هست اما بعد از یکی دو ترم و مطالعه در این زمینه، کم‌کم به این فکر می‌کنید که: من چرا دارم این‌ها را مطالعه می‌کنم؟ به چه دردم می‌خورد؟ و کم‌کم آن رشته را رها می‌کنید... اما اگر به طور مثال جایی باشد که شما هر چه یاد گرفتید را ارائه کنید و کسانی که آن مطالب را یاد می‌گیرند شما را تحسین کنند، می‌بینید شور و اشتیاق شما برای مطالعه چند برابر شد!

یکی از دلایلی که خیلی‌ها مثل من مدرس می‌شوند این است که تدریس، پاداش خوبی برای مطالعه‌ی بیشتر است. یعنی همین که من یک مطلب را برای دانشجوها ارائه می‌کنم و آن‌ها چیزی یاد می‌گیرند و لذت می‌برم، همین لذت، یک پاداش برای مطالعه‌ی من است.

یا مثلاً دوستانی که اکانت توئیتر من را دنبال می‌کنند می‌دانند که من تقریباً هر کتابی که می‌خوانم نکات جالب آن را در آنجا ارسال می‌کنم. این یک راه برای پاداش به خودم است. یعنی همین که یک نفر آن مطالب را بخواند و یک چیزی یاد بگیرد و مثلاً یک Like زیر آن بزند، این یک پاداش مناسب برای تشویق من به مطالعه بیشتر است.

یکی از بهترین راه‌های کسب پاداش در مطالعه، ارائه‌ی آن است، حتی اگر شده برای یک نفر!

یک وبلاگ یا سایت یا کانال یا هر مسیر دیگری که دسترسی دارید، راه‌اندازی کنید و خلاصه‌ای از آنچه مطالعه می‌کنید را در آنجا منتشر کنید...

یادم هست که در همان سنین نوجوانی، آن پدر معنویِ ما برای تشویق ما بچه‌های مسجد به مطالعه، یک کتاب به ما می‌داد و می‌گفت اگر این کتاب را بخوانید و خلاصه‌نویسی کنید، نه تنها آن کتاب از خودتان خواهد شد، یک کتاب دیگر هم به شما می‌دهم که اگر آن‌را خلاصه‌نویسی کنید، یک کتاب دیگر و به همین صورت... من یک دفتر داشتم که خلاصه‌ی کتاب‌هایی که آن زمان می‌خواندم را در آن می‌نوشتم و هر چند آن زمان خلاصه‌نویسی خیلی برایم سخت بود اما چون پاداش آن جذاب بود، هر طور شده انجام می‌دادم که آن پاداش را به دست آورم. همان پاداش‌ها باعث شد هم به مطالعه علاقه‌مند شوم و هم خلاصه‌نویسی را یاد بگیرم.

 

دقت کنید که مورد دوم و سوم در کتب علمی، زیرمجموعه‌ی بحثی قرار می‌گیرد با عنوان «Motivation» (انگیزش یا محرِک). انگیزش را اینطور تعریف کرده‌اند:

انگیزش به فرایندهایی ارتباط دارد که به رفتار، نیرو و جهت می‌دهد.

انگیزش یکی از مهم‌ترین مباحث در زمینه‌های مختلف مانند زبان‌آموزی و مطالعه و حتی موفقیت‌های سازمان است. صدها نفر را دیده‌ایم که در کلاس‌های مکالمه زبان شرکت می‌کنند اما به خاطر نبودن انگیزش، کم‌کم آن را رها می‌کنند؛ یعنی نه اجباری برای انجام این کار دارند و نه اینکه آن یادگیری‌شان را جایی ارائه می‌کنند که بابتش پاداش بگیرند. اما مثلاً من که رشته‌ام با زبان انگلیسی پیوند خورده و تدریس هم دارم، انگیزش‌های لازم برای یادگیری زبان را داشتم و یاد گرفتم...

به هر حال، بحث Motivation بحث گسترده‌ای است و این روزها موارد زیادی برای ایجاد انگیزش در کارها مطرح شده است که می‌توانید آن‌ها را با جستجو پیگیری کنید.

 

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


[از همه جا]
1 نظر| لينك ثابت

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : دوشنبه، 22 آذر، 1395 (471 مشاهده)

تراریوم ؛ گیاه در آکواریوم ؛ ترفندی برای نگهداری گیاه در منزل (Terrarium)

پیش از این در مطالبی مثل «گلخانه خانه ما در سال ۹۵» گفته بودم که من و برادر بزرگ‌تر عاشق آکواریوم و گل و گیاه هستیم! بیست سال پیش اولین آکواریوم وارد خانه ما شد و ما تجربه نگهداری و حتی پرورش و فروش انواع ماهی آب‌های شیرین را در این مدت تجربه کرده‌ایم! دو سه سالی هم هست که گلخانه کوچکی در حیاط راه انداخته‌ایم.

آکواریوم فعلی ما:

http://download.aftab.cc/img/94/aquarium.jpg

گلخانه ما که از ابتدای سال تا به حال، خوشبختانه گل‌هایش تقریباً همانطور باقی مانده:

http://img.aftab.cc/news/95/greenhouse2.jpg

 

اما خوب، این روزها که هوا سرد است، نمی‌توانم بروم بیرون و کنار این گلخانه بنشینم و لذت ببرم.

