» پنج شنبه 13 فروردین 1394 |   ورود or عضویت flags/iran.gif flags/usa.gif flags/saudiarabia.gif flags/sweden.gif flags/france.gif
Show me the SUN
درياره‌ آفتابگردان

« آفتابگردان » به عنوان یک كانون مجازی با هدف فراهم كردن ‎محیطی لذت‌بخش، علمی و مفید و همچنین در دسترس قرار دادن آن‌چه یك كاربر رایانه ‎نیاز دارد، اعم از نرم‌افزارها، آموزش‌های كاربردی، اخبار، نقد و بررسی‌ها، راهنمایی‌ها و ‎...؛ ایجاد شده است.
‎شما می‌توانید، با ‎ثبت نام در سایت عضو خانواده بزرگ و باصفای آفتابگردان شوید و در ‎انجمن‌های گفتگو با دیگر اعضای سایت به بحث و تبادل نظر بنشینید.
‎آفتابگردانی‌ها هدفشان همیاری یکدیگر در زمینه‌های مختلفِ شغلی، درسی، ‎كامپیوتری و ... است و در این راه تا حد توان، از هیچ اقدامی دریغ ‎نمی‌ورزند.
‎امیدواریم شما نیز با حضور در این جمع و اشتراک دانسته‌هایتان با دیگران، آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان یاری دهید...

تمامي كالاها و خدمات اين سایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.
محصولات و خدمات آفتابگردان:

[ URLهای خود را کوتاه‌تر کنید، روی آن‌ها پسورد بگذارید و آمار بگیرید!]
[تستا؛ سیستم مدیریت آزمون آنلاین]
[پارس‌خوان؛ نرم افزار خوانای متن فارسی]

[بوکفا؛ سیستم مدیریت آنلاین کتابخانه]
[سیستم مدیریت کتابخانه]
[تیکفا؛ سیستم مدیریت پشتیبانی آنلاین مشتریان]


[نُمْرا؛ سیستم مدیریت آموزشگاه]

[بازی آنلاین نیکا]

طراحی و میزبانی سایت خود را
به تیم آفتابگردان بسپارید!



کلیپ ویدئویی معرفی آفتابگردان
‎با وارد کردن ایمیل خود در کادر زیر می‌توانید از ارسال اخبار جدید در سایت از طریق ایمیل، مطلع شوید:

اخبار کوتاه سایت:


بلوک کاربری
 
عضویت
کلمه عبور را فراموش کرده ام

 
کاربران سایت:
مجموع: 18,880
آخرین: meysam67

کاربران حاضر درسایت:
مهمان: 55
عضو: 0
مجموع: 55

Last Seen Users:
hamed44  |  meysam67  |  prizad  |  qwerty13  |  fereshteh71  |  bidak  |  Hamid  |  monireh  |  imanmoodi  |  mahnazSALAS  |  sima_vafa  |  rezasystem  |  saman25  |  ShamsKia  |  khodadi  |  rosva  |  amirhosein  |  mohamadbahorzahi  |  ghodrat  |  bandar53  |  hamid48  | 


آخرین نظرات کاربران
  م: خدا خیرت بده.من این مشکلات رو دارم.با یک پزشک سنتی صخبت کردم گفت غلبه سودا دارم.قرار شد داروی سنتی بده کمکم کنه.ان شالله چیزایی که گفتین رعایت کنم خوب بشم.... در مطلب: چه چیزهایی باعث می‌شود انسان تیک عصبی بگیرد؟ (توضیحاتی در مورد تیک و استرس)

  mohammad: جالب بود ولی امیدوارم مطالب بیشتری بزارید.....با تشکر.
در مطلب: خانم ها در چه رشته هایی موفق تر هستند؟ آقایان در چه رشته‌هایی؟ (به ویژه در زمینه کامپیوتر)

  ترانه: سلام. ممنون از مطلب خوبتون.
من تو یه دانشگاه خوب برق خوندم. ترم اخرمه. اونم گرایش قدرت!
راستش خانواده بهم اجازه نداد رشته مورد علاقه مو بخونم. موسیقی...هنر! تو موسی...
در مطلب: خانم ها در چه رشته هایی موفق تر هستند؟ آقایان در چه رشته‌هایی؟ (به ویژه در زمینه کامپیوتر)

  مسعود گودرزی: سلام و خسته نباشید
برادر من این متن رو خوندم و واقعا این درد دل همه برنامه نویس هاست(دقت کنید که برنامه نویس با اون تعریفی که خودت گفتی چند وقت پیش ما آگهی استخدام ز...
در مطلب: چرا هزینه های برنامه نویسی بالاست؟

  : خیلی خیلی ممنون
هم برای محتوا و هم وقتی که گذاشتید.
در مطلب: چه چیزهایی باعث می‌شود انسان تیک عصبی بگیرد؟ (توضیحاتی در مورد تیک و استرس)

  qwerty13: مطلب خیلی خوبی بود.
فکر کنم حدود یک ساعت داشتم میخوندمش! :D
در مطلب: چه چیزهایی باعث می‌شود انسان تیک عصبی بگیرد؟ (توضیحاتی در مورد تیک و استرس)

  سلمان: بسیار عالی.
نکات خیلی خیلی جالب و کاربردی ای داشت. واقعا دست مریزاد.
خدا قوت.
در مطلب: چه چیزهایی باعث می‌شود انسان تیک عصبی بگیرد؟ (توضیحاتی در مورد تیک و استرس)

  میلاد: سلام . ضمن تشکر فروان اقا حمید بابت وقتی که برا راهمایی جوونا گذاشتن .
بنده ترم اخر رشته صنایع فلزی هستم که تا اخرداد ۹۴ فارغالتحصیل میشم و فرزند فرهنگی هستم فعال بس...
در مطلب: چطور امریه آموزش و پرورش بگیریم؟ یا چطور «سرباز معلم» شویم؟

  الناز: سلام و خسته نباشید خدمت شما خانم پرتلاش. من هم موضوع پایانامم مرتبط با این دستگاه ولی الان که مطالب شمارو خوندم خدارو شکر میکنم که دکتری که من ازشون کمک میگیرم چقدر م... در مطلب: تجربیات من در مورد دستگاه EEG و نوار مغز که شاید به درد شما هم بخورد

  حبیب: با ارض احترام به همه عزیزان که نظرات وپیشنهادات خود را در این جا نوشتند.
بنده یک سوال داشتم که امید وارم که به یک جواب خوبی برسم .
»» من یک دیزاینر هستم و دمبال یک ...
در مطلب: لپ تاپ اپل (MacBook) بخریم یا نخریم؟ (تجربه من از خرید مک بوک)


موضوعات اخبار
معرفي سايت
اطلاعیه‌های آفتابگردان
ياهو
مايكروسافت
گرافيك
اخبار ميكس و مونتاژ
بازي‌هاي كامپيوتري
اخبار عمومي
اخبار IT
سخت افزار
نرم افزار
گوگل
سيستم‌هاي مديريت محتوا
اخبار موبايل
دانستني‌هاي IT
برنامه‌ نويسي
Mozilla & Firefox
از همه جا
اخبار شرکت Adobe
ابزار فارسي
کلیپ‌ها و ویدئوهای مفید انگلیسی
برای جوانان
مطالب مذهبی، قرآنی و فرهنگی
لینوکس
شرکت Apple
فیلم‌های مستند
دنياي نرم​افزارهاي رايگان
اخبار تستا
این کلمه یعنی چی؟
بخریم یا نخریم
تجارت الکترونیک
بازی‌های تولیدی آفتابگردان
آکادمی آنلاین آفتابگردان
مطالب و دانستنی‌های جالب
ایده‌های جالب

مطالب پیشنهادی

آرشیو اخبار به صورت موضوعی




تعداد آموزش‌ها: 559         تعداد شاخه ها: 65         كل بازدیدها: 5351995
    

آخرين ارسال‌ها به تالار گفتمان

یک نکته: یکی از علائم نزدیک شدن به بحران روانی این است که فکر کنید کارتان فوق‌العاده مهم است آنقدر که اگر به تعطیلات بروید آسمان به زمین می‌آید! «برتراند راسل»
ذکر روز پنج‌شنبه: لا اِلهَ اِلَّا الله المَلک الحقُّ المُبین

موضوعات  پاسخها   نویسنده   بازدید   آخرین ارسال 
 معرفی فیلم های با ارزش (سر به مــُـــهر,هرشب تنهایی,گهواره ای برای مادر) 0 mahnazSALAS 18 mahnazSALAS 
 مناجــات با خـــدا 0 mahnazSALAS 34 mahnazSALAS 
 ویرایشگر متن 3 malihe70 76 bidak 
 سفره های هفت سین آفتابگردانی ها 85 mahnazSALAS 1952 bagheri 
 باغبانی محصولات خوراکی در همه‌جا و با هر اندازه‌ 0 yalda190 42 yalda190 
 حکم شرعی استفاده از نرم افزار های خارجی کرک شده 29 LittleGirl 8528 sepehr137 
 تاپیک مربوط به برنامه‌نویسی کینکت (Kinect Programming) 3 Hamid 90 Hamid 
 ..::: یک نگــــــــــــاه, یک عبــــــــــــرت! :::.. (فقط نگاه کن سابق) 11 mahnazSALAS 873 mahnazSALAS 
 SMSهای جالب و خواندنی 64 Mirzaie 19926 farzandtork 
 تاپیک مربوط به برنامه‌نویسی آندروید 1 Hamid 93 Hamid 
 موتور جستجو یـــوز جانشین گوگل خواهد شد! 22 mahnazSALAS 612 mrsmhn 
 کمک در زمینه پایگاه داده سیستم نمرا 1 meysam302 84 farvahar 
 عیــــــــــــــــــــــــــــــــد شما مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 6 mahnazSALAS 173 sima_vafa 
 آخرین حرف هایتان در پایان سال 1393 7 mahnazSALAS 201 mahnazSALAS 
 حال و هوای دلتون تو این {روزای برفی وبارونی‏}‏ 38 farzandtork 1253 farzandtork 
موضوعات:5670 | ارسالها: 30966 | بازدیدها: 10727161 | پاسخها: 25289 | کاربران:  18880
[ تالار گفتمان ]   [ ارسال‌هاي بعد از آخرين بازديد شما ]   [ 50 پست آخر انجمن‌ها ]   [ جستجو ]
راهنما: برای رفتن به آخرین پست هر تاپیک، روی کلیک کنید.

