كنترل پنل             جستجو               پرسشهای متداول            .:: آخرین پست‌های انجمن ::.            لیست اعضا            مدیران سایت             درجات        ورود
فهرست انجمن‌ها -> فروم‌بلاگ‌هاي اعضا -> فروم‌بلاگ Hamid
پاسخ دادن به این موضوع
از نواقص ظاهري خود نهايت بهره را ببريد!
پست تاریخ: پنج‌شنبه 21 تیر 1386 - 18:20    
Hamid
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت


پست: 5344
عضو شده در: 31 اردیبهشت 1384
محل سکونت: -::ساوه::-
iran.gif


امتياز: 46933

عنوان: از نواقص ظاهري خود نهايت بهره را ببريد! خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی

از نواقص ظاهري خود نهايت استفاده را ببريد!

انسان هميشه به عاملي نياز دارد تا او را تشويق به «حرکت رو به جلو» کند. منظورم از «عامل» هر چيزي​ست که در هر لحظه توانايي​هاي شما را به خودتان بشناساند و به شما القا کند که مي​توانيد!
اين عامل مي​تواند يک انسان باشد. مثل دوستان شما، پدر و مادر شما و ...
حتما صحبت​هاي انسان​هاي موفق را ديده​ايد که اگر بپرسيد چه کساني در موفقيت شما نقش داشتند مثلا مي​گويند: همسر مهربانم.
اگر بگويي: يعني همسر مهربان شما هم در پروژه​ي موفق شما کار کرده؟
مي​گويند: نه، همسرم فقط هر روز به من مي​گفت: آفرين! من مطمئنم پروژه تو موفق​ترين پروژه خواهد شد. من به تو افتخار مي​کنم و جملات و القائاتي از اين قبيل.
***
و اما، اين عامل مي​تواند طرز تفکر شما باشد! يعني شما تفکرتان را طوري تغيير دهيد که مدام به شما القا کند که:
تو بهتريني!
آفرين!
چقدر زيبا شده​اي!
چقدر خوب صحبت مي​کني!
چقدر پرانرژي هستي و ...
من به اين دو نوع عامل چندان کاري ندارم. کتاب​هاي بسياري در اين زمينه​ها ديده​ام. مثلا کتاب​هاي برايان تريسي بر روي عامل دوم بسيار کار کرده است. يعني برايان در کتاب​هايش به دنبال اين است که در نهايت، طرز تفکر شما را طوري تغيير دهد که مطمئن باشيد به هدف مي​رسيد و آنهم به بهترين نحو! در کتاب «آينده خود را خلق کنيد» درباره ذهن شما صحبت مي​کند و مي​گويد: هر طور فکر کنيد، همانطور پيش مي​آيد، پس در اصطلاح، مثبت فکر کنيد. يا به قول دکتر آزمنديان، دنيا، زاييده تفکرات شماست...
من خودم از اين سه منبع براي تقويت عامل دروني خودم استفاده مي​کنم:
کتاب​ها و مطالب برايان تريسي (Brian Tracy). (نويسنده کتاب مشهور «قورباغه را قورت بده» و ده​ها کتاب ديگر)
کتاب​ها و مطالب مجله «موفقيت» که استاد احمد حلت نويسنده آن است.
سي​دي​ها و کتاب​هاي استاد آزمنديان

در مورد عامل اول يعني اينکه چطور دنبال شخصي باشيد که به شما انرژي مثبت بدهد، کتاب​هاي «دوستيابي» را خوانده​ام و مي​پسندم.
نتيجه تجربه​ام اين بوده است که معمولا دوستان مذهبي (البته دوستاني که واقعا روحيه مذهبي دارند، نه کساني که فکر مي​کنند مذهبي هستند، در حالي که حتي قواعد تلاوت قرآن را هم نمي​دانند و حتي دنبال آن هم نمي​روند و متأسفانه در مساجد و محافل مذهبي ما، اکثريت، اين نوع هستند! من خودم ده​ها دوست هيئتي و مذهبي دارم،​ اما ذره​اي روحيه اسلامي در آن​ها نمي​بينم!)، به اين علت که تحت تعاليم انرژي​زا و روان​شناسانه اسلام هستند، بهترين دوستان خواهند بود که بيشترين انرژي را به انسان مي​دهند.
پيشنهاد مي​کنم در اين مواقع از دوستاني که منفي​نگر هستند، به شدت بپرهيزيد! در جامعه ايراني ما اين نوع افراد دارند کم کم زياد مي​شوند! البته اين که اين حرف را مي​زنم، خودش نوعي منفي​نگري​ست، اما بايد قبول کرد...
اين روزها مي​توانيد با يک ترفند، افراد منفي​نگر را شناسايي کنيد! بحث سهميه بندي بنزين، داغ​ترين بحث است. من براي اينکه تشخيص دهم چه کساني منفي​نگر و چه کساني مثبت​انديش هستند، اين بحث را وسط مي​کشم! اگر جوابي که از طرف مقابل شنيدم، جوابي منطقي و مثبت بود، مشخص است که اين شخص تحت تأثير جو منفي قرار نمي​گيرد و اگر ديدم به محض مطرح شدن بحث، با مدرک سيکلش خيلي سريع و کارشناسانه، همه زحمات «مسئولين رده اول يک کشور» را به باد ناسزا مي​گيرد، مشخص است که اين شخص از تفکر منطقي و طبيعتا مثبت پيروي نمي​کند...