یکی از اساتیدمان در رشته زبان، هفته گذشته می‌گفت: می‌دانید چرا ایرانی‌ها در گذشته روی فرش‌هایشان عکس گل و بته رسم کردند؟ چون آن‌ها عاشق طبیعت بودند و از طرفی در پاییز و زمستان، به خاطر خواب گیاهان و سرد بودن هوا و اینکه نمی‌توانند بروند بیرون و لذت ببرند (و البته گیاه تازه‌ای هم نیست که لذت ببرند)، آمدند طبیعت را آوردند داخل خانه و در حقیقت در پاییز و زمستان یک گلخانه مصنوعی در خانه‌شان ایجاد کردند تا با دیدن آن گل‌ها و بته‌های روی فرش، آن لذتی که از طبیعت می‌بردند را همچنان ببرند.

از طرفی خودم هم مدتی بود وسوسه شده بودم که یک گلخانه کوچک داخل خانه درست کنم که دائم جلو چشمم باشد... اما نیاز داشتم که آن هوای دَم که در یک گلخانه هست و همینطور نور خورشید را شبیه‌سازی کنم.

خلاصه، این‌ها دست به دست هم داد تا اینکه بعد از یک سری جستجو، رسیدم به «تراریوم» و به ویژه یک حالت خاص آن که در یکی از سایت‌های ایرانی دیدم و بسیار وسوسه‌ام کرد که یکی بسازم.

این ویدئوی جالب را ببینید:

تراریوم (Terrarium) چیست؟

هر چند Terrarium در لغت به معنی گلخانه است اما این روزها به گلخانه‌های شیشه‌ای کوچکی گفته می‌شود که جنبه زیبایی دارند و با ترفندهایی مانند «هنرِ بُن‌سای»* تزیین شده‌اند:

http://img.aftab.cc/news/95/terrarium.jpg

تراریوم‌ها طوری طراحی می‌شوند که هوا را تا حدودی در خود نگاه دارند تا آن دَمی که گل برای رشد نیاز دارد را داشته باشد.

 

به برادر بزرگ‌تر گفتم بیا یک تراریوم بزرگ مثل آن آکواریوم که داریم و چه بسا بزرگ‌ترش که یک انسان در آن جا بگیرد ایجاد کنیم... اما فعلاً رأیش نیست؛ شاید عید سال بعد این کار را انجام دهیم. بنابراین، خودم فعلاً برای آزمایش و اینکه ببینم چند و چون قضیه چطور است، دست به کار شدم و یک تراریوم کوچک آزمایشی برای اتاق خودم ایجاد کردم! فعلاً تصویری از مراحل اولیه‌اش ببینید تا کم‌کم ماهی بریزم و سنگ‌ها و جای گل‌هایش را درست کنم و بعداً عکس نهایی را منتشر کنم:

http://img.aftab.cc/news/95/my_terrariums.jpg

 -=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

آپدیت در ۲۲ آذر ۹۵:

تراریوم نهایی من آماده شد:

http://img.aftab.cc/news/95/my_terrarium_1.jpg

بد نشد، خوشم آمد!

آکواریوم را از وسطِ عرضی، دو تکه کردم. یک چسب آکواریم با قیمت ۱۲ هزار تومان خریدم، یک شیشه با ارتفاع ۳۰ سانتی متر به وسط آن چسباندم (یک روز طول کشید تا خشک شود). قسمت جلو را آکواریوم کردم و قسمت پشت را گلخانه! یک کیسه سنگ دریا به قیمت ۲۰ هزار تومان خریدم و کف آکواریوم و زیرِ بخش گلخانه‌اش ریختم. ۲۵ سانتی‌متر آب در بخش آکواریوم ریختم و ۱۵ هزار تومان ماهی (۴ تا کوپی و ۳ تا زبرا) در آن انداختم. یک کیسه خاک مخصوص بونسای و کیسه خاک معمولی (مجموعاً ۱۵ هزار تومان) خریدم و ترکیب آن‌ها را روی سنگ‌ها در بخش گلخانه ریختم تا بالا بیاید و هم‌سطح آب شود. گل بونسای و دو تا کاکتوسی که به قیمت ۷ هزار تومان خریده بودم (به انضمام آن کاکتوس زیبا و جالب که روی آکواریوم است!) را از گلدان درآوردم و در خاک گلخانه قرار دادم. یک سنگ هوا و یک پمپ بسیا رکم‌صدا هم مجموعاً به قیمت ۵۰ هزار تومان خریدم که هوای ماهی‌ها تأمین شود. یک کاغذ سفید هم پشت آن زدم که گل‌ها بیشتر به چشم بیایند.

فعلاً کامل نشده. باید در بخش ماهی‌ها هم چند گیاه آکواریومی بگذارم که فعلاً هیچ کجا در شهرمان پیدا نکرده‌ام :(

http://img.aftab.cc/news/95/my_terrarium_2.jpg

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

درِ آکواریوم را تقریباً بسته‌ام، به جز کمی که هوا رفت و آمد کند. نمی‌توانم آن‌را باز بگذارم چون آن درخت بُن‌سای که آن داخل است، به سرعت حشرات سفیدی می‌گیرد که تا مغز گیاه را می‌خورند! بُن‌سای قبلی که داشتم را نابود کردند! (البته ناگفته نماند که همین الان هم دیدم یک سفیدی روی گل هست که ظاهراً از خاک می‌گیرد و باید هر بار روی گل را با داروهای ضد حشره سمپاشی کنم)

آب، تبخیر شده و یک بخار خاص و جالبی آکواریوم را گرفته و جالب است که روی برگ‌های گل شبنم نشسته.