لينك‌هاي روزانه

آیا می‌دانید چرا مغز اینشتین را تاکنون نگاه داشته اند؟
بهترین بازی ماشین دنیا (Forza) برای Xbox One تا ۱۰ آپریل رایگان شد
مداد؛ کیبورد فارسی رایگان برای iOS8
این مجموعه سخنرانی از استاد پناهیان را از دست ندهید (نظام اخلاق و تربیت دینی - قم - ۱۳۹۳)
کلیپ بسیار دیدنی از یک سینمای چند بعدی! (سینمایی در داخل یک تونل)
گالری غنی از عکس های با کیفیت و رایگان
اپل سرویس ورد و اکسل و پاورپوینت آنلاین خود را برای عموم آزاد کرد
Inbox (سرویس جدید گوگل) تحت مرورگر هم عرضه شد
سایتی برای یادگیری زبان‌های غیرانگلیسی (آلمانی، فرانسوی و...)
تقویم هجری شمسی به ویندوز 10 اضافه شد + آزاد شدن دسترسی به فروشگاه برنامه
مراحل و راهنمای اخذ کارت ملی هوشمند
آیا وصل بودن شارژر به پریز برق (بدون اتصال به دستگاه) مشکل دارد؟
یک افزونه جالب برای Sublime Text که کدها را برای چاپ یا کپی به ورد با همان رنگ‌آمیزی آماده می‌کند
افکت جالب Bubble (حباب) با JS و CSS
اگر اسکریپت‌های نال شده (کرک شده) مثل WHMCS نال شده استفاده کنیم چه می‌شود؟

CheckSum چیست؟ (درباره الگوریتم کشف خطای مجموع مقابله‌ای)

Checksum یا «چکیده‌ی اعتبارسنجی» کاربرد زیادی دارد. مهم‌ترین کاربرد آن در بحث انتقال داده است. دانشجویان رشته کامپیوتر در درس شبکه با این مفهوم آشنا می‌شوند.

فرض کنید می‌خواهیم از طریق شبکه یک کاراکتر (یعنی ۷ بیت یا همان پالس برق) را بفرستیم. اگر در وسط مسیر به هر دلیلی (مثلاً به خاطر نویزی که کابل برق روی کابل شبکه ایجاد می‌کند و ده‌ها دلیل دیگر) یکی از بیت‌ها به جای اینکه مثلاً با قدرت ۱۰ ولت برسد که ما 0 در نظر بگیریم، با قدرت 50 ولت برسد و ما در مقصد آن‌را اشتباهاً 1 در نظر بگیریم، یک کاراکتر دیگر به مقصد خواهد رسید. (می‌دانید که در انتقال دیجیتال معمولاً دو نوع پالس برق می‌فرستند یکی نماد 0 و دیگری نماد 1. مثلاً یک پالس با ولتاژ 10 ولت و دیگری با ولتاژ 50 ولت است)

حالا چطور در مقصد بفهمیم که یکی از این بیت‌ها اشتباه رسیده و داده‌ی رسیده معتبر نیست؟

راه حل، استفاده از Checksum است. یعنی باید یک چکیده از کل داده‌ها به دست آوریم و همراه با داده‌ها ارسال کنیم که در مقصد با استفاده از آن چکیده بتوانیم اعتبارسنجی انجام دهیم.

ساده‌ترین نوع چک‌سام روشی به نام Parity bit (بیت توازن) است.

در این حالت، یک بیت به کل بیت‌ها اضافه می‌کنند که 0 یا 1 بودن آن‌ها به این صورت مشخص می‌شود: تعداد بیت‌های 1 را در داده می‌شمارند. اگر زوج بود، پریتی‌بیت را برابر 0 در نظر می‌گیرند و اگر فرد بود، 1 در نظر می‌گیرند.

مثلاً اگر قرار باشد ۷ بیت داده به صورت 1110111 را به مقصد بفرستیم، تعداد بیت‌های 1 را می‌شماریم، که اینجا 6 می‌شود، چون زوج است، پریتی‌بیت را 0 می‌کنیم. این بیت را به انتهای داده‌ها می‌چسبانیم و ارسال می‌کنیم. پس ۸ بیتِ ارسالی به این صورت خواهد شد: 11101110

حالا در مقصد هم ۷ بیت داده دریافت می‌شود و تعداد 1های آن شمرده می‌شود، سپس به پریتی‌بیت نگاه می‌شود. اگر تعداد 1ها زوج بود و پریتی‌بیت 0 بود، یعنی داده درست رسیده. اما اگر یکی از بیت‌های داده خراب شده باشد. مثلاً به جای یک، صفر ارسال شده باشد، می‌شود فهمید که داده خراب رسیده... (مثلاً اگر داده به شکل 10101110 رسیده باشد، تعداد 1ها فرد می‌شود در حالی که بیت توان 0 است و باید 1 می‌بود. این یعنی داده‌ها به هم ریخته) اگر داده خراب برسد، مقصد از مبدأ می‌خواهد که داده را دوباره بفرستد.

این روش هر چند ساده است اما در بسیاری از کارهای پیشرفته نیز از آن استفاده می‌شود. (مانند RAID-5 که یک رید جدید در ویندوز7 به بعد است: در این رِید، سه هارد دیسک به سیستم متصل می‌شود. یک بیت داده روی هارد اول درج می‌شود و بیت بعدی روی هارد دوم و بیت توازنِ آن‌دو روی هارد سوم... در این صورت هر کدام از این سه هارد که خراب شود، از روی دو هارد دیگر می‌توان اطلاعات هارد سوم را به دست آورد و با توجه به به‌کارگیری دو هد، سرعت خواندن و نوشتن هم دو برابر RAID-1 است)

روش‌های پیچیده‌تر Checksum:

ایده‌ی کلی در چک‌سام این است که یک خلاصه از کل داده‌ها به دست آید و همراه با داده ارسال شود. حالا این خلاصه ممکن است به روش‌های مختلف و کاملاً دلخواه ایجاد شود.

یکی از کاربردهای Cehcksum همان مفهوم Hash است که در مطلب «هش چیست؟» به آن اشاره کرده‌ام.

کاربرد دیگر آن در روش CRC استفاده می‌شود. در این روش، بیت‌هایی که قصد ارسال داریم، به یک عددِ توافقی در مبدأ و مقصد، تقسیم می‌کنیم و باقیمانده را به انتهای داده می‌چسبانیم و می‌فرستیم. در مقصد نیز بیت‌های رسیده را به همان عددِ توافقی تقسیم می‌کنیم اگر باقیمانده، همان باقیمانده‌ای شد که به انتهای داده چسبیده، یعنی داده درست رسیده اما اگر برابر نبود، یعنی یکی از بیت‌ها خراب رسیده...

 

برای اینکه درک بهتری از Checksum داشته باشید، دو مثال می‌زنم:

۱- بررسی صحت کد ملی:

فرض کنید نیروی انتظامی یک برنامه نوشته است برای اینکه مثلاً مشخصات یک دزد و دزدی‌اش را ثبت کند. شخصی که اطلاعات دزد را می‌پرسد، از دزد کد ملی‌اش را می‌پرسد. مثلاً کد ملی او 0123456789 است. حالا می‌خواهد در برنامه این کد را تایپ کند. به هر دلیلی، دستش اشتباهاً به جای 0 عدد 1 را تایپ می‌کند: 1123456789 !! می‌دانید چه می‌شود؟ دزدی به نام یک ایرانی دیگر ثبت می‌شود!!! و هزاران جای دیگر که این کد ملی کاربرد دارد نیز ممکن است بارها این اشتباهات سهوی رخ دهد!

برای جلوگیری از اشتباه در این انتقالِ کد از یک نفر به نفر دیگر، باز از Checksum استفاده می‌شود. رقم آخر کد ملی شما چک‌سام کد ملی‌تان است که به روش زیر به دست می‌آید:

فرض کنید می‌خواهیم رقم آخر کد ملی‌ای که نه رقم ابتدایی آن 093741103 است را به دست آوریم.

http://img.aftab.cc/news/93/iran_melli_code_algorithm.png

- از سمت چپ به هر کدام از ارقام کد ملی خودتان اعداد ۱۰ ، ۹ ، ۸ ،... تا ۲ را به عنوان ارزش آن ستون نسبت بدهید. (به جدول بالا نگاه کنید که بالای هر رقم از کد ملی، ارزش آن نوشته شده)
- هر رقمِ کد ملی را در ارزش ستونش ضرب کنید. (مثلاً رقم اول 0 است که در 10 ضرب می‌‌شود)
- نتیجه‌ی ضرب‌ها را با هم جمع کنید. (در مثال بالا عدد ۱۹۳ به دست می‌آید)
- باقیمانده‌ی تقسیم این عدد به ۱۱ را محاسبه کنید.
- عدد ۱۱ را منهای جواب کنید. (البته اگر باقیمانده‌ای که به دست آمد 0 یا 1 بود لازم نیست این مرحله را انجام دهید. همان باقیمانده، رقم آخر در نظر گرفته می‌شود)
- رقم آخر به دست می‌آید...

(روی کد ملی خودتان تست کنید! ببینید آیا رقم آخر کد ملی‌تان درست به دست می‌آید؟ نکند اشتباهی باشید!!؟)

خوب، با همین Checksum می‌شود صحت کد ملی‌ای که در برنامه‌ها وارد می‌شود را بررسی کرد. از روی نه رقم اول، رقم آخر به دست می‌آید، اگر آن رقم آخری که کاربر وارد کرده با چیزی که ما از طریق محاسبات به دست آورده‌ایم یکی بود، یعنی کد را درست وارد کرده وگرنه اشتباهی در تایپ کد ملی رخ داده.

۲- کد شابک کتاب‌ها:

این روزها کد شابک (مخفف: شماره استاندارد بین‌المللی کتاب و معادل ISBN: Internation Standard Book Number) یک کد ۱۳ رقمی است که مجدداً رقم آخر آن Checksum است و از روی ۱۲ رقم دیگر به صورت زیر به دست می‌آید:

http://img.aftab.cc/news/93/isbn_checksum.png

(یک کتاب بردارید و ببینید می‌توانید از روی ۱۲ رقم اول، رقم سیزدهم را به‌دست آورید؟)

در سریال نامبر برنامه‌ها هم از Checksum استفاده می‌شود:

شما قطعاً سریال‌نامبرهای برنامه‌های مختلف را دیده‌اید. مثلاً این یک سریال‌نامبر برای ویندوز 7 است: 342DG-6YJR8-X92GV-V7DCV-P4K27

این ارتقام چطور به دست می‌آیند؟ هر کدام طبق یک فرمول بسیار پیچیده تولید می‌شوند. مثلاً شاید رقم اول آن، آخرین رقمِ تاریخ میلادی‌ای باشد که این کد تولید شده، مثلاً رقم دوم، از طریق سه برابر کردن رقم اول منهای ۵ به دست آمده باشد و از این جور فرمول‌ها... و احتمالاً رقم آخر، چک‌سام همه ارقام است که خودش ممکن است یک فرمول بسیار پیچیده داشته باشد. مثلاً رقم اول به توان رقم دوم، ضرب در رقم سوم به توان رقم چهارم، md5 این عدد را محاسبه کن و رقم آخر آن‌را به توان ۱۰ برسان و خلاصه آنقدر می‌پیچانند که به همین راحتی‌ها نشود آن‌را فهمید که کلید نامعتبر تولید کرد...