به هر حال، انتخاب افرادي که به شما انرژي مثبت بدهند، به عهده شماست.
يا مي​توانيد مثل من عمل کنيد!! از زور استفاده کنيد!
در تاپيک​هاي قبل گفتم که من يک ترفند به کار مي​برم:
من مادر، خواهر و برادرم را (موقعي که احساس کنم دور هم جمعند و بيکارند) يک جا مي​نشانم و مي​گويم:
من برايتان يک مطلب که خودم نوشتم يا يک خط که خودم خطاطي کرده​ام را مي​خوانم يا نشان مي​دهم، شما اگر خواستيد، گوش مي​کنيد يا مي​بينيد، اگر هم نخواستيد، مهم نيست. فقط آخر کار، من را تشويق مي​کنيد! مي​گوييد:
آفرين حميد!
تا به حال داستاني به اين قشنگي نخوانده بودم!
چقدر خطتت قشنگ شده است.
حتما اگر مطلبي يا خطي نوشتي، اول بياور ما ببينيم!
و جملاتي از اين قبيل!

ظالمانه است نه؟ اما باور نمي​کنيد چقدر موثر است و چقدر به انسان انرژي مي​دهد. حالا فکرش را کنيد همسر شما نيازي به زور هم ندارد، مطمئنا به شما جملات مثبتش را خواهد گفت و اين، چقدر به انسان انرژي مي​دهد.

خوب، از بين عوامل مختلف، اين دو عامل را بيشتر مي​شناسيد که چيزهايي کوتاه درباره​اش گفتم.
اما آيا تا به حال فکر کرده بوديد مي​شود از نواقص ظاهري خود، به عنوان يک عامل براي القاي انرژي مثبت استفاده کرد؟!
من معمولا هر چند هفته يکبار، به اتفاق مادر و خواهر و برادر، به قم، زيارت حضرت معصومه مي​روم. چند هفته پيش که قم خيلي شلوغ بود، جلو حرم بعد از نماز مغرب و عشا، همه جمع شده بودند که سوار اتوبوس يا مي​ني​بوس بشوند و بروند جمکران. اما واقعا شلوغ بود و هيچ اتوبوس يا مي​ني​بوسي هم نبود! فقط تاکسي​ها مي​آمدند و به قيمت​هاي گزاف مردم را به جمکران مي​بردند. مردم بيچاره هم راهي جز اين نداشتند.
ما هم مجبور شديم تصميم بگيريم که با تاکسي برويم. اما حالا تاکسي هم گير نمي​آمد!
خلاصه، ما هر چه صبر کرديم، ديديم هيچ تاکسي​اي نمي​آيد برامان بوق بزند که سوارمان کند. يا اگر هم مي​آمد، جلوتري​ها سوار مي​شدند و ما اين عقب چيزي گيرمان نمي​آمد.
يه آقا پسر (حدودا 22 ساله) که متأسفانه يا خوشبختانه يک دست بيشتر نداشت، ديد ما و خودش، مي​توانيم يک دربست بگيريم و برويم. گفت: موافقيد يک ماشين بگيريم و دربست برويم؟ ما هم از خداخواسته گفتيم: خدا خيرت بدهد، چرا که نه!
آقا پسر زبر و زرنگ، رفت و هنوز يک دقيقه نشده بود که ديديم سوار تاکسي شده و دارد برامان بوق مي​زند...
خلاصه سوار شديم و رفتيم و رسيديم... کلي هم سر قيمت چانه زد و خلاصه با کمترين قيمت و سريع​ترين زمان رسيديم جمکران. من هم به جبران زحمتش، بعد از مشخص شدن قيمت، با کلي خواهش، کرايه​شان را حساب کردم که نامردي نشده باشد.
مادر من در جمکران، مي​گفت: حميد! ياد بگير! با يک دست، چقدر فعال و زرنگ بود! تو دو تا دست داري، ادعات هم مي​شه که واسه خودت کسي هستي، دو ساعت اونجا بوديم، نتونستي يک ماشين گير بياري!
من هم گفتم: واقعا راست مي​گي مامان! من اگر يک دست داشتم، شايد از خانه بيرون هم نمي​آمدم!
اما شب جالبي بود! فکر کردم چرا اين آقا پسر، اينقدر پرانرژي و فعال بود.