لامپ و نور خورشید مصنوعی برای گیاه

آن LEDها که می‌بینید بالای آکواریوم گذاشته‌ام، یک نوع خورشید مصنوعی است. طبق آنچه خواندم، گیاهان از نور خورشید فقط رِنج قرمز و آبی آن‌را دریافت می‌کنند. قرمز برای رشد کلی گیاه و آبی برای عملیات برگ‌آوری و تولید گل و... ؛ بنابراین هر چند که این گل زیر نورگیر است اما چون از یک طرف، پاییز است و نور خورشید کمتر است و از طرفی گل، نور مستقیم خورشید را می‌خواهد، باید حتماً یک نوردهی مصنوعی برای گل داشته باشید. خواندم که LEDهای مخصوص رشد گیاه، رشد گیاهان را تا ۲.۵ برابر سریع‌تر می‌کنند.

چند روز پیش از یکی از فروشندگان لامپ‌های LED که به نام «لامپ مخصوص رشد گیاه» فروخته می‌شد پرسیدم: من اگر خودم نور آبی و قرمز را با LED تأمین کنم، کافی است یا این لامپ‌های شما چیز خاصی دارد و باید حتماً از آن‌ها بخرم؟ یعنی چیزی شبیه به این‌ها و انواع مختلف دیگرش:

http://img.aftab.cc/news/95/terrarium_LED.jpg

گفت: اگر نور قرمز و آبی به گیاه برسانید کافی است و حتماً نیازی به خرید LEDهای ما نیست. بنابراین یک متر LED از نوع SMD (که بسیار کم‌مصرف و پرنور است) به رنگ قرمز و یک متر هم به رنگ آبی خریدم و آن‌ها را با سوزن‌ته‌گرد به هم متصل کردم و مثل مار دور هم پیچیدم و با آداپتوری که دارد به برق وصل کردم.

http://img.aftab.cc/news/95/terrarium_LED_SMD.jpg

این لامپ‌ها باید ۱۰ تا ۱۶ ساعت در روز و از فاصله‌ای حدود ۳۰ سانتی‌متر به گل بتابد. (بیشتر یا کمتر باعث سوختن گل می‌شود)

http://img.aftab.cc/news/95/terrarium_lighting.jpg

طی این دو سه روز مشخص است که گل با این نور هماهنگ شده و کم‌کم دارد جوانه‌های تازه می‌زند.

 

هزینه‌ها؟ (یا مواد لازم!)

- شیشه‌های ۶ میل این آکواریومِ ارتفاعی که ابعاد کف آن ۳۰ در ۴۵ و ارتقاع آن ۷۰ سانتی‌متر است، ۳۰ هزار تومان شد. (اولین بار است که تجربه آکواریوم ارتفاعی را دارم. خیلی جالب است. به خصوص برای روی اوپن و... خیلی بهتر از آکواریوم طولی جلوه می‌کند. توجه: بیشتر از ۷۰ سانتی‌متر بشود دستتان به کف آکواریوم نمی‌رسد و مصیبت می‌شود. این اندازه خوب است، من راضی‌ام!)

- دستمزد چسب زدن آکواریوم: ۲۵ هزار تومان.

- دو تا سنگ برای کف آکواریوم گرفتم که هر کدام ۲۰ هزار تومان شد.

- ماهی کپی جفتی ۵ هزار تومان. (۲ جفت)

- لامپ‌ها مجموعاً ۸ هزار تومان.

- احتمالاً یک پمپ هوا و سنگ هوا هم بخواهد که آب داخل آن نگندد و ماهی‌ها هم نمی‌رند، حدوداً ۳۰ هزار تومان.

- شن برای کف آکواریوم هم لازم است که کمتر از ۱۰ هزار تومان می‌شود.

چند نکته در مورد تهیه آکواریوم:

- دیروز چند آکواریوم‌فروشی را گشتم. دیدم خوشبختانه این روزها دقیقاً به همین اندازه‌ای که من ساختم، آکواریوم آماده که شیشه جلو آن خمیده و قوصی‌شکل و بدون چسب بود وجود دارد (البته قیمت آن ۱۵۰ تا ۲۵۰ هزار تومان بود) و LEDهای رنگی مخصوص هم داشت. بنابراین اگر نخواستید درگیر ساخت آکواریوم شوید، می‌توانید آماده‌اش را بخرید...

- من هوس کرده‌ام که یک آکواریوم آب شور هم راه‌اندازی کنم. بررسی کردم، یک آکواریوم آب شور آماده با تمام تجهیزات ۸۵۰ هزار تومان است و فروشنده گفت با مرجان و ماهی تا ۲.۵ میلیون تومان خواهد شد... (اگر بخواهید یک آکواریوم آب شور بزرگ و زیبا راه‌اندازی کنید ممکن است تا ۳۰ میلیون تومان هزینه داشته باشد.)