پس چطور برای برنامه‌ها KeyGen (مخفف Key Generator=تولیدکننده کلید) می‌سازند؟

خوب، کرَکِرها فقط کافی‌ست یک نسخه از برنامه را داشته باشند و یک کد جعلی به آن بدهد و سپس با ترفندهای مختلف، پردازش‌های CPU را زیر نظر بگیرند و ببینند CPU لحظه به لحظه دارد چه پردازشی روی این کد انجام می‌دهد تا آن‌را اعتبارسنجی کند؟ به همین سادگی (گاهی واقعاً ساده است) می‌فهمند که چه فرمول‌هایی روی کلید اعمال شد تا اعتبار سنجی شد. حالا همان فرمول‌ها را خیلی ساده به کی‌جن‌شان می‌دهند و شما با آن، کلیدهای جعلی می‌سازید که به راحتی از برنامه عبور کند...

 

به هر حال، ایده‌ی Checksum ایده‌ی بسیار مهمی است که اگر شما تولیدکننده نرم‌افزار باشید باید برای برنامه‌هایی که قصد فروش دارید، با فرمول‌هایی که خودتان با خودتان قرارداد می‌کنید، یک کلید تولید کنید و به مشتری بدهید. هنگام نصب از مشتری یک کلید می‌خواهید و سپس آن فرمول‌ها را روی آن کلید تست می‌کنید، اگر جواب همه فرمول‌ها با داده‌های کلید برابر بود، حالا اجازه استفاده از برنامه را می‌دهید...

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند


[دانستني‌هاي IT]
نظرات-Comments | لينك ثابت

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : چهارشنبه، 12 فروردین، 1394 (32 مشاهده)

چه چیزهایی باعث می‌شود انسان تیک عصبی بگیرد؟ (توضیحاتی در مورد تیک و استرس)

یکی از چیزهایی که قلبم را به درد می‌آورد، دیدن شخصی است که دچار تیک عصبی شده است. البته برخی تیک‌ها چندان مهم نیستند، اما برخی آن‌قدر شدید می‌شوند که شخص را از زندگی و کار می‌اندازند و البته آن تیک‌های شدید وقتی رخ می‌دهد که انسان تیک‌های اولیه را درمان نکند.

من می‌خواهم فقط نظر و اطلاعات شخصی خودم را در مورد تیک عصبی بگویم، اگر شما از طریق جستجو وارد این مطلب شده‌اید و نیاز به مطالب علمی و دقیق‌تر در مورد تیک عصبی دارید، شاید نیاز باشد بیشتر جستجو کنید تا به مقالات تخصصی برسید و یا شاید بهتر باشد با روان‌شناس متبحری صحبت کنید. (گاهی فقط یک جمله‌ی روان‌شناس، زندگی شما را زیر و رو می‌کند)

مهم‌ترین عامل ایجاد تیک: فشارهای عصبی!

بلاشک مهم‌ترین دلیل ایجاد تیک در اشخاص، فشار عصبی یا همان فکر و خیال بیش از حد است.

http://img.aftab.cc/news/93/nervous.jpg

بنابراین ما باید در مورد این صحبت کنیم که:

چه چیزهایی شما را تحت فشار عصبی و نتیجاً تیک گرفتن قرار می‌دهد؟

۱- چیزهایی که می‌خورید!

می‌دانید که علما می‌گویند: شما آن چیزی هستید که می‌خورید! یعنی آنچه می‌خورید، شما را می‌سازد!
در مورد این موضوع در مطلب «خودتان را بهتر بشناسید تا بهتر زندگی کنید» صحبت شده است. در کل به نظر می‌رسد اکثر افرادی که دچار تیک عصبی می‌شوند، دارای طبع سودایی باشند. (افرادی معمولاً لاغرتر و جوشی و ...)

راه حل: اگر فکر می‌کنید، سودایی هستید، از خوردن چیزهایی که آن طبع را تقویت کند بپرهیزید... (مطالعه مطلب بالا فراموش نشود)

۲- مهم بودن دنیا در نگاه شخص و اهمیت بیش از حد به دنیا

گفته‌اند: حبُّ الدنیا رأسُ کلِ خطیئه (حب دنیا، سردسته‌ی همه اشتباهات است) اما شما می‌توانید بخوانید: حب دنیا سردسته همه بیماری‌هاست!

چقدر احادیث جالبی داریم در مذمت «اهمیت بیش از حد به دنیا»! (خواندن کتاب بی‌نظیر «مفاتیح الحیاة» را فراموش نکنید)

امام علی (علیه السلام) فرمود: دنیا مانند خورشید است، هر کس با آن راهش را روشن کرد، به مقصد رسید اما هر کس به آن خیره شد، کور شد!

اکثر اوقات، تیک‌ها به خاطر اضطراب‌ها و استرس‌ها و خستگی بر اثر کار بیش از حد و امثالهم است... اگر فکر می‌کنید دلیل تیک شما این است، دیروز (جمعه ۷ فروردین ۹۴) شبکه یک فیلم جالبی نشان داد به نام «ته‌چین». حتماً آن‌را تهیه کنید و ببینید. بسیار تأثیرگذار بود. (داستان مردی که تمام فکر و ذکرش توسعه کارش بود و به مرور مشکلی برای سلامتی همسرش پیش آمد و شخص مجبور شد زندگی را به حالت اول برگرداند و چقدر راضی‌تر شد... داستانِ همه‌ی ماست! آنقدر کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم که از پا می‌افتیم... بعد باید همان پول‌ها را خرج کنیم که بیماری‌هامان را که بر اثر کار زیاد پیش آمده درمان کنیم)

من دوستی دارم که امیدوارم این مطلب را نخواند (از مخاطبان است) او در بازه دو سال پیش، چنان حرصی برای دنیا زد (با کمترین موجودی به فکر خرید خانه افتاد در حالی که یک خانه داشت و آنقدر از این و آن قرض و وام گرفت و خلاصه...) که یک روز که با هم صحبت می‌کردیم دائم داشت پیشانی‌اش را می‌مالید و موهایش را می‌کند و... یعنی اگر این فشارها ادامه می‌داشت علاوه بر تیک، بعید نبود مشکلات جدی برای سلامتی‌اش پیش بیاید.

پس، راه حل: مطالعه کتب در مذمت دنیا، مسافرت، نماز جماعت در مساجد مختلف (که گفته‌اند سیاحت مؤمن، گردش در مساجد مختلف است) و...

۳- یکی از مهم‌ترین عوامل ایجاد تیک: اهمیت دادن به نگاه مردم:

البته این هم زیرمجموعه مورد قبل است. حب دنیا فقط پول‌پرستی نیست! یکی از مصادیقش توجه بیش از حد به نگاه مردم است. هر چند همانطور که در مطلب «عزاداری‌های سنتی، آری یا خیر؟» گفته بودم، نگاه مردم باید تا حدی برای انسان مهم باشد (مثل آن حکایت که پیامبر با زنی می‌رفت، احساس کرد مؤمنین بد نگاه می‌کنند، برای رفع سوء تفاهم، در حالی که آن‌ها چیزی نگفته بودند و فقط نگاه خاصی کرده بودند، فرمود: ایشان همسرم هستند... توصیه به آراسته بودن و ... هم اهمیت نگاه مردم را می‌رساند) اما نه آنقدر که شخص در هر حرکت به این فکر کند که مردم چه می‌گویند و چه فکر می‌کنند؟

راه حل؟

یکی از نکاتی که در کتب مربوط به فنون سخنرانی برای کاهش استرس ناشی از قرار گرفتن جلو جمع بیان می‌شود، این است که «مخاطبان خود را گوسفند تصور کنید!» من عاشق این نکته هستم! از وقتی آن‌را خوانده‌ام، استرسم برای سخنرانی جلو جمع تقریباً صفر شده است. البته این نکته به معنی توهین به مخاطبان نیست و نباید در رفتار و نگاه شما به دیگران تأثیر بگذارد، اما شما خودتان برای خودتان در ذهنتان اینطور در نظر بگیرید... (اگر قرار بود در رفتار تأثیر بگذارد، هر کس جلو بزرگانی که چشم برزخی دارند یا معصومین قرار می‌گرفت، آن‌ها باید فریاد می‌کشیدند: از من دور شو ای خوک!! در حالی که می‌بینیم با اینکه آن‌ها از گناهان شخص و چهره برزخی‌اش با خبرند، از همه نسبت به او مهربان‌ترند!)

پس، کمی تکبر برای درمان این معضل لازم است. (دقت کنید که تکبر با غرور فرق دارد. در مطلب «آیا خداوند متکبر است؟» در مورد تکبرِ خوب صحبت کرده‌ام)
خودتان را برتر از مخاطبان خود بدانید! آن‌ها را آدم حساب نکنید که بخواهد نگاه آن‌ها برایتان مهم باشد! عیبی در بدن دارید و دائم به نگاه مردم فکر می‌کنید؟ آخر، مردم آدم هستند که به آن‌ها فکر می‌کنید!؟

یک نکته دیگر که در فنون سخنرانی بیان می‌شود و اینجا نیز کاربرد دارد این است: در حین سخنرانی به همه نگاه کنید اما نه به چهره‌شان، حدود ۲۰ سانتی‌متر بالاتر از سرشان را نگاه کنید... اینطوری همه فکر می‌کنند دارید به آن‌ها نگاه می‌کنید اما شما به آن‌ها نگاه نمی‌کنید که از روی چهره‌شان استرس بگیرید.
اگر نگاه مردم برایتان مهم است، به آن‌ها نگاه نکنید!
شاید ما مدرس‌ها بیش از بقیه در نگاه‌ها باشیم. من وقتی مسیر خانه تا بازار را می‌روم گاهی با ده تا دانشجو برخورد دارم! حتی اتفاق افتاده که برخی‌شان (که احتمالاً این مطلب را می‌خوانند) پشت سر من، من را تعقیب کرده‌اند تا به خانه‌مان برسم!! یعنی دائم در نگاه آن‌ها بوده‌ام!! یا مثلاً هر مسجدی که می‌روم می‌بینم که تعدادی از دانشجویانم هستند و می‌دانید که کلاً ما انسان‌ها دوست داریم به دلایل مختلف مدرس‌هایمان را زیر نظر بگیریم... من خودم مدرسی که ۲۰ سال پیش معلمم بوده را دائم در مساجد زیرنظر دارم!! حالا اگر قرار باشد برای من و مدرسان دیگر، نگاه دیگران مهم باشد، باید دائم به این فکر کنم که الان لباسم چطور است؟ شانه‌هایم از پشت کج نایستاده باشد؟ موهایم نشکسته باشد!؟ راه رفتنم ضایع نیست!؟
به مرور همین فکر و خیال‌ها تبدیل به تیک می‌شود! دائم باید کُتم را مرتب کنم یا شانه‌ی راست یا چپم را بالا بدهم و امثالهم...