خيلي​ها را ديده​ام که نواقص ظاهري​اي دارند که اگر ما داشتيم، حتي از خانه بيرون هم نمي​آمديم.
اما کمي که فکر مي​کنم، مي​بينم اين​ها، عامل انرژي​زاشان همين نقص ظاهري​ست و در اين شکي ندارم.
گاهي اوقات به خدا مي​گفتم: خدايا چه مي​شد ما را هم مثل حسين (يکي از هم​کلاسي​ها) خوشگل مي​آفريدي!
اما بعد که فکر مي​کنم، از قول خدا به خودم مي​گويم:
آنوقت اگر تو را خوشگل مي​آفريدم، آيا تو باز هم به خودت مي​گفتي:
حالا که مثل حسین، خوشگل نيستم، بايد در زمينه مورد نظرم (درس و کلا در رشته کامپيوتر)، آنقدر موفق باشم که هيچ کس وقت نکند در ذهنش خوشگل​نبودن من را مرور کند!
اگر قرار است براي يک جمع، چيزي را توضيح دهم يا تدريس کنم، بايد آنقدر جذاب حرف بزنم و آنقدر اطلاعات نشان دهم که همه به حالم غبطه بخورند.

و بعد از اينکه بررسي مي​کنم، مي​بينم چقدر عيب ظاهري من به من انرژي مي​داده است و من غافلم!
اين عيب ظاهري، چقدر در موفقيت و تلاش من موثر بوده است و من ناشاکرم!
اين است که خدا را شکر مي​کنم بر خلقتش. چه زشت، چه زيبا، چه خوب و چه بد که همه، انرژي​زاست...

درس متون اسلامي را حتما در دانشگاه گذرانده​ايد.
من اين درس را با رئيس دانشگاهمان (استاد حيدري) برداشتم. اين استاد، آنقدر موفق و موثر است که من هر چه بگويم کم گفته​ام! من در دبيرستان با ايشان عربي داشتم، وقتي آمدم دانشگاه، ايشان هم شدند رئيس دانشگاه.
باور کنيد اگر بگويي: آقاي حيدري! 30 ثانيه وقت داري تا براي يک جمع صحبت کني. ايشان در اين 30 ثانيه با مطالب ناب و دست اولش، چنان بر شما تأثير خواهد گذاشت که هميشه منتظر باشي دور ميدان شهر پارچه بزنند که استاد حيدري فلان جا جلسه سخنراني دارد و تو با کله بروي و در صف اول جلسه بنشيني!
ايشان در کلاس متون (حدودا دو سال پيش، يعني چهار ترم پيش)، داستاني را مطرح کرد که من هيچ وقت مضمونش را فراموش نمي​کنم. اما ديروز براي اينکه اسم شخصيت داستان را بدانم و اينجا مطرح کنم، رفتم دفترشان و خواستم که اسم و مضمون داستان را دوباره برايم تعريف کنند که اشتباه نقل نکنم.
البته من به اين اميد که در اينترنت اين داستان مطرح شده است، فقط اسم شخصيت را براي جستجو مي​خواستم. اما متأسفانه هر چه اينترنت را زير و رو کردم، متن داستان را به طور دقيق پيدا نکردم. داستان را نقل به مضمون مي​کنم و اگر منبعش را گير آوردم، مطمئنا اينجا خواهم گفت.
و اما داستاني که تأييدي​ست بر اينکه نواقص ظاهري، بهترين عامل براي موفقيت است، به اين مضمون است:
مردي بود به نام جاحز. جاحز ظاهري وحشتناک داشت! فقط يک چشم و آن هم در وسط پيشاني!
همه مردم، جاحز را مسخره مي​کردند و دست مي​انداختند و يا حتي مي​ترسيدند که به وي نگاه کنند!
يک روز جاحز متوجه صداي زني شد که با مهري خاص به او مي​گويد: دنبال من بيا، با تو کار دارم...
جاحز با خودش فکر کرد که چه شده است که يک خانم زيبا، ما را تحويل گرفته است!
خلاصه دنبال زن کوچه​ها پيمود تا اينکه وارد يک نگين​تراشي شدند.
در اين موقع، زن، رو به نگين​تراش کرد و گفت: اين هم مدلي براي ديوي که قرار است بر روي نگينم بتراشي!!
قضيه از اين قرار بود که زن (فکر مي​کنم به خاطر خوابي که ديده بود)، خواسته بود عکس يک ديو بر روي نگينش بتراشد و نگين​تراش گفته بود من که تا به حال ديو نديده​ام،​ چطور عکسش را بتراشم...
جاحز، وقتي به اين صحنه برخورد، بسيار دل​ شکسته شد و گريان از در نگين​تراشي خارج شد!
اما هرگز خدا را ناسزا نگفت بر اين ظاهر...
با خودش عهد کرد آنقدر تلاش کند و آنقدر مطالعه و تحقيق داشته باشد تا همه، نام جاحز با به نيکي ببرند و به حالش غبطه بخورند.
و همينطور هم شد! جاحز فيلسوفي شد که بسياري از نظرياتش مبناي فلسفه فعلي​ست و نامش هنوز زنده است...