- اگر خواستید از آکواریوم به عنوان محفظه‌ای برای نگهداری گل استفاده کنید، می‌توانید به جای شیشه از شیشه‌های فایبرگلاس (همان تَلق) استفاده کنید. پرسیدم، متری ۴۵ هزار تومان است. همین آکواریوم نسبت به شیشه حدوداً دو برابر می‌شد یعنی هزینه شیشه‌اش ۶۰ هزار تومان می‌شد... اما سبک‌تر و نشکن می‌بود. اما من ممکن بود بخواهم بعداً به جای آکواریوم از آن استفاده کنم پس فایبرگلاس نگرفتم.

 

خیلی عجیب است که گل‌فروشی‌ای که در شهر ما تراریوم داشته باشد، یک مورد هم یافت نمی‌شود! من اگر گل‌فروشی راه می‌انداختم حتماً تراریوم‌های آماده و سفارشی را در دستور کار گل‌فروشی‌ام قرار می‌دادم.

به هر حال، اگر در خانه گل زیبایی مثل انواع بن‌سای دارید و این روزها که پاییز است در حال خشک شدن است و می‌خواهید آن‌را زنده نگه دارید، راهش راه‌اندازی یک تراریوم است که آن گل در آن جای بگیرد. نیازی هم نیز حتماً در آن آب و ماهی و... بریزید که دردسرهای خاص خودش را داشته باشد، فقط یک محفظه شیشه‌ای که گل در آن جا بگیرد کافی است.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* بُن‌سای (یا بونسای) چیست؟

این کلمه یک کلمه مرکب ژاپنی است. بُن یعنی گلدان و سای یعنی درخت. مجموعاً یعنی درخت در گلدان. بن‌سای هنری است که در آن هنرمند، هر درختی را طوری آرایش می‌کند که اولاً در گلدان جا بگیرد و ثانیاً هر کس نگاه می‌کند تصور کند یک درخت واقعی و تنومند است که در گلدان رشد کرده! بنابراین بن‌سای یک گیاه یا درخت خاص نیست بلکه به تعداد درخت‌های دنیا می‌شود بُن‌سای داشت...


[از همه جا]
5 نظر| لينك ثابت

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : دوشنبه، 15 آذر، 1395 (638 مشاهده)

نام عطری که در مسجد جمکران زده می‌شود چیست؟ (معرفی عطرهای خوشبو برای طبع‌های مختلف)

در این مطلب که به مرور و با کمک شما کامل‌تر خواهد شد، قصد دارم عطرهایی که طبق تجربه برای طبع خاصی مناسب است را معرفی کنم و معرفی کنید...

خیلی عجیب است که عطر، می‌تواند اخلاق انسان‌ها را تغییر دهد! عجیب نیست؟ انسان عطر مناسبی انتخاب کند و خوش‌اخلاق‌تر شود و یا عطر نامناسبی انتخاب کند و عصبانی‌تر شود!

همانطور که در مطلب «آشنایی با موضوع مهمی به نام «مزاج» در نیم ساعت» گفتم، اگر عطر را متناسب با مزاج خود انتخاب کنید، بسیاری از مشکلات جسمی و روحی شما رفع خواهد شد.

روایات در مورد عطر نیز کم نیست:

- هيچ كس خوشبو نگرديد مگر اين كه بر عقلش افزوده شد.

- بهترين بندگان خدا كسانى هستند كه به وعده وفا كنند و بوى خوش بكار برند.

- بوى خوش قلب را تقويت مى كند.

- سه چيز است كه بر هر مسلمانى لازم است: غسل جمعه، مسواك زدن و استعمال بوى خوش.

...

به خصوص برای امثال ما سوداوی‌ها، عطر خوب حکم قرص اعصاب و قرص معده را دارد!

به هر حال، شروع می‌کنیم و لطفاً‌ شما هم اگر عطر خوبی می‌شناسید معرفی کنید و حتماً مزاج آن‌را هم ذکر کنید.

http://img.aftab.cc/news/95/atr.jpg

عطر دیزایِر

اگر این روزها به مسجد جمکران رفته باشید، احتمالاً بوی خوش عطری که آنجا زده می‌شود، شما را مدهوش کرده؟

چند روز پیش یک دانشجو به من نزدیک شد، دیدم همان بویی را می‌دهد که در مسجد جمکران است. پرسیدم: چه عطری زده‌ای؟ از جیبش درآورد و گفت: این عطر... همان‌جا آن عطر را مصادره کردم!! و حتی جریمه‌اش هم کردم که یکی دیگر برایم بخرد و بیاورد!! (البته پول هر دو را حساب خواهم کرد+یک هدیه به او)

پرسیدم: اسم عطر چیست؟ گفت: دیزایِر (Desire)

دقت کنید که ادکلن نیست، بلکه از عطرفروشی سنتی و در همین جاعطری‌های پلاستیکی و به قیمت ۵ هزار تومان خریده. (یعنی بسته‌بندی و شرکتی نیست؛ من در عمرم ادکلن استفاده نکرده‌ام چون چیزهای سنتی خودمان را بهتر می‌پسندم، اگر این دانشجو یک ادکلن از جیبش در می‌آورد من از او نمی‌گرفتم!)