پس در این موارد، اگر نگاه آن‌ها برایتان مهم است، به آن‌ها نگاه نکنید! من گاهی خدا را شکر می‌کنم چشمانم ضعیف شده و بیشتر از نیم‌متر را نمی‌بینم! عینک هم به جز مواقعی که لازم باشد نمی‌زنم! می‌گویم همان بهتر که چهره افراد را نبینم و نشناسم!

راه حل بهتر این است: به این فکر کنید که بر فرض موهایتان شکسته باشد! بر فرض یقه‌ی لباستان فلان جور باشد... بر فرض هر مشکل دیگری... مگر «عزت» دست مردم است!؟ یکی از آیاتی که من به دیوار اتاقم زده‌ام همین است: إنًّ العِزةَ للهِ جمیعاً (تمام عزت به دست خداست!)

این جمله هم از من یادگاری داشته باشید: «زشتیِ امروز، یک مزیت دارد و آن اینکه زیباییِ فردا زیباتر به نظر می‌رسد!» این جمله معجزه می‌کند! اصلاً این یکی از ترفندهای من در زندگی است! مثلاً تصور کنید مدرس هستید و امروز کلاس دارید، مثلاً آن لباس زیبا که باید باشد، امروز شسته یا اتو نیست یا موهایتان فلان جور است یا ریش‌هایتان را فرصت ندارید مرتب کنید... مهم نیست! با حالت معمولی بروید... این یک برگ برنده است! لباس کهتر شما، باعث می‌شود جلسه بعد، در آن لباس بهتر، خیلی بهتر به نظر برسید! ریش کهتر شما در امروز باعث می‌شود جلسه بعد، ریش بهتر شما عالی به نظر برسد! به مرور حتی اگر افراد شما را در آن لباس کهتر ببینند، در ذهنشان می‌آید که «او یک لباس بهتر دارد که رو نمی‌کند!» یعنی به مرور این لباس کهتر را که می‌بینند آن بهتر به ذهنشان می‌آید... (البته باید زیرکانه از این ترفند استفاده کنید...)

۴- گاهی نوع ظاهر شما باعث تیک می‌شود!

اگر بگویم که مهم‌ترین دلیل ایجاد تیک به ویژه در جوانان همین است، اشتباه نکرده‌ام. اکثر اوقات شخص برای خود ظاهری انتخاب می‌کند که باعث ایجاد تیک می‌شود. مثال:

- موی بلند سر شما می‌تواند باعث ایجاد تیک شود

اکثر تیک‌ها به خاطر موی سر است! همین حالا که صحبت می‌کنم، مهمان کلاه‌قرمزی، «حامد بهداد» است. اگر شما هم دیده باشید، او با موهایی بلند به طوری که روی صورتش می‌ریخت ظاهر شده بود. اگر مثل من می‌شماردید، او بیش از ۱۰ بار در طی یک برنامه‌ی نیم ساعتی با دو دست، موهایش را از روی صورتش به عقب برد! اگر همین معضل رفع نشود، در کمتر از یکی دو هفته او تیک خواهد گرفت. (مگر اینکه زمان‌هایی که جلو دوربین یا مقابل مردم قرار می‌گیرد کم باشد)

چند سال پیش یک عزیزی به جمع مدرسین یکی از مؤسساتی که می‌روم پیوست (نمی‌توانم بیش از حد وارد برخی جزئیات شوم چون خیلی از خوانندگان مطالب، دانشجویان خود من یا گاهی همسایه ما هستند و شخصی که مد نظر من هست را شناسایی می‌کنند و احتمال آبروریزی و غیبت و ... دارد) او موهایی داشت که بلند بود و روی صورتش می‌ریخت. وقتی صحبت می‌کرد، هر چند دقیقه یک بار به موهایش نگاه می‌کرد که نیامده باشد روی صورتش و اگر آمده بود، آن‌ها را با دو دست مثل حامد بهداد به بالا هل می‌داد. دوستان من می‌دانند که اگر من با شخصی دوست شوم و موهایش بلند باشد، هر طور شده آنقدر روی مغزش کار می‌کنم تا تیپش را عوض کند طوری که موهایش کوتاه باشد اما این عزیز چون همکار بود، دخالت نکردم (و خدا می‌داند که هر وقت او را می‌بینم خودم را مفصر می‌دانم! مؤمن آینه مؤمن است و من برای او آینه نبودم!) حالا بعد از چند سال، خدا می‌داند چنان تیک عصبی‌ای گرفته که نمی‌توانی تحملش کنی! (چون خواهم گفت که یکی از عوامل ایجاد تیک، نگاه کردن یا دوستی با افرادی است که تیک دارند) به طور فاجعه‌باری هر چند ثانیه یک بار چشم‌هایش را به اطراف می‌چرخاند و شانه‌هایش را درست می‌کند و موهایش را به عقب هل می‌دهد!

دوست عزیزی که تیپی با موی بلند انتخاب کرده‌ای! تو هم منتظر چنین تیک‌هایی باش!
عزیز من، موی بلند برای خانم‌هاست. بله، اگر موی خانم روی صورتش بریزد، یک نوع طنازی و دل‌ربایی است و اگر آن‌را درست کند خیلی احمق است! (!! منظور، جایی است که باید به عنوان ابزار دلربایی استفاده کند که طبیعتاً فقط برای همسرش است) اما برای مرد، یک بی‌سلیقگی و بی‌نظمی و شلختگی است و این طبیعی‌ست و نشانه عاقل بودن تو است که سریعاً بخواهی موی لَختی که روی صورتت می‌ریزد را به عقب برگردانی! و همین حرکت طبیعی و عاقلانه منجر به تیک خواهد شد. مگر اینکه مثل خانم‌ها تل بزنی(!) یا از پشت ببندی...

من خودم گاهی که در یک بازه، فرصت آرایشگاه رفتن ندارم و موهایم از یک حدی بلندتر می‌شود که پشت موهایم روی یقه‌ام قرار می‌گیرد، احساس می‌کنم دارم تیک می‌گیرم! سریعاً می‌روم به کوتاه‌ترین حالت ممکن کوتاهشان می‌کنم و آرایشگرم می‌داند که باید موهای پشت سر را حسابی کوتاه کند که حالا حالاها بلند نشود. (می‌گوید: آقا اگر زیاد کوتاه کنم زشت می‌شود! می‌گویم: از پیرزن با شلوارلی‌تنگ زشت‌تر؟ می‌گوید: نه، می‌گویم: پس کوتاه کن!!!)

به هر حال، اگر چنین تیپی داری، همین امروز با خودت فکر کن و تصمیم بگیر که موهایت را کوتاه کنی، مدتی اینطور باش، اگر ضرر کردی، مرا نفرین کن! (ممکن است مانند برخی دوستان من که این پیشنهاد را داده‌ام بگویی همه من را با این تیپ می‌شناسند، اگر یک دفعه موهایم را کوتاه کنم، مثلاً می‌خندند! مشکلی نیست، یک دفعه این کار را نکن! کم‌کم و مثلاً طی چهار پنج ماه، هر بار به آرایشگر بگو کوتاه‌تر از قبل بزند... کم‌کم چنان تغییر می‌کنی که خودت هم متوجه نمی‌شوی!)

نکته: یکی از دلایلی که یک پسر موهای خود را بلند می‌کند، غلبه زنانگی او به مردانگی‌اش است. یعنی او بیشتر دوست دارد زن باشد! حتی گاهی نوع صحبتش زنانه و با عشوه است! این خودش یک بحث مفصل است که اینجا نمی‌گنجد و از یک سری مسائل می‌ترسم... اما یک توضیح: اکثر اوقات، مادرها موجب شکل‌گیری این روحیه در فرزند هستند. پسری که دائم در دامان مادر بوده و با هیچ پسر دیگری مراودت نداشته یا با پسرهای باکلاس و مثل خودش رفت و آمد داشته، طبیعی‌ست که روحیه زنانه و لوس پیدا کند. من خودم گاهی به خواهرزاده‌ام (مهدی‌رضا که دائم پیش مادر یا مادرجانش است و حتی در سن ۱۰ سالگی ترجیح می‌دهد در مسجد برود در زنانه پیش مادرش نماز بخواند تا پیش من در مردانه) «فحش» یاد می‌دهم!!!!! (البته نه خیلی رکیک!!) می‌گویم یک مرد باید فحش دادن بلد باشد! (در یک کلاس این را گفتم، یک دانشجو گفت: «استاد! مگه مرد بودن به فحش دادنه؟» خیلی جدی گفتم: «پس به چیه!؟» [خودم از خنده ترکیدم! انگار که واقعاً به فحش دادن است!]) گاهی بچه‌های قالتاق قدیمی محله‌مان را دعا می‌کنم و گاهی که می‌بینمشان انگار که عامل اصلی موفقیت در زندگی‌ام را دیده باشم، خیلی گرم و بامحبت باهاشان سلام و علیک می‌کنم! می‌گویم اگر آن‌ها نبودند ما خیلی از چیزهای زشت و مردانه را نمی‌دیدیم و یاد نمی‌گرفتیم!! یادتان باشد که به لقمان گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت:‌ از بی‌ادبان! واقعاً آن بچه‌های بی‌ادب گردن ما حق دارند! (به واسطه آن‌هاست که در برخی کلاس‌ها در دانشگاه‌های سطح پایین‌تر، همان جلسات اول اگر ببینم بعضی پسرهای بی‌ادب، مراعات حضور دخترها در کلاس را نمی‌کنند، می‌گویم آخر کلاس، دخترها بروند، پسرها بمانند کارشان دارم! بعد که تنها شدیم می‌گویم: پسرها! اگر قرار به بی‌ادبی باشد، من از همه شما بی‌ادب‌تر هستم! اما فعلاً قرار بر باادب بودن است. اگر یکی‌تان فلان جمله را تکرار کند، جلو جمع چیزی به او می‌گویم که از خجالت برود ترک تحصیل کند! و بنده‌های خدا تا وقتی با من کلاس دارند جرأت تکرار آن بی‌ادبی‌ها را ندارند) دیدن آن دوستان قدیمی حداقل چیزی که داشت این بود که ما مرد بار آمدیم! (در دوران سربازی، پسرهایی بودند که در سن ۲۶ سالگی وقتی زنگ می‌زدند خانه مثل دختر گریه می‌کردند!! برخلاف من که در کل سربازی یکی دو بار آن هم با زور رفقا زنگ زدم!! یکی از پدرها می‌گفت زمان ما که تلفن و ... نبود، من بعد از ۱۸ ماه گذشتن از سربازی توانستم بیایم خانواده را ببینم! این جوان‌ها اگر آن زمان بودند لابد دق می‌کردند!) گاهی به خواهرزاده‌ام می‌گویم: توی روی مادرت بایست! چه معنی دارد که هر چه می‌گوید بگویی چشم! امشب می‌خواهی خانه ما بمانی؟ مادرت نمی‌گذارد؟ لجبازی کن! بگو من نمی‌آیم، شما بروید! چه معنی دارد که تا مادرت می‌گوید «نه» می‌گویی «چشم»!؟ (توجه: این مسائل را خیلی جدی نگیرید! نکند باعث سوء فهم و استفاده‌ی بد شود! منظور کلی این است که «مرد بودن» را یاد فرزند ذکور بدهید. یادتان باشد: بزرگ‌ترین خیانت به مرد این است که او را زن بار بیاوری همانطور که بزرگ‌ترین خیانت به زن این است که او را مرد بار بیاوری!)

