
چند روز پیش با خانواده رفتیم کنار یکی از موتورهای آب باغهای ساوه ناهار بخوریم. چند درخت پیدا کردیم که زیر آنها بنشینیم. ماشین را کمی دورتر زیر یک درخت پارک کردم، من زودتر پیاده شدم که بروم ببینم جریان آب چطور است... دیدم یک سگ جلو باغ یکی از باغدارها نشسته... تا من را دید چند قدم آمد سمت من و ایستاد. من تا دیدمش یواش حرکت کردم سمت ماشین و به خانم و بچه که تازه پیاده شده بودند گفتم سوار بشید، سگ... ناگهان دیدم سگ بهدو آمد سمت من! من هم شروع کردم دویدن! من بدو، سگ بدو!! :) ... یک دور دورِ ماشین چرخیدم و او هم با من چرخید، دور دوم را هم چرخیدم اما خوردم زمین (نزدیک بود شلوار پاره شود که نشد، فقط دستم چند زخم سطحی برداشت)! داشتم فاتحهام را میخواندم که دیدم سگ نیست! رفته بود بلند شده بود روی پنجره آن سمتِ ماشین که مثلاً خانم و بچه را بگیرد... من از فرصت استفاده کردم سریع سوار ماشین شدم و ب... (ادامه)