طبع عطر: ظاهراً عطر متعادلی است و با همه مزاج‌ها سازگار است. من با طبع سوداوی با آن بسیار احساس آرامش می‌کنم. (یعنی حداقل مطمئنم که برای طبع سرد و خشک مناسب است. رطوبت کاملاً از آن احساس می‌شود)

 

عطر گل محمدی

عطر گل محمدی یا همان گلاب، اگر دستکاری نشده باشد و دقیقاً همان عطر گل محمدی‌ای باشد که در کاشان تولید می‌شود، برای طبع سوداوی، بسیار بسیار مناسب است. اما من متأسفانه از چندین جای مختلف خریدم، هیچ کدام آن عطر گل محمدی که باید باشد نیست. پس حتماً قبل از خرید، روی یک پنبه استشمام کنید و بررسی کنید که با طبع شما سازگار است یا خیر.

طبع عطر: مناسب برای طبع سوداوی و نامناسب برای طبع‌های گرم

 

مُشک جامد

مُشک هم از آن عطرهای بسیار خوشبو و متعادل است. البته من عطر مایع آن‌را بو کردم، خوشم نیامد اما این مشکل جامدی که برادر ما از یک پاساژ محصولات فرهنگی در تهران خریداری کرده در یک شیشه حدوداً دو سانتی‌متری است و بسیار بسیار خوشبو است. وقتی بو کنید، می‌فهمید که چرا در اشعار فارسی اینقدر کلمه مُشک به کار رفته...

طبع: در خانه ما همه طبع‌ها (چه گرم و چه سرد و...) آن‌را پسندیدند.

 

این مطلب (إن شاء الله) به مرور کامل‌تر خواهد شد...

لینک کوتاه مطلب: http://yourl.ir/etr

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


[از همه جا]
2 نظر| لينك ثابت

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : پنجشنبه، 27 آبان، 1395 (602 مشاهده)

آیا کشورهایی مثل آمریکا هم «گشت ارشاد» دارند؟

یکی از جنجال‌ها در کشور ما، بر سر بحث «گشت ارشاد» است. افراد مختلفی با گشت ارشاد مخالفت می‌کنند. من هر چند که از موافقان وجود گشت ارشاد هستم و البته معتقدم بهتر هم می‌شود عمل کرد اما فعلاً به این کار دارم که اصل وجود گشت ارشاد در یک جامعه لازم است یا خیر؟

از بین افرادی که با گشت ارشاد مخالفت می‌کنند من با آن گروه کار دارم که فکر می‌کنند در هیچ کشوری گشت ارشاد وجود ندارد و فقط در ایران هست!

چند ماه پیش یک مستند می‌دیدم که در آن از گشت مخصوصی از پلیس آمریکا صحبت شد که آن‌ها با ماشین‌هایی دقیقاً مانند همین ماشین‌های گشت ارشاد ما در کنار خیابان بودند (به خصوص شب‌ها) و تقریباً وظیفه‌ای شبیه به وظیفه مأموران گشت ارشاد ما داشتند.

فقط می‌دانید آن‌ها چه کسانی را ارشاد می‌کردند؟

آن‌ها، Over-Drinkerها یعنی «بدمست‌ها» یعنی افرادی که آنقدر مشروب خورده‌اند که دیگر مثل حیوان عقلشان کار نمی‌کند را می‌گرفتند و در آن واگن نگه می‌داشتند تا تأثیر بدمستی‌شان از بین برود و سپس رهایشان می‌کردند!

http://img.aftab.cc/news/95/dui-checkpoint.jpg

برای تست بدمستی، از شخص می‌خواهند روی یک خط راست راه برود...

نمی‌دانم می‌توانید جامعه ما را با آن‌ها مقایسه کنید؟ جامعه‌ی پاک ما که گشت ارشادش مراقب باشد که مردمش به گناهی مانند نگاه حرام آلوده نشوند و یک جامعه آمریکایی که مراقب باشد مردمش به مرز حیوانیت نرسند! (تا قبل از آن به هر مرزی رسیدند مهم نیست!)

آن عزیزی که با اصل گشت ارشاد مخالف است (و احتمالاً فکر می‌کند این چیزها در کشورهای پیشرفته نیست)، بد نیست یک سفر برود آمریکا و مخالفت خود را با این گشت هم اعلام کند! اما اگر غرض و مرضی در کار است و «بل یُریدِ الانسان لیَفجُرَ أمامه» (بلکه انسان می‌خواهد جلوش باز باشد) آن بحث یک بحث دیگر است. اگر این شخص عاقل باشد می‌فهمد که اگر گشت ارشاد فعلی نباشد، یک روز کار جامعه به آن‌جا می‌رسد که گشت ارشادی برای بدمستی افراد لازم است! (منظور اینکه به هر حال در هر جامعه‌ای افرادی هستند که حدود و خط قرمزهای جامعه را می‌شکنند و باید گروهی باشند که جلو آن‌ها را بگیرند وگرنه همینطور مجبوریم از حدود کوتاه بیاییم تا جایی که برسیم به جامعه‌ای که گشت ارشادش از سبوعیت [درندگی] جلوگیری می‌کند!)