نوع لباس پوشیدن شما باعث ایجاد تیک می‌شود

گاهی یک جوان لباسی می‌پوشد که وقتی خم می‌شود، از پشت، تمام اندرونی‌اش پیدا می‌شود! (به خصوص در مساجد خیلی با این صحنه روبه‌رو می‌شوم!) خوب، طبیعی‌ست که دائم دستش را بیاورد پشتش و لباسش را پایین بکشد! خوب، همین به مرور تیک ایجاد می‌کند! یعنی اگر لباس سالم(!) هم که پوشیده باشد باز دستش را می‌آورد پشتش آن‌را پایین می‌کشد.

یا مثلاً بچه مذهبی‌هایی که برای رعایت آن مستحب، لباسشان را روی شلوار می‌اندازند ممکن است به مرور تیک لباس بگیرند. دائم پایین لباسشان را می‌گیرند و پایین می‌کشند که صاف باشد. خوب عزیز من، اولاً که آن مستحب، احتمالاً اشاره به لباس‌هایی دارد که عرب‌ها می‌پوشند (یعنی ردا). اگر هم به این لباس‌های قرن ۲۱ ما اشاره داشته باشد، وقتی شما روی آن تیک می‌گیرید، نمی‌خواهد یک واجب (که در آیه بالا به آن اشاره شد: به دیگران آتو ندهید) را فدای یک مستحب کنی! ولش کن! لباست را بزن توی شلوار... بهتر از این است که تیک بگیری و بعد بگویند همه بچه مذهبی‌ها فلان‌جور هستند! (ای کاش می‌شد برخی دردها که انسان در بین بچه‌های مذهبی می‌بیند را گفت. اگر موجب سوء استفاده‌ی برخی بی‌عقل‌ها نمی‌شد می‌گفتم... اگر با من باشی و حداقل روزی دو وعده در مساجد مختلف نماز بخوانی و افراد را زیر نظر بگیری می‌فهمی چقدر کج‌فهمی‌ها از دین برخی را بیچاره کرده)

یا مثلاً ممکن است در یقه‌ی لباس شما یک مو باشد که تیزی آن به گردنتان می‌رود و هر بار مجبور باشید سرتان را جلو بیارید که آن تیزی اذیتتان نکند. سریعاً آن‌را رفع کنید...

یا مثلاً لباسی می‌پوشید که پاچه‌هایش بلند است یا کمربند آن شل است و دائم باید آن‌را بالا بکشید. مثلاً من در ویدئوهایی که در مطالب قبل از مهدی‌رضا در حین بازی گرفتم، متوجه شدم که او در حین بازی، چند بار شلوارش را بالا می‌کشد! خیلی سربسته به خواهرم گوشزد کردم که ظاهراً شلوارهایی که برای مهدی‌رضا انتخاب می‌کنی بلند است یا کمر آن محکم نیست. حواست باشد... (این هم خودش بحث دارد که نکند طوری بگویی که حساس شود، همین حساس شدن روی یک چیز خودش مشکل‌زا می‌شود. باید خیلی عادی و زیرکانه شرایط را عوض کرد)

۴- مراودت با افرادی که تیک دارند باعث ایجاد تیک می‌شود

خیلی از اوقات همین که شما به تیک داشتن فکر می‌کنید، تیک می‌گیرید! مثل همین حالا که دارید این مطلب را می‌خوانید و دائم حواستان به این است که نکند من هم تیک دارم و الان دارید احساس می‌کنید تمام بدنتان تیک دارد!! حالا فکر کنید یک نفر در زندگی شما باشد که تیک داشته باشد و دائم جلو شما باشد! یا مثلاً یک مدرس داشته باشید که تیک دارد! شما هم ممکن است به مرور تیک بگیرید.

راه حل؟

اگر می‌دانید برای شما این قضیه خطرناک است، اگر ممکن است ارتباطتان را با آن شخص کمتر کنید. مثلاً اگر مدرستان است، اگر ممکن است مدرس دیگری انتخاب کنید. اگر همسرتان است، یک همسر دیگر!! (ببخشید، اشتباه شد!) طبیعتاً باید با روان‌شناس صحبت کنید... (تأکید می‌کنم که از روان‌شناس نترسید...)

من خودم اتفاقاً دو روز است که در یک مسجد، یک نفر جلوم می‌ایستد که تیک و وسواس شدید دارد تا حدی که ...، (می‌ترسم بگویم، شناسه بارز باشد و دوستان شناسایی کنند و بد شود) برای اینکه ذهنم درگیر او نشود، یا جایم را عوض می‌کنم یا برای اینکه در این جابه‌جایی سوء تفاهم نشود (ممکن است شخص کناری من فکر کند ایرادی داشته که من جایم را عوض کردم)، مجبورم با اینکه مکروه است اما چشمانم را در نماز ببندم!

۵- ابزار اطراف شما ممکن است باعث ایجاد تیک شود

مثلاً تسبیح یا خودکار و امثالهم اگر می‌دانید که دارد روی حرکات ناخواسته شما تأثیر می‌گذارد، سریعاً آن‌را از جلو چشمتان دور کنید. من خودم در نماز جمعه که باید حدود یک ساعت به سخنرانی امام جمعه گوش کنیم، اگر تسبیح مقابلم باشد ناخواسته برمی‌دارم و بدون اینکه حتی ذکر بگویم، دانه‌های آن‌را می‌گردانم! به همین دلیل، هیچ وقت تسبیح را جلو چشمم نمی‌گذارم. می‌گذارم در جیبم و وقتی لازم شد تسبیحات بگویم یا مثلاً صد صلوات روز جمعه را بگویم، تسبیح را در می‌آورم و کارم که تمام شد دوباره در جیبم می‌گذارم.

البته این نکته هم باید گفته شود که این حرکات همیشه نشانه تیک نیست. ما باید نگاهمان را هم به تیک تغییر دهیم! گاهی همین که شما به دیگران به اشتباه طوری نگاه کنید که تیک دارد، گناه بزرگی مرتکب شده‌اید! هر چیزی تیک نیست! مثلاً گرداندن تسبیح یا حتی برداشتن خودکار و زدن روی میز به طور مداوم، اکثر اوقات تیک نیست! بلکه همان چیزی است که قبلاً اشاره کرده بودم: «کار تکراری انجام دهید تا آرام شوید!» و «توجه در تکرار است» یعنی همین که اصلاً گفته می‌شود صد بار فلان ذکر را بگویید، این کارِ تکراری باعث آرامش شخص می‌شود اما اینکه آنقدر به آن عادت کنید که تسبیح را هر لحظه و در حالی که ذکری نمی‌گویید بچرخانید، ممکن است منجر به تیک شود. (یا مثلاً امام جمعه شهر ما گاهی در نماز جمعه، برای سوره‌ی بعد از حمد، دو یا سه بار «بسم الله...» می‌گوید. خیلی‌ها که دلیل آن‌را نمی‌دانند شاید فکر کنند وسواس دارد! خیر، ایشان آن‌قدر باید حواسش به نماز جمعه باشد که به خاطر تغییر روش نماز، اشتباه نکند، و از طرفی می‌خواهد در رکعت اول به جای سوره‌ی جمعه، سوره نصر که هم کوتاه‌تر است و برای پیرمردها قابل‌تحمل‌تر و هم اینکه با سوره جمعه هم‌مضمون است را بخواند، یادش می‌رود نیت کند. و می‌دانید که «بسم الله...» جزئی از سوره است و باید قبل از گفتن «بسم الله...» نیت کرده باشید که چه سوره‌ای را می‌خواهید بخوانید [منظور از نیت این است که خودتان بدانید که می‌خواهید چه سوره‌ای را بخوانید نه اینکه از ذهن بگذرانید... اگر همیشه عادت دارید که مثلاً در رکعت اول سوره کوثر را بخوانید، عادت خودش یک نیت است و لازم نیست نگران باشید]. اگر به نیت استمراری که بر سوره توحید داشته‌اید، بسم الله بگویید و بعد یادتان بیاید که می‌خواستید نصر بخوانید، باید دوباره بسم الله را بگویید چون آن بسم الله قبلی برای سوره توحید بود. [البته می‌دانید که اگر سوره توحید را شروع کنید دیگر نمی‌توانید قطع کنید و سوره‌ی دیگری بخوانید اما سوره‌های دیگر مشکلی ندارد] یا مثلاً ممکن است یکی تکبیرةالاحرام رهبر را ببیند که ابتدا ۵ بار دستش را بالا می‌آورد و پایین می‌اندازد و با خودش فکر کند که رهبر هم تیک یا وسواس دارد! خیر، مستحب است که قبل از تکبیرة‌الاحرام اصلی، ۵ یا ۷ بار دستتان را بالا بیاورید و بیندازد و این اوج روان‌شناسی اسلام را می‌رساند که این حرکت تمرکز حواس را بسیار بسیار جلب می‌کند. می‌خواهم بگویم گاهی شما فکر می‌کنید یک حرکت، تیک یا وسواس است اما وقتی مطالعه داشته باشید می‌فهمید که مثلاً آن حرکت مستحب بوده و به صورت ارادی انجام می‌شود)

۶- برخی گناهان باعث ایجاد تیک می‌شود

آن حدیث ترسناک را پیش از این هم گفته بودم: «هر گناهی که انسان انجام می‌دهد بخشی از عقلش از بین می‌رود و هرگز برنمی‌گردد!» به این حدیث، خیلی فکر کنید! انواع گناهانی که ممکن است به آن دچار شویم را به یاد بیاوریم. هر کدام ممکن است عقل انسان را ضایع و زایل کند. بعد، کسی که عقلش درست کار نکند، دیگر متوجه تیک‌هایش نمی‌شود! (البته به این معنی نیست که هر که تیک داشت گناهکار است!!)