من عاشق اين داستانم!
هر بار که به دختران و پسراني که گول ظاهرشان را خورده​اند، نگاه مي​کنم، چقدر از خدا ممنون مي​شوم که مرا مشغول ظاهرم نکرد...
حالا شما بگوييد:
کسي که نقص ظاهري دارد، نبايد شاکر خدا باشد؟
نبايد از اين نقص که نعمتيست براي او، استفاده کند؟
آيا خدا از کساني که نقصي در ظاهر دارند، نخواهد پرسيد چرا از نعمتي که به تو دادم، بهره نبردي؟

موفق باشيد؛
حميد


این مطلب آخرین بار توسط Hamid در سه‌شنبه 23 فروردین 1390 - 12:45 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.

[ وضعيت كاربر: ]

تشکر کردن از پست  پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول 
تشکرها از این پست:

پست تاریخ: یکشنبه 24 تیر 1386 - 11:19    
chaser
مدیر انجمن زبان - مترجم سايت
مدیر انجمن زبان - مترجم سايت


پست: 769
عضو شده در: 29 فروردین 1386
محل سکونت: تهران
iran.gif


امتياز: 7132

عنوان: خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی

به نظر من خدا به خاطر هر چیزی که داده یا نداده حکمتی داشته .
دادن یا ندادن خدا همش نعمته .

شاید خدا از لحاظ ظاهری چیزیرو به کسی نداده باشه اما قطعا یه چیزه باارزش تری رو داده که باید بگردیم تا اونو پیدا کنیم .

و به خاطرش شاکر خدا باشیم.

[ وضعيت كاربر: ]

تشکر کردن از پست  پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول 
تشکرها از این پست:

پست تاریخ: یکشنبه 24 تیر 1386 - 20:50    
bahar
سَرور ماست!
سَرور ماست!


پست: 873
عضو شده در: 16 مرداد 1385

blank.gif


امتياز: 8091

عنوان: خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی

سلام
آقا حمید واقعا مطالب مفیدی بود . انگار دو سه صفحه از یک کتاب که به قلمی
گیرا نوشته شده باشه رو خوندم . تاثیر گذار بود.
بهتون تبریک میگم بیان خوبی دارین آفرين
امیدوارم منم بتونم این مسائل رو در زندگیم اجرا کنم
علی الخصوص همیشه شاکر بودن Crying or Very sad

[ وضعيت كاربر: ]

تشکر کردن از پست  پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول 
تشکرها از این پست:

پست تاریخ: یکشنبه 24 تیر 1386 - 21:00    
bahar
سَرور ماست!
سَرور ماست!


پست: 873
عضو شده در: 16 مرداد 1385

blank.gif


امتياز: 8091

عنوان: خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی

راستی اگه جسارت نباشه خواستم در مورد پیشنهاد علی آقا منم مطلبی رو بگم

این خوبه که مطالب طولانی و جالب توجه در چند بخش بیاد .منم خود بعضی وقتا حوصلم

نمیگیره که مطالب طولانی که در یک پست میاد پیگیرش بشم ، ولی بعضی وقتا مثل این

این قبیل نمونه ها که آقا حمید گذاشتن دی سی میشم بعد تا ته مطلبو میخونم

بعضی وقتا اگه مطلب مورد نظر در چند بخش بیاد ممکنه طرف فراموش کنه و یادش

بره . ولی این قضیه در مورد نوشته های آقا حمید صدق نمی کنه Mr. Green

موفق باشین

[ وضعيت كاربر: ]

تشکر کردن از پست  پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول 
تشکرها از این پست:

پست تاریخ: دوشنبه 25 تیر 1386 - 01:03    
Hamid
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت


پست: 5344
عضو شده در: 31 اردیبهشت 1384
محل سکونت: -::ساوه::-
iran.gif


امتياز: 46933

عنوان: خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی

سلام؛
ali048, جان، ممنون از نظرت.
اما در مورد چند قسمتي شدن، بايد بگم که: به نظر من اين متن، متن بلندي نيست!
در سه چهار دقيقه خونده مي​شه...
البته من اين متن رو براي افرادي نوشتم که نقص ظاهريشون فکرشون رو مشغول کرده، و طبيعي هست که اين افراد با ديدن متن، مشتاق خواهند شد که کل متن رو بخونن... Wink

chaser, جان، بله، من هم همين رو در نوشته​م گفتم، کاملا موافقم و موافقيم Wink

bahar, جان، چيزي ندارم بگم جز اينکه: ممنون از نظرتون، اميدوارم نحوه​ي نوشتنم واقعا اينطور باشه که گفتيد Wink
چون من الان در حال تمرين براي آينده​م و اين متن​ها و نوشتن​ها داره کم کم آينده من رو مي​سازه... از خدا مي​خوام که آينده شيريني در انتظارم باشه Wink

ممنون از همه دوستاني که اين تجربيات شخصي من رو درباره نواقص ظاهري مطالعه کردن Wink

[ وضعيت كاربر: ]

تشکر کردن از پست  پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول 
تشکرها از این پست:

پست تاریخ: دوشنبه 25 تیر 1386 - 10:51    
chaser
مدیر انجمن زبان - مترجم سايت
مدیر انجمن زبان - مترجم سايت


پست: 769
عضو شده در: 29 فروردین 1386
محل سکونت: تهران
iran.gif


امتياز: 7132

عنوان: خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی

من هم براتون آرزوی موفقیت میکنم.
انشاالله که آیندتون شیرین و قشنگه .

[ وضعيت كاربر: ]

تشکر کردن از پست  پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول 
تشکرها از این پست: Hamid (دوشنبه 25 تیر 1386 - 11:49)

پست تاریخ: شنبه 29 تیر 1387 - 19:03    
EleRam
شروع فعاليت
شروع فعاليت


پست: 5
عضو شده در: 28 تیر 1387
محل سکونت: پایتخت دلها - مشهد مقدس


امتياز: 45

عنوان: خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی

هر چند یه سال از این موضوع داره میگذره (ارسال این مطلب) ولی چون تازه عضو این سایت زیبا شدم و تازه این مطلب رو دیدم لازم دیدم یه تشکر ویژه بکنم از حمید آقا
در ضمن من هم مشهد هستم خوشحال میشم با بچه های مشهدی رابطه داشته باشیم برای کارهای گروهی.... (به کوری چشم اونوری ها)

[ وضعيت كاربر: ]

تشکر کردن از پست  پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول 
تشکرها از این پست:

پست تاریخ: یکشنبه 30 تیر 1387 - 00:45    
Hamid
مدیريت كل سایت
مدیريت كل سایت


پست: 5344
عضو شده در: 31 اردیبهشت 1384
محل سکونت: -::ساوه::-
iran.gif


امتياز: 46933

عنوان: خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی

EleRam, عزيز؛ ممنون از شما بابت اينکه بعد از يک سال باعث شديد دوباره اين مطلب رو مرور کنم. Wink
اصلاً حواسم نبود که اين رو پرينت نگرفتم و بين بقيه مطالبم بايگاني نکردم Embarassed

ممنون.

[ وضعيت كاربر: ]

تشکر کردن از پست  پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول 
تشکرها از این پست:

پست تاریخ: یکشنبه 30 تیر 1387 - 12:09    
EleRam
شروع فعاليت
شروع فعاليت


پست: 5
عضو شده در: 28 تیر 1387
محل سکونت: پایتخت دلها - مشهد مقدس


امتياز: 45

عنوان: خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی

دست شما درد نکنه دیگه یعنی ما فقط به درد یاد انداختن شما واسه کاراتون می خوریم دیگه؟! آره؟ باشه حالا دارم براتون

[ وضعيت كاربر: ]

تشکر کردن از پست  پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول 
تشکرها از این پست: Hamid (دوشنبه 31 تیر 1387 - 01:30)


نمایش پستها:                 مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
پاسخ دادن به این موضوع
 

صفحه 1 از 1

تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
 Related Topics 


 information 

 

پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید


Copyright 2004-2017. All rights reserved.
© by Aftabgardan Cultural Center : Aftab.cc