یک گشت پلیس هم به نام DUI (مخفف Driving Under the Influence و به معنی رانندگی تحت تأثیر) یا DWI (مخفف Driving While Intoxicated و به معنی رانندگی در حین مستی) وجود دارد که در جاده‌ها ایست و بازرسی‌هایی به نام DUI Check Point (بررسی مستی در حین رانندگی) دارند و جلو بدمستی در حین رانندگی را می‌گیرند.

http://img.aftab.cc/news/95/dui-checkpoint2.jpg

 

تصور کنید! جلو شما را پلیس بگیرد و یک تست بگیرد که آیا مست هستید یا خیر؟ این جامعه، جامعه انسانی است؟

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوستان اگر در حین مستند دیدن به این مستندی که من اشاره کردم رسیدند نام آن‌را برای من بفرستند. من هر چه فکر کردم و هر چه جستجو کردم نتوانستم بفهمم کدام مستند بود.


[از همه جا]
1 نظر| لينك ثابت

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : چهارشنبه، 31 شهریور، 1395 (691 مشاهده)

نکات و اقداماتی که هنگام تصادف غیرجرحی باید به آن‌ها توجه شود

اگر یادتان باشد، ۶ سال پیش در مطلبی با عنوان «اگر در وسط جاده تصادف کردیم، چه کار کنیم؟» تجربیاتم از تصادفی که داشتیم را بیان کردم.

در آن تصادف، مصدوم داشتیم اما خسارت مالی نداشتیم.

دیشب از یکی از جاده‌های پرتریلی و پرترافیک شهر می‌آمدم خانه که رسیدم به میدان، دقیقاً نوبت من بود عبور کنم که چراغ قرمز شد. چون اعتقاد خاصی دارم که باید دقیقاً پشت خط سفید بایستم، ترمز کردم. اما می‌دانید که متأسفانه اکثر راننده‌ها از خط سفید عبور می‌کنند و می‌خواهند تا انتهای خط عابر پیاده بروند! بنابراین، چند ثانیه نگذشته بود که دیدم یک صدای وحشتناک از سمت راننده آمد، با یک حالت ترس و تعجب نگاه کردم، دیدم یک تریلی گرفته روی من و دارد می‌آید روی من!!

دستم را گذاشتم روی بوق و خلاصه بعد از چند ثانیه ایستاد.

چنان صدا زیاد بود و تریلی به من نزدیک، که من گفتم تمام سمت چپ ماشین له شد! با کلی دعا و سلام و صلوات از آن‌طرف آمدم پایین، راننده کامیون هم با یک حالت طلبکارانه آمد و شروع کرد داد و بیداد که آقا چه کار می‌کنی!؟ من ترمز دستی را کشیده بودم، بعدش یک صدا شنیدم!!!! جالب است که می‌گفت: من تا قرون آخر خسارتم رو ازت می‌گیرم!!!!!!!!!!!!

http://img.aftab.cc/news/95/accident95.jpg

من کلاً حوصله صحبت و جر و بحث با آدم‌ها (به خصوص این نوع آدم‌ها) را ندارم، بنابراین سریعاً زنگ زدم برادر بزرگ‌تر (که تجربه‌اش در رانندگی و طبیعتاً تصادف خیلی زیاد است و دهان هم دارد!) و گفتم: خودت را برسان که این یارو کم مانده سوار ما شود!

سریعاً هم زنگ زدم به ۱۱۰ و اطلاع دادم... پرسیدند: مصدوم دارید؟ گفتم: نه، گفت: پس صبر کنید تا پلیس راهنمایی و رانندگی برسد.

حدود نیم ساعت طول کشید تا آقایان برسند و افراد مختلف در این حین چند بار زنگ زدند به ۱۱۰ !!! چون بخشی از خیابان مسدود شده بود و ترافیک رخ داده بود.

در این حین، چراغ انداختیم و بررسی کردیم که ماشین چه شده، که متوجه شدیم الحمد لله یک خط هم روی ماشین نیفتاده و فقط آینه، آن هم پایه‌ی آینه از جا در آمده و حتی به آن صورت هم نشکسته!!
یعنی آج‌های لاستیک تریلی در سه چهار سانتی‌متری درِ ماشین ایستاده بود طوری که اگر ماشین را تکان می‌دادم درها داغون می‌شد.

وقتی برادر بزرگ رسید، شروع کرد داد و بیداد که: شما راننده کامیون‌ها کی می‌خواهید حواستون رو به سمت راست ماشین‌تون جمع کنید!؟
راننده هم آن ادعا را تکرار می‌کرد که: من ترمز را کشیده بودم، بعد صدا آمد یعنی ایشان زده‌اند به من!!
من گفتم: یعنی من تریلی به این گندگی رو ندیدم، عمداً آمدم خودم رو زدم به تو؟ آخه فکر کن بعد حرف بزن!

برادر بزرگ‌تر، با بررسی صحنه یک استدلال آورد که دهان همه باز مانده بود و دهان آن راننده هم بسته شد! گفت: عزیزم! اگر تو ترمز کرده بودی و داداش من گرفته بود روی تو، باید آینه به سمت عقب خم می‌شد و طبیعتاً اصلاً نمی‌شکست! از صحنه مشخصه که داداش من ایستاده بوده، تو آمدی گرفتی و آینه رو کشیدی به سمت جلو و شکستی... (عجب استدلالی بود! یعنی صد بار گفتم: باریکلا به این هوش‌ت! آدم یاد استدلال داستان حضرت یوسف و زلیخا می‌افتاد که آن بچه به اذن خدا به صدا درآمد و گفت: اگر پیراهن یوسف از عقب پاره شده باشد یعنی یوسف داشته می‌گریخته و مقصر نیست و اگر از جلو پاره شده باشد یعنی داشته به زلیخا حمله می‌کرده و مقصر است...)