به خصوص برخی گناهان مانند گناهان جنسی روی مغز خیلی تأثیر منفی می‌گذارد و این‌ها می‌تواند بیشترین دلیل تیک باشد. من تیک‌هایی دیده‌ام که حیا می‌کنم بگویم! اما یکی که قابل بیان‌تر است را بگویم: یک دانشجو که مشخص بود معتاد نگاه با لذت به نامحرم است و از قضا از بهترین دانشجویان دوره‌ی خودش بود، با من درس پروژه داشت. گفتم باید بیایی فلان دانشگاه برای بچه‌های کلاس ارائه بدهی. سر کلاسی آمد که حدود ۲۰ پسر در آن بودند و دو دختر. ارائه را شروع کرد. خدا می‌داند از ابتدا تا انتهای صحبتش زوم شدید کرده بود روی این دو دختر! من دائم مجبور بودم از او سؤال الکی بپرسم که حواسش پرت شود، شاید نگاهش از روی آن‌ها برداشته شود، چند لحظه به من نگاه می‌کرد، باز ناخواسته (تیک‌وار) نگاهش زوم می‌شد روی آن دو دختر! (آن‌ها هم بنده‌های خدا با اینکه محجبه و معتقد بودند اما دائم خودشان را درست می‌کردند که مثلاً نکند به خاطر موهایشان و... دارد به آن‌ها نگاه می‌کند) من از خجالت خیس عرق شده بودم و او یک لحظه نگاهش را از روی آن‌ها برنداشت!

راه حل؟ مشخص است! به دستورات دینمان با جان و دل گوش و عمل کنیم. (مطالعه دینی را در اولویت قرار دهیم که سعادت دنیا و آخرت در آن است)

۶- وسواس ممکن است تیک نیز به همراه داشته باشد

شاید بدترین دردی که ممکن است یکی دچارش شود، وسواس (و به ویژه وسواس فکری) باشد. همین روزها شنیدم که یکی از رشیدترین و آقاترین بچه‌های محل که مثل یک پهلوان بود دچار این بیماری شده است و می‌گویند از خانه بیرون نمی‌آید و دائم در حمام در حال شستن خودش و زندگی‌اش است! زنش هم طلاق گرفته و وضعیت به شدت بحرانی شده! (خدا می‌داند دل آدم به تنگ می‌آید از شنیدن این چیزها. به برادرم که دوست جون‌جونی اوست گفته‌ام که شما که دوستانش هستید در قبالش مسؤولید! چطور وقتی بخواهید خوش باشید سراغش را می‌گیرید اما حالا که تنها مانده می‌ترسید بروید سمتش؟ هر طور شده ببریدش پیش روان‌شناس که به زندگی برگردد)

من در روز با افراد مختلف که به این مرض دچار هستند برخورد دارم و دلم واقعاً می‌سوزد. به خصوص در بین مسجدی‌ها احتمال رخداد این موضوع زیاد است. مثلاً در تلفظ اذکار نماز یا در تکبیر نماز و عجیب‌ترین حالتش که به تازگی دیدم: وسواس در نیت نماز!!! یعنی چندین بار نیت می‌کرد و دوباره نوچ می‌گفت و دوباره نیت می‌کرد!!!! نیتی که اصلاً گذراندن از ذهن هم لازم ندارد، شخص در آن دچار وسواس می‌شود!

راه حل؟ در مورد وسواس در مطلب «ندانستن، وسواس می‌آورد» به اندازه کافی صحبت کرده‌ام. بیشترین دلیل وسواس، ابهام ذهنی شخص است. یعنی مثلاً یک کتاب تجوید نخوانده یا دوره‌اش را نرفته و از هر شخصی یک نوع تلفظ از «ص» دیده و نمی‌داند کدام درست است! طبیعی‌ست که به روشِ همه تلفظ کند!!! یک بار به روش حاج آقای محله‌شان، یک بار به روش رهبر، یک بار به روش قاری قرآنی که در تلویزیون خوانده و ...! در حالی که کسی که به طور اصولی تجوید قرآن را می‌داند اگر صد نفر هم جلوش تلفظ‌های مختلفی داشته باشند، او صحیحش را می‌داند و به خودش مطمئن است چون همانطوری است که در آن کتاب معتبر آمده.

یا مثلاً یک نفر در تمیز بودن یک چیز شک دارد و دائم آن‌را می‌شوید. همانطور که در آن مطلب گفته‌ام، شاید لازم باشد در یک جلسه، مثلاً لباس کثیف را زیر میکروسکوپ بگذاریم و مثلاً میکروب را نشانش دهیم و بعد از یک بار شستن هم زیر میکروسکوپ بگذاریم و حالا نشان دهیم که مثلاً میکروب‌ها رفت... البته این یک مثال است. منظور این است که باید یک جور اطمینان شخص را جلب کنیم. مثلاً اگر در قرائت شک دارد، یک حاج آقا که به او اعتماد دارد بگوید همین یک روش را بگو، هر گناهی که داشت من گردن می‌گیرم! مادر ما همین ترفند را دارد. وقتی ببیند مثلاً به یک موضوع خیلی فکر می‌کنیم، سریعاً می‌آید وسط: مادرم، تو همان کار را کن، هر گناهی داشت من گردن می‌گیرم. (قصد دارم یک مطلب با عنوان «نرم‌کننده‌ها» بنویسم که به این نمونه‌ها اشاره کنم. باید از یک نرم‌کننده استفاده کنید)
یا مثلاً یادم هست ۱۳ ساله بودم، یک بار در حیاط مسجد پیش حاج آقای محله (که خدا به او عمر طولانی بدهد) وضو می‌گرفتم. در همین حین (با توجه به چیزهایی که در مورد ریا شنیده و خوانده بودم) به ایشان گفتم: حاج آقا! ریا چیه؟ من چطور بفهمم که ریا دارم یا نه؟ او که دید خیلی زود است به این چیزها فکر کنم، گفت: ریا فقط برای ما حاج آقاهاست، نمی‌خواد بهش فکر کنی! (هیچ وقت آن جمله‌اش یادم نمی‌رود! هر روز یادش می‌کنم و دعایش می‌کنم) با همان یک جمله‌ی «نرم‌کننده» من را در آن سنین از فکر کردن بیش از حد به آن مفاهیم که ممکن بود وسواس ایجاد کند بازداشت! او استاد این کار بود! به محض اینکه احساس می‌کرد یک نمازگزار چیزی می‌پرسد که وارد وسواس می‌شود، یک روش را می‌گفت و بعد می‌گفت به همین روش عمل کنید و به خدا بگویید هر گناهی داشت گردن حاج آقا فلانی.... (شاید ده‌ها نمونه از این نرم‌کننده‌ها در ذهنم نگه داشته‌ام که باید جمع‌آوری کنم و یک‌جا بنویسم) برعکسش، مثلآ یک خانواده در شهر ما هست که پدر و پسرها پیش‌نماز هستند. خدا می‌داند هر بار که این‌ها رفتند یک حکم شرعی بگویند، یک ابهام ایجاد کردند که من مطمئنم خیلی‌ها را به وسواس می‌اندازد! مثلاً به درجه‌ی قبله در ایستادن افراد گیر می‌داد! مثلاً چند درجه بیشتر بچرخید! اگر هم چرخیدید باید مراقب باشید اگر یک خط صاف بکشیم، نباید آخرین نفر جلوتر از امام ایستاده باشد!!!!!! یا یک بار گفت فلان جا نایستید چون زمین دو سطح دارد و یک زانویتان چند سانت پایین‌تر از آن زانو قرار می‌گیرد در حالی که خدا می‌داند این اختلاف به زور به ۵ سانتی‌متر می‌رسید!!! یا اگر دیدید حاج آقا یکی از حروفش را بد تلفظ کرد، شما خودتان آن آیه را درستش را بخوانید! و یا اگر فلان جور شد، یک بار احتیاطاً نماز را دوباره بخوانید و امثال آن که همه موجب ایجاد شک و وسواس در ذهن افراد می‌شود. نمی‌دانم این چه مرضی است که برخی دوست دارند «حرف جدید» بزنند!؟ این دوستان اکثر اوقات وقتی شروع می‌کنند این جمله را می‌گویند: می‌خواهم یک حکم بگویم که مطمئنم قبلاً نشنیده‌اید!! عزیز من، شما همان احکام قدیمی و تکراری را هنرمندانه بگویید، کافی‌ست!

گوش دادن به برخی سخنران‌ها وسواس فکری ایجاد می‌کند. نمی‌دانم درست است بگویم یا خیر، اما به هر حال، سخنرانی‌های استاد عابدی با اینکه بسیار پرمغز هستند (و من در مطلب «شما عکس چه کسی را به دیوار اتاقتان خواهید زد؟» به اندازه کافی از ایشان تعریف کرده‌ام) اما اگر شما مراقب نباشید، به سرعت به وسواس فکری دچار می‌شوید. (نمونه بارز شک و وسواس، ابهامی است که در زیارت عاشورا ایجاد کرده‌اند در حالی که همان جملات است فقط یک سری تغییرات بسیار اندک و من معتقدم غیراصولی داشته‌اند [وزن و کلماتی که به کار رفته چیزی نیست که ما در دعاهای معصومین می‌بینیم] و همین باعث شده امثال من که زیارت عاشورای مشهوره را حفظ بودیم حالا یک سال است که آن‌را به خاطر آن شکی که ایجاد کردند نخوانده‌ایم! [حالا مجبور شده‌ام یک چله بگیرم که به حالت اول برگردم] یا مثلاً ایشان می‌گفتند در مناجات شعبانیه در عبارت «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک» باید تأکید را روی ل کمال قرار دهید و بگویید «کما/ لَلِانقطاع» و امثال این ابهامات... ای کاش ایشان کمی مراعات کنند و هر چیزی را در هر جمعی نگویند. مردم وقتی بین دو بیان موثق قرار بگیرند، دچار وسواس می‌شوند. زیارت عاشورایی که طی صدها سال به دست ما رسیده و موثق به نظر می‌رسد و حالا بیان ایشان که به عنوان یک استاد اعظم، موثق هستند، پس ابهام ایجاد می‌شود. من فکر می‌کنم با توجه به تغییرات بسیار اندک، بهتر بود این موضوع علنی و در جمع مردم عادی بیان نشود و فقط در حوزه‌ها گفته شود)

به هر حال، وسواس به مرور تیک می‌آورد. کلاً یادتان باشد که شیطان ابتدا از درون شما را با وسواس نابود می‌کند و بعد کار را با تیک به رسوایی می‌کشاند. یعنی کاری می‌کند که از بیرون نیز همه بفهمند که شما چه کاره‌اید... دارم به آن حدیث اشاره می‌کنم که «وسواس از شیطان است» و آن حدیث که «خداوند قبل از رسوا کردن انسان‌ها هفتاد پرده قرار داده است. هر گناهی که انجام داد (یادتان باشد که واسواس، گناه است) و توبه نکرد (یعنی دست نکشید) یکی از این پرده‌ها برداشته می‌شود تا اینکه نهایتاً رسوای خلایق می‌شود...».