خلاصه، این استدلال که آمد راننده حرفش برگشت: آقا ارزش ندارد، یک آینه شکسته، بیا بزنیم کنار، من پول یک آینه را می‌دهم...

من محض احتیاط ابتدا چند عکس از صحنه گرفتم چون در تصادف قبلی پلیس گفت: شما نباید صحنه را به هم می‌زدید. اینجا هم می‌خواستم به هم نزنم اما چون انصافاً اتفاق خاصی نیفتاده بود و ترافیک هم شده بود، قبول کردم. صدای راننده که قبول کرده خسارت را بدهد هم ضبط کردم!

خلاصه، با یک زحمت ماشین را بدون خط و خش درآوردیم. چند متر نرفته بودیم که پلیس رسید!!! خیلی عصبانی از اینکه چند بار زنگ زده‌ایم به ۱۱۰... و اینکه برادر من گفت: خیلی دیر آمدید، ما صحنه را به هم زدیم!

خلاصه، گفتم از صحنه عکس داریم... عکس را خواست، نگاه کرد، استدلال محکم را هم پذیرفت و تأیید کرد که: راننده کامبون مقصر است.

جالب اینجاست که شروع کرد قبض جریمه نوشتن! گفتم: چرا جریمه؟ گفت: به خاطر اینکه ماشین‌ها را کنار نزده‌اید!!! گفتم: مگر شما همیشه نمی‌گویید صحنه تصادف را به هم نزنید؟ گفت: این قانون در صحنه تصادف جرحی است نه تصادفی که مصدوم نداشته! گفتم: این کجای کتاب راهنمایی رانندگی بود که ما پاس کردیم!؟ گفت: هست! خلاصه ۲۰ تومان برای من و ۴۰ تومان برای آن راننده نوشت، ولی من گفتم: من این ۲۰ تومان را نمی‌دهم، باید ایشان بدهند!! من پول زور نمی‌دهم!

بخش انتهایی رکاب ماشین هم به اندازه ۱۰ سانتی‌متر به خاطر اینکه مقابل اگزوز تریلی قرار گرفته بود تقریباً آب شده بود. گفتم خسارت این را هم باید بدهد!

خلاصه، با راننده کامیون رفتیم یک آینه فابریک به قیمت ۷۰ تومان خریدیم و قرار شد پایه‌ی آن را برداریم و بقیه‌ش را بدهیم یکی بفروشد که بشود پول جریمه و رنگ کردن رکاب.

و موضوع ختم به خیر شد.

نکاتی از این تجربه:

۱- در تصادف‌هایی که مصدوم دارید، به هیچ وجه صحنه تصادف را به هم نزنید اما اگر تصادف، مجروح ندارد، باید ماشین‌ها را کنار بزنید وگرنه به خاطر ترافیک، جریمه می‌شوید.

۲- قبل از اینکه صحنه را به هم بزنید، چند عکس از صحنه بگیرید. به نظر من ترجیحاً گوشی را بزنید تا آمدن پلیس، در دستتان (بدون اینکه بقیه متوجه شوند) فیلم بگیرد که هم صدا ضبط شود که اگر ادعا یا توهین و... بود ضبط شود و هم اگر لازم شد، فیلم آن توسط پلیس مرور شود.

۳- اگر کسی تجربه بیشتری دارد و سن و سالش بیشتر است، سریعاُ با او تماس بگیرید و از او بخواهید در صحنه حاضر شود. ممکن است نکته‌ای به ذهنش برسد که به ذهن هیچ کس حتی پلیس نرسد!

۴- قبل از تماس با پلیس، ابتدا بررسی کنید که خسارت چقدر بوده؟ ارزش دارد پلیس بیاید و پای بیمه و نمره منفی و... به میان بیاید؟ شاید بتوانید به صورت توافقی و بدون حضور پلیس موضوع را حل کنید. (هر دوی ما جریمه شدیم و راننده کامیون یک نمره منفی هم گرفت در حالی که می‌توانست قبول کند که یک هزینه ۱۰۰ تا ۲۰۰ تومان بدهد و قضیه را فیصله دهد)

۵- اگر خسارت بالا بود، فراموش نکنید که برگه بیمه مقصر را بگیرید که فرار نکند و بعداً بتوانید از بیمه او برای جبران خسارت استفاده کنید.

۶- هیچ وقت به سمت راست یک کامیون و تریلی نزدیک نشوید چون واقعاً راننده نمی‌تواند بفهمد آن‌طرفش چه خبر است! (من دیشب فهمیدم که هر سه برادر به انضمام داماد ما چنین اتفاق مشابهی در سمت راست یک کامیون برایشان افتاده! برخی افراد را در شهرمان می‌شناسم که تریلی در همین سمت از رویشان رد شده. یک خانمی بود که آنقدر بدجور پایش مانده بود که مرد و یک پسر که پایش را قطع کردند...)

۷- در این مواقع، راننده مقصر، دست پیش می‌گیرد که پس نیفتد! شما صبور باشید و به دنبال استدلالی بگردید که به مأمور بگویید که دهان‌ها بسته شود. فکر نکنید که مأمور دقیق تشخص می‌دهد! دیشب مأمور می‌گفت: رکاب تو از قبل اینطور بوده و می‌خواهی بندازی تقصیر این راننده!!!! مجبور شدم آشنایی بدهم که گوشی بیاید دستش؛ گفتم: پسر خوب! نصف همکارهای تو دانشجوی من بوده‌اند، خواستی با فلانی و فلانی و فلانی و فلانی تماس بگیر، بپرس: استاد نیرومند شما می‌تونه دروغ بگه؟ (این را که گفتم: کلاً لحن صحبت و رفتارش عوض شد. هر چند من مخالفم که جایی از جایگاه و شأن مدرسی و ... استفاده کنم و تا لحظه آخر هم چیزی نگفتم اما گاهی بد نیست انسان بدون قصد سوء استفاده، آشنایی بدهد که شخص مقابل بتواند بهتر تصمیم بگیرد و مدیون نشود)

۹- مراقب باشید روشن بودن ماشین‌ها یا کنار هم بودنشان، در این مدت زمانی که پلیس قرار است بیاید، خسارت دیگری به بار نیاورد! اگر ما زودتر ماشین‌ها را کنار می‌زدیم، رکاب ماشین به خاطر گرمای اگزوز تریلی ذوب نمی‌شد و یا مثلاً به خاطر ترافیک، نزدیک بود سمت راست ماشین من هم به خاطر عبور کامیون‌های دیگر، صدمه ببیند!!

۱۰- نکات دیگری هم از این جریان برداشت می‌شود که اگر خدای‌ناکرده برای شما پیش بیاید مرور این جریان آن نکات را به ذهنتان می‌آورد.

امیدوارم همیشه سالم باشید و هیچ حادثه‌ای برایتان اتفاق نیفتد.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

آپدیت:

امروز رفتم پایه آینه را عوض کنم، استادکار گفت، لازم نبود یک آینه کامل بخری، پایه‌اش را من دارم. ببر پس بده. رفتم پس بدهم، آن مغازه‌دارها که سه چهار جوان ۲۰ تا ۳۵ ساله بودند شروع کردند پاس دادن به هم و خلاصه پس نگرفتن. جای شما خالی، ابتدا با زبان خوش چند باری گفتم پس بگیرید، حتی اگر شده ۵ هزار تومان کم کنید و پس بگیرید... یکی‌شان که کوچک‌تر و بی‌ادب‌تر بود، پرروبازی درآورد، بنابراین، مجبور شدم وارد فاز بعد شوم! یعنی درسی به‌شان دادم که تا عمر دارند وقتی یک نفر چیزی را می‌آورد سریعاً پس بگیرند! بعد از کلی تحقیر کردنشان، کار را کشاندم به اتحادیه و رئیس اتحادیه هم رأی به نفع ما داد و خلاصه مجبور شدند با خفت تمام پول را پس بدهند! (ای کاش می‌شد صدای ضبط شده را اینجا بگذارم که بفهمید چطور باید در برابر کسانی که حرف حساب حالی‌شان نیست مثل خودشان محکم بایستی!)
فراموش نکنید که جنسی که می‌خرید، اگر صدمه نزده باشید، فروشنده موظف است آن‌را پس بگیرد. (در تجارت الکترونیک تا یک هفته و در تجارت بازار فکر می‌کنم تا ۲۴ ساعت، دقیقش را نمی‌دانم) ابتدا با حرف خوش و به صورت توافقی مسأله را حل کنید اما اگر دیدید فایده ندارد، اعلام کنید که می‌روم اتحادیه و شکایت می‌کنم. اتحادیه قطعاً به نفع شما رأی خواهد داد. فقط ضبط صداها و جمع‌آوری اسناد فراموش نشود! ضمناً طبق آیه «فمن اعتدا علیکم، فعتدوا علیه بمثل ما اعتدا علیکم» (هر کس به شما تعدی کرد، مثل تعدی‌اش به او تعدی کنید و البته اگر تقوا پیشه کنید، بهتر است) این مسائل را حتی اگر شده چند سال طول بکشد پیگیری کنید تا حقتان را بگیرید و حق‌خور فکر نکند مملکت بی‌قانون است! من امروز گفتم: اگر شده، ۱۰۰ روز پیگیر این پرونده شوم، می‌روم و حقم و البته هزینه تمام وقت‌هایی که از من تلف شده را ازتان می‌گیرم، حالا خود دانید! (خوشبختانه کار به شکایت و ... نکشید و همین که رئیس اتحادیه پشت تلفن شفاهاً گفت باید پس بگیرید، قبول کردند و پول را پس دادند.)


[از همه جا]
2 نظر| لينك ثابت

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : شنبه، 30 مرداد، 1395 (671 مشاهده)

مجموع خبرها 107 (22 صفحه | درهر صفحه 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |

Home | Forums | Download | Learning | Music | Gallery | Search | Site Map | About Us | Contact Us

Copyright 2004-2016. All rights reserved.
© by Aftabgardan Cultural Center : Aftab.cc