اگر از وسواس در دین رنج می‌برید، با یک جمله خیالتان را راحت کنم: ببینید، می‌دانید که معصومین فرموده‌اند: مؤمن باید بین خوف و رجاء باشد. یعنی هم از خدا بترسد و هم به او امید داشته باشد. شما در حالت عادی در حالت خوف باشید اما هر وقت آنقدر ترسیدید که مثلاً به خودتان گفتید نکند «ض» من غلط باشد و خدا قبول نکند، به «رجای خدا» فکر کنید... إن شاء الله که قبول است... با خودتان بگویید: خدایا! تلفظ من از آن اروپایی یا آمریکایی تازه‌مسلمان‌شده که بهتر است! (اگر قرار باشد خدا به تلفظ حرف «ض» گیر بدهد، همه غیرعرب‌ها کارشان زار است!)

[آن جوکی که در این زمینه هست، خیلی آموزنده است: می‌گویند یک روحانی‌ای از خانه آمد بیرون که بیاید مسجد... یک دفعه یک سگ آمد پایین عبای او را گاز گرفت یا لیس زد... روحانی که می‌دانست سگ «عین النجاسه» است، برگشت منزل و عبا را شست و صبر کرد خشک شد و دوباره راه افتاد... باز دوباره آن سگ آمد و عبا را گاز گرفت! بنده‌ی خدا برگشت داخل و شست و خشک کرد و دوباره راه افتاد... برای بار سوم دوباره آن سگ همان کار را کرد! این بار که روحانی دید دیگر ممکن است به وسواس و اذیت نزدیک شود، گفت: إن شاء الله که گربه‌ست! ... و رفت به کارش رسید... خلاصه، شما هم هر کجا دیدید کار دارد به وسواس نزدیک می‌شود، بگویید إن شاء الله که گربه‌ست! و رد شوید...]

موضوع دیگر اینکه شما باید خودتان بسیاری از مسائلی که روزانه با آن‌ها درگیر می‌شوید را مطالعه کنید. کل رساله‌ی مرجع تقلیدتان را باید بخوانید و مهم‌هایش را حفظ کنید. قرائت صحیح قرآن را یاد بگیرید. معانی و قواعد عربی را یاد بگیرید تا از روی معانی بتوانید فتحه و کسره و ضمه را خودتان برای کلمات بگذارید... وقتی مطمئن باشید، دیگر با هر حرف و نظر دچار ابهام نمی‌شوید! (در این بیش از پانزده سال رفت و آمد به مساجد، شونصد تا پیرمرد بوده‌اند که برای اینکه بگویند ما بیشتر می‌دانیم، به جزئی‌ترین حرکات من در سنین نوجوانی و جوانی گیر داده‌اند! اگر قرار بود من به حرف این‌ها گوش کنم، الان پدرم درآمده بود! خیلی مطمئن از اینکه این‌ها حکمش چیست، یک لبخند می‌زنم و می‌گویم: إن شاء الله رعایت می‌کنم... و رد می‌شوم)

تیک در صحبت

خیلی از اوقات، افراد، تیک در صحبت دارند. هر یکی دو جمله یک بار می‌گویند «در واقع...»، «در حقیقت...»، «عرضم به حضور شما که...» و امثالهم.

راه حل؟
ـ کتاب‌های فنون سخنرانی را مطالعه کنید.
- گاهی نیاز است که انسان خودش یک بار سخنرانی یا صحبت خودش را ضبط کند و گوش کند و ببیند چه کلماتی را بیش از حد تکرار می‌کند و اگر ممکن است کمتر استفاده کند. (من برخی آموزش‌های ویدئویی خودم را شاید ده بار دیده‌ام!! و هر بار نوع بیان و مدیریت کلاس و... را بررسی کرده‌ام)
- اگر انسان به مطلبی که می‌خواهد ارائه دهد مسلط باشد و برای جمله به جمله‌اش برنامه‌ریزی کرده باشد، تیک نمی‌گیرد.
- معمولاً کسانی که حرفی برای گفتن ندارند یا به خاطر عدم تسلط یا تفکر مادی (که مخاطب را خیلی دست بالا تصور می‌کنند... روزی خود را دست مخاطب می‌دانند) دچار تیک در صحبت می‌شوند. (که نمونه بارز آن مناظره آقای احمدی‌نژاد با آقای موسوی بود. از یک‌جایی به بعد آقای موسوی به خاطر مسائلی که گفتم، تسلط خود را از دست داد و دائم از کلمه «چیز» استفاده کرد که یکی از دلایل شکستش در مناظره همین چیز بود!!)
- اگر بیش از وقتی که به شما داده شده مطلب آماده کنید، مطلب کم نمی‌آورید که بخواهید تیک بگیرید.
- موضوع دیگر اینکه: اگر شما برای سخنرانی آفریده نشده‌اید مجبور نیستید قبول کنید که سخنرانی کنید! حتی به نظر من شغلی که در آن سخنرانی زیاد است را قبول نکنید! مثل ریاست یا سخنگویی سازمان... مثلاً یک بنده‌ی خدایی در شهر ما از قیافه‌اش مشخص است که سواد و دانش کافی برای ریاست ندارد اما او را رئیس یکی از مهم‌ترین ادارات شهر کرده‌اند، خوب مشخص است که او وقتی می‌خواهد در یک مراسم سخنرانی کند، انسان از کلماتی که به کار می‌برد و نوع بیانش خنده‌اش می‌گیرد! خودش هم از استرس نزدیک است که وسط سخنرانی نفسش بند بیاید و ...! خوب، انسان مگر مجبور است؟

از قرار گرفتن در موقعیت‌های تیک‌زا تا حد ممکن دوری کنید!

برخی افراد خودشان انگار خوششان می‌آید که تیک بگیرند! دائماً خودشان را در موقعیت‌های استرس‌زا قرار می‌دهند! مثلاً یک بنده‌ی خدایی در هر مسجدی که می‌رود، یک دفعه که مردم ساکت می‌شوند با یک داد و بیداد و حالت عصبی خاصی یک روایت و شعر معمولاً طولانی می‌گوید. یک روز کنار من بود، من دیدم از قبل از اقدام، دست راستش شروع کرد به لرزیدن و وقتی داشت حدیث را می‌گفت تمام بدنش از فشار روانی و جسمی که به او می‌آمد می‌لرزید تا حدی که من اصلاً ترسیدم بنده‌ی خدا تلف شود! می‌خواستم بگویم: عزیز، من در شما شرایط انجام این کار را نمی‌بینم. اگر ممکن است این کار را انجام ندهید... به قول آیة الله تهرانی برخی افراد می‌آیند پیش ما طلبه شوند، من می‌پرسم برای چه می‌خواهید طلبه شوید؟ می‌گوید: برای رضای خدا! من می‌بینم اصلاً به درد طلبگی نمی‌خورد، به او می‌گویم: بیا و برای رضای خدا طلبه نشو!... می‌بینم باز اصرار می‌کند! این نشان می‌دهد که برای رضای خدا نیست، برای رضای خودش است! حالا گفتم اگر به این بنده‌ی خدا بگویی: آقا برای چه حدیث می‌گویی؟ احتمالاً می‌گوید: برای رضا خدا. با توجه به نوع عصبی گفتن حدیث و فشاری که به خودش می‌آید باید بگویی: بیا و برای رضای خدا دیگر حدیث نگو!

یا مثلاً یکی به نگاه مردم حساس است. می‌رود صف اول نماز جماعت می‌ایستد!!! خوب عزیز من، مشخص است که تو به مرور تیک می‌گیری! چون همه تو را می‌بینند و همین نگاه مردم در بدن تو احساس می‌شود. (می‌دانید که اشعه نگاه انسان‌ها توسط بدن شما قابل احساس است. یعنی اگر کسی به شما نگاه کند احساس می‌کنید بدنتان انگار کمی سنگین‌تر شده. احساسی شبیه به سنگینی...)
اگر حساس هستی، مثل من برو صف‌های آخر، با خیال و اعصاب راحت همه را زیر نظر هم بگیر!!! (شاید استدلال این دوستان، آن روایت باشد که: اگر مردم می‌دانستند صف اول نماز جماعت چقدر ثواب دارد، در رقابت برای صف اول، روی هم شمشیر می‌کشیدند. اما پاسخ این را خواهم گفت)
یا مثلاً در جایی که همه نشسته‌اند، می‌ایستد و نماز نافله می‌خواند و نگاه همه را به خود جلب می‌کند (و احتمالاً استدلال او آن روایت است که بدترین شما کسی‌ست که به خاطر حیا از انجام یک کار خیر صرف نظر کند...)
همه این استدلال‌ها درست است به شرطی که آن حکم که «انجام کاری که به سلامت شما ضرر بزند حرام است» رعایت شود. وقتی با این کار شما آنقدر استرس می‌گیری که تیک می‌گیری، لازم نیست انجام دهی. (یا به قول آن مکاشفه، سجده‌های طولانی‌تان را بگذارید در خانه‌تان انجام دهید...)

همه، تیک دارند

و اما، فراموش نکنیم که بالاخره هر کسی یک تیک عصبی (ضعیف یا قوی) دارد. حتی رهبر عظیممان که آنقدر هوشمند است که کمتر کسی می‌تواند از ایشان سوتی بگیرد، اخیراً به یک تیک ایشان گیر دادند و ظاهراً رفع کرده‌اند. پس، بیش از حد به این موضوع فکر نکنید. به قول «پسرخاله»، هر گلی خاری داره!!!

هنگام دیدن عیوب دیگران، به فکر عیوب خود بیفتید

بدترین رفتار یک انسان که بسیار بسیار در دینمان تقبیح شده، این است که انسان به دنبال کشف عیوب دیگران (سوتی گرفتن از دیگران) باشد و بدتر از آن اینکه آن‌را حتی به یک نفر دیگر بگوید! رفتار بسیار زشتی است که گاهی باعث می‌شود مثلاً یک نام زشت روی یک نفر گذاشته شود و آن شخص تا عمر دارد نتواند راحت زندگی کند! چند روز پیش دیدید که احسان علیخانی یک مهمان آورده بود که آن پسربچه‌ای که به خاطر استرس امتحان شفاهی تیک می‌گرفت نمی‌توانست به سؤالات پاسخ دهد و معلم نادانش فیلم گرفته بود و آن فیلم دست‌به‌دست شده بود تا جایی که آن بنده‌ی خدا مجبور شده بود از آن شهر برود و چه رنجی را خودش و خانواده‌اش تحمل کردند!

به محض اینکه در یک نفر تیکی دیدید، سریعاً چشمتان را به سمت دیگری برگردانید، هرگز او را دنبال نکنید که ببینید چه کار می‌کند و هرگز عیب او را برای کسی بازگو نکنید... در عوض برایش دعا کنید و برای اینکه به او فکر نکنید، یاد عیوب خود بیفتید!

پیامبر و حضرت علی علیهما السلام حدیثی با این مضمون دارند: خوشا به سعادت کسی که آنقدر مشغول رفع عیوب خودش است که فرصت توجه به عیوب دیگران را ندارد.

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

ــــــــــــــــــــــ

نگارش این مطلب طی دو روز و در زمانی حدود ۱۵ ساعت مداوم انجام شد.


[از همه جا]
6 نظر| لينك ثابت

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : یکشنبه، 9 فروردین، 1394 (242 مشاهده)

چگونه با Skype از راه دور، خانه یا محل کار را مانیتور کنیم؟ (Skype Remote Monitoring)

نمی‌دانم سمینار چند روز پیش اپل را که در آن، یکی از قابلیت‌های ساعتش را نشان داد دیدید یا خیر؟ این بخش را در آپارات قرار دادم، ببینید:

سایت Alarm.com (سازنده آن برنامه که روی ساعت اپل نصب شده) متخصص ایجاد خانه هوشمند (Smart Home) است. دیدن ویدئوی سایت رسمی‌شان خالی از لطف نیست:

دیشب در حالی که داشتم می‌رفتم که به خانواده در یک مهمانی ملحق شوم، پلیس محله (پیرمردی که لحظه به لحظه کوچه را زیر نظر دارد و بدبخت آن کسی که ناشناس باشد و وارد کوچه شود!!) گفت که یک نفر آمد به در و دیوار خانه‌تان نگاه کرد، تا من را دید سریع، رفت... با اینکه دوربین‌های مداربسته از زمین و هوا(!)، خانه را مراقب هستند و در و پیکر حسابی قفل دارد (و بعداً هم فهمیدیم که یکی از دوستان برادر کوچک‌تر بوده)، اما به هر حال، با توجه به دیدن آن قابلیت ساعت هوشمند و این ماجرا، در راه به این فکر می‌کردم که اگر بشود روی Xbox یک برنامه نصب کرد که از راه دور به آن وصل شد، می‌شود از طریق Kinect خانه را زیر نظر داشت!

متأسفانه هر چقدر گشتم، برنامه‌ای برای این کار پیدا نکردم! فعلاً برنامه‌های Xbox One بسیار محدود است: کل برنامه‌های Xbox One . تقریباً همه‌شان برنامه‌های شبکه‌های پخش ویدئو هستند. (به نظر من بشر هنوز Xbox و کاربردهای آن‌را به خوبی نشناخته)

البته یک آقایی برای کارشناسی ارشد خود یک پروژه جالب پیادهسازی کرده که آن هم دیدنش خالی از لطف نیست:

آشنایی با Security with Visual Understanding = SVU (امنیت با استفاده از درک بصری)

دقیقاً چیزی است که من دنبالش هستم. یعنی همانطور که این آقا می‌گوید، برنامه، یک دیتابیس از افراد خانواده (شناخته شده) دارد. (احتمالاً می‌دانید که Xbox برای اکانت‌هایی که اضافه می‌کنید، چهره شخص را هم اسکن می‌کند و حتی لاگین کردن به سیستم از طریق چهره صورت می‌گیرد یعنی به محض اینکه شخص جلو تلویزیون قرار می‌گیرد، Xbox شخص را شناسایی می‌کند و مثلاً می‌نویسد: Hi Hamid Reza و اکانت شخص را Sing in می‌کند)
در برنامه‌ی این آقا، برنامه از طریق Kinect حرکت‌ها را تشخیص می‌دهد و سپس چهره آن‌ها را در دیتابیس جستجو می‌کند، اگر شخص در دیتابیس نباشد، شروع به آژیر کشیدن می‌کند و سپس عکس چهره شخص را از طریق پیام کوتاه به صاحب خانه می‌فرستد...
ظاهراً کد برنامه ایشان که به زبان C#‎ است از طریق این صفحه قابل دانلود و استفاده است.
اما عیبی که دارد این است که باید کینکت را به کامپیوتر متصل کنید. (این برای قدیم است که Xbox امکان نصب برنامه نداشت. حالا باید این برنامه‌ها روی خود Xbox پیاده‌سازی شود که ظاهراً چندان مایکروسافت تمایل ندارد Xbox را به‌جز برای بازی برای کار دیگر معرفی کند!)

***

به هر حال، تصور کنید بچه‌های کوچکتان در خانه هستند و شما مثلاً بیرون از منزل هستید و می‌خواهید ببینید نکند بلایی سر خودشان بیاورند یا مثلاً می‌خواهید محل کارتان را زیر نظر بگیرید...

می‌دانید که راه حل اصلی همانی است که دو سال پیش در مطلب «دوربین مداربسته بخریم یا نخریم؟ (نظر و تجربه شخصی من در مورد خرید دوربین مدار بسته)» اشاره کردم. یعنی باید یک DVR و دوربین‌های مخصوص آن بخرید و آن‌را به اینترنت با یک آی.پی ولید و استاتیک (Valid IP) متصل کنید تا بتوانید از بیرون به آن دستگاه وصل شوید و دوربین‌ها را ببینید و کنترل کنید. اما خوب، این روش حداقل یک میلیون تومان هزینه دارد و پیاده‌سازی آن تخصصی است.

راه ساده‌تر برای زیر نظر گرفتن خانه یا محل کار از راه دور؟

با توجه به اینکه روی Xbox برنامه Skype نصب است، بنابراین می‌شود ایکس‌باکس را روشن کرد و رفت بیرون و هر وقت لازم شد، به اکانت Skype که روی Xbox است زنگ زد. اما یک مشکل وجود دارد: یک نفر باید باشد که روی دکمه Answer کلیک کند تا اتصال برقرار شود! بنابراین جستجو کردم که ببینم آیا قابلیت Auto Answering در Skype وجود دارد یا خیر؟ در کمال تعجب دیدم این قابلیت وجود دارد اما :( اما فقط برای نسخه دسکتاپ اسکایپ! :( یعنی روی Xbox فعلاً این امکان وجود ندارد که اگر زنگ زدی، خودبه‌خود اتصال ویدئویی برقرار شود اما روی برنامه اسکایپ که روی ویندوز نصب می‌کنید این قابلیت وجود دارد. پس:

استفاده از Skype برای زیر نظر گرفتن محیط از راه دور:

خیلی ساده است:

- ابتدا با هزینه بسیار اندک (شاید کمتر از ۲۰ هزار تومان) یک وب‌کم بخرید. (حتی می‌توانید از لپ‌تاپ استفاده کنید. یعنی لپ‌تاپ را رو به اتاق، روشن بگذارید اما مانیتورش را خاموش کنید و بروید مهمانی)

- برنامه Skype را از سایت Skype.com دانلود و روی سیستمی که وب‌کم به آن متصل است، نصب کنید.

- یک اکانت در live.com یا outlook.com بسازید و با آن در Skype لاگین کنید.

- مطابق این راهنما، از منوی Tools گزینه Options را انتخاب کنید و در بخش Calls>Call settings روی Show Advanced Options کلیک کنید و گزینه Answer incoming calls automatically را فعال کنید.

http://img.aftab.cc/news/93/skype_auto_answer.png

- روی موبایل خود نیز برنامه Skype را نصب کنید و با یک اکانت دیگر که در سایت outlook.com می‌سازید لاگین کنید.

- همین! حالا هر وقت خواستید از بیرون، محیط منزل یا کار را ببینید، کافی‌ست به اسکایپی که روی سیستم منزل یا محل کار است زنگ بزنید! خود به خود ارتباط برقرار خواهد شد و محیط را می‌بینید. حتی اگر دیدید مثلاً بچه دارد کار خطرناک می‌کند، می‌توانید از همان جا داد بزنید: آروم بشین بچه!!! یا اگر دزد دیدید، داد بزنید: پدرسوخته توی خونه ما چی می‌خوای!؟ (جان شما دزده سکته می‌کند!)

 

فقط مشکلی که این روش دارد این است که خودتان باید دائم چک کنید... اگر می‌شد به محض احساس حرکت، یک پیامک به صاحب خانه بفرستد یا تک‌زنگ بزند، عالی می‌شد...

به هر حال، دنیا به مرور آسان‌تر می‌شود! عجله نکنید!!

موفق باشید؛
حمید رضا نیرومند

ــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر دوستان برنامه‌ها و روش‌های مشابه در این زمینه می‌شناسند، لطفاً معرفی کنند.


[نرم افزار]
5 نظر| لينك ثابت

ارسال شده بوسیله Hamid در مورخه : پنجشنبه، 6 فروردین، 1394 (239 مشاهده)

مجموع خبرها 1255 (419 صفحه | درهر صفحه 3)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |

با وارد کردن ايميل خود در کادر زير مي‌توانيد از ارسال اخبار جديد در سايت از طريق ايميل، مطلع شويد:


و يا مي‌توانيد اخبار را از طريق RSS دنبال کنيد:
http://feed.aftab.cc/Aftabgardan-cc

RSS چيست و چه كاربردي دارد؟
آدرس RSS مربوط به آفتابگردان



Home | Forums | Download | Learning | Music | Gallery | Search | Site Map | About Us | Contact Us

Copyright 2004-2015. All rights reserved.
© by Aftabgardan Cultural Center : Aftab.cc : Aftab